تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

دوستعلی خان ( مرحوم اسماعیل داورفر )

 

اما « مش قاسم » یگانه شخصیت درخشان و ماندگار سریال دایی جان ناپلئون نیست !

دیگر شخصیت ها نیز به درستی شخصیت پردازی شده و به نمایش در آمده اند. این گونه است که با مرگ هر یک از بازی گران این سریال ، ما دلبسته گان همیشه گی و یاران جدا ناشدنی آن ، به اندوهی ژرف فرو می رویم آن چنان که عزیزی از نزدیکان و خویشان خود را از دست داده ایم.

چند روزی در اندوه می مانیم و یگانه مرهم غم و ماتم را همان نشستن بر کنار این همدم همیشه آرامش بخش می یابیم. پس از چند روز واقعیتی شیرین رخ نشان می دهد؛ ذهن مان هشیار می شود: نه ! برای هنرمندان « دایی جان ناپلئون » هرگز مرگی نبوده و نخواهد بود.

« اسماعیل داورفر » هم یکی از همین نامیراهاست که با ایفای هنرمندانه ترین و زیباترین نقش پس از « مش قاسم » ، تک تک یاخته های اسفل و اعلایش « دوستعلی خان » شد تا به عمری جاودان دست یابد و اکسیر نا آشامیده ، نوش دارو شود !

به راستی کدام نوش دارو برای ما ایرانیان سودمند تر و بی دردسر تر از « دایی جان ناپلئون » بوده و هست ؟

در کارنامه ی بازی گری اسماعیل داورفر فیلم های پر آوازه ای خود را به رخ می کشند ، اما گویا این تقدیر همه ی هنرمندان نامی این سریال است که درخشان ترین و ماندگار ترین جایگاه یک عمر کوشش هنری و فرهنگی شان در بستر سرشار این سریال فراز یابد.

آن هنگام که دوستی نازنین سرپرست حوزه ی هنری اصفهان بود و  در سال هایی که نام « اصلاحات » بر دوش و پیشانی داشت ، به او پیشنهاد نمودم  که در حوزه ی هنری اصفهان جشن و نکوداشتی برای « اسماعیل داورفر ، پروین سلیمانی ، و محمد ورشوچی » برگزار نماید تا این ماندگار بزرگ نقش آفرینان کوچک هم مانند بازی گران نقش های نخست و دوم مورد پاس داشت و ستایش قرار گیرند.

از من پرسید : « چرا در اصفهان ؟ »

پاسخ دادم : « مگر تو هم چون من اصفهان را پای تخت طنز و مزاح ایران نمی دانی ؟!؟ »

لبخند زد و قول داد کوشش کند. گذشت و بزرگ داشت این سه در اصفهان برگزار نشد. اصفهان همواره به کوی و گذرهای تنگ و باریک شهرتی دیر پا دارد. همین گذرگاه های ذهنی باریک و تاریک اند که سبب گریز فیلسوفان و بنیان نهاده شدن « مکتب اصفهان » در تهران می شوند.

چهل روز از درگذشت اسماعیل داورفر – دوست علی خان – می گذرد.

او اکنون در آرام سرایی ابدی ، آسوده و شادمان خفته است. اما سفر او برخلاف سفر بیشتر ما بی بازگشت نیست ! او هر شام گاه و هر بامداد با روشن شدن دستگاه ویدئو یا نمایش گر دی وی دی با لبخندی موذیانه و چشمانی حیز و شرم ستیز باز می گردد تا همدم تنهایی ها و مرهم دل شوره هامان باشد.

« دوست علی خان » نا میراست ؛ درست هم چون « مش قاسم غیاث آبادی » ، « دایی جان ناپلئون » ، « شیر علی قصاب » ، « شازده اسدالله میرزا » و دیگر یاران هنرمندش .

و من دوباره و هزار باره ، بی پناه و سرگردان زیر سایه ی چیره و شوم جنگ ، او و دیگر بزرگ نقش آفرینان این سریال ماندگار را به کاشانه ی کوچک و تاریک خانه ی دلنشین خود مهمان می کنم تا از هنرمندی بی همتای اینان ، اندک اکسیری آرام بخش و نوش دارویی شادی آفرین به چنگ آورم.

در سرزمینی که شاهنشاه سترگش پروردگار یگانه را به سبب آفریدن شادی ستایش نموده و سپاس گفته ، در روزگار چیرگی فرهنگ مرگ بر آیین زندگی - شاید هنگامه ی رخدادی ویران گر و یورشی دیگر -  تنها و به دور از کاخ ها و کوخ های گندیده در بنگ و افیون ، همین اکسیر و  نوش دارو ما را بس !

       

  بخش دوم و پایانی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 19 Jun 2008ساعت 23:44  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

بزرگ نقش کوچک

 

دکتر بهنام اوحدی

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان تحقیر مکرر و سرکوب اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در درماندگی ای آموخته شده  به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است.

آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی چندان ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ فقط آن هنگام که چهره ای سیه گون یابی و رسوای مردمان شوی ، می توانی در کوس رسوایی سیاهی ها و سیاه بازی های چیره دستان خودکامه فریاد کنی !

حاکمان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و ملازمان و ملعبه کانی از این سنخ در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه شان را فرو نشانند !

در پی آمدن فناوری های نوین به این سرزمین ، سینما و سیما نیز سرنوشت و کارنامه ای بهتر و آبرومندانه تر از نمایش نیافتند. سخن هر گاه جدی و دردنگرانه از دهان بیرون جهید ، نگاتیو از تازه از ظهور برون آمده به لبه ی تیز قیچی سپرده شد و طنز فاخر در نطفه ی ناقص سقط داده شد تا سیما و سینما  نیز خیلی زود ره بادیه پیماید و در شوره زار لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شود.

آفرینش طنزی فاخر همانند ادب و هنر گران مایه و سرشار ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، یکی از این اندک نمونه های بی همتا ، سریال « دایی جان ناپلئون » است. سریالی که درخشش ، ماندگاری و شخصیت هنری دیگری به نقش آفرینان زبردست و توان مند آن بخشید و برای آن ها نام و یاد دیرپا و جاودان آفرید.

حتا آن چند تایی چون نصرت کریمی ، پرویز صیاد و غلامحسن نقشینه نیز که بارها تجربه ی کارگردانی داشته اند ، را بیشتر مردم به دلیل بازی شان در این سریال می شناسند. « صمد آقا » در این میان استثناست.

همه ی بازی گران این سریال – شاید به جز بازی گر نقش لیلی – هنرمندانه و بی تا ایفای نقش داشته اند تا اکسیری آرام بخش ، شادی آفرین و جان افزا برای ما  پدید آید. اکسیری جادویی که دردها و دشواری های زمانه و ناکامی ها و تحقیر شدن های مکرر مان را با یاری جستن از آن مرهم نهیم.

اما همه ی این هنرمندی ها و توانایی های بی همتا – در عین سرشاری و پختگی – در سایه ی بازی های بی مانند « پرویز فنی زاده » در نقش « مش قاسم غیاث آبادی » از کانون تمرکز و توجه به پیرامون کشیده شده و آن چنان که باید و شاید قدر ندیده و بر صدر نمی نشینند.

چه خوش گفت نصرت کریمی ارجمند و گران مایه مان به سهیل آصفی که : « انگار همه ی سلول هایش مش قاسم شد. »  

 

 پرویز فنی زاده در سریال دایی جان ناپلئون

 

این نوشته ادامه دارد .............

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Wed 21 May 2008ساعت 14:39  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |