تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

 

بدرود با شهرآشوب دلکش زنده رود

 

 دکتر بهنام اوحدی

 

www.atashgah.com

 

 

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه ، « علویه خانم » صادق هدایت و « دایی جان ناپلئون » ایرج پزشک زاد ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش این سرزمین ، شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد.

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی نمایش های زنده و فی البداهه ی « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه برای ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، دستور ایست پذیرد ! اکنون او شهرآشوبی دلنشین و شهریاری بی همتا در ملک خنده شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان –  خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن بانگ فریاد می داد.

شاید این باور که نقش های ارحام صدر ، چه در سینما و چه در تئاتر ، منحصر به خود او نوشته و اجرا می شده اند ، سخنی گزاف نباشد. سرنوشت ارحام صدر چنین بود که با فیلم آوانگارد « شب نشینی در جهنم » ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان و هم چنین نمایش بی همتای « وادنگ » نوشته ی ناصر کوشان ، در به نمایش کشیدن « کمدی الهی دانته » در ایران ، آن هم به سبک اصفهانی ( ! ) سهم و نقشی بنیادین داشته باشد.

اسپهان - که سده هاست از هنگام چیره شدن عرب ، اصفهان نامیده می شود - طنازان فراوان و پر شمار داشته است. بیشتر این خنده آفرینان در قد و قواره ی بازار و محله و مغازه و خاندان زیستند و چندان شناس و نام آور نشدند. برخی در این بین بلند آوازه و نامور شدند. « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » از جاده ی طنز برون رفته و ره نه هجو ، که هزل جستند. « خاکشیر » شاعری سرخوش و شیدا سرشت و مزاح آلود بود که بر سر دکان عبابافی اش با چامه های شرم گریز و پرهیز ستیزش بساط طنز و مزاح و دست انداختن ( Manipulation  ) می گستراند؛ « صادق ملا رجب » هم از کار کتابت کلام پروردگار و ادعیه  روزگار می گذرانید ، اما هنگام فراغت از کار و حرفه ، سفره ی سرگرمی و بازیچه و یاوه سرایی پهن می نمود. « میرزا حبیب اصفهانی » اندیشمندی فراتر از این دو بود. آنان که تنها به این سوی پرده می نگرند و بر آن سوی پرده همواره چشم فرو بسته و می بندند ، « میرزا حبیب اصفهانی » را تنها بنیانگذار دستور زبان فارسی ، مترجم اثر گران مایه ی جیمز موریه ی انگلیسی : « حاجی بابای اصفهانی » و پایه گذار نخستین روزنامه و مطبوعه ی فارسی زبان ( در استانبول ) برمی شمرند و هزلیات آن چنانی و پر رنگش در دو سروده نامه ی « کیر نامه » و « چهارگاه کس » را مد نظر نمی آورند. آری ، آن هنگام که توانمندی های ذهنی اندیشمند سترگی هم چون « میرزا حبیب اصفهانی » مکان و اجازه ی رخ نمایی و جلوه گری در چهارچوب آثار فاخر و ماندگار نیابند ، ره بادیه می پیمایند و به شوره زار هزل فرو می افتند تا درد ناسودمند و بر کنار بودن در پرتو پرت کردن عمدی حواس رو به کاستی گذارد و بر دوش کشیدنش آسان تر شود. اما پهنه ی طنز و مزاح از اسپهان باستان تا اصفهان امروز به همین نام ها محدود نمی شود. اصفهان خوش و شنگ های فراوان داشته است. « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » ، « هاشولی » و ... از آن جمله اند. طنز و مزاح نه فقط سپر که سلاح هر اصفهانی ست . طنز و مزاح ارمغان جاری بودن هزاران ساله ی « زنده رود » بر بستر خاک خشک پیرامون کویر است ؛ آری ، همین باریکه آبی که هر روز آن را به هر آلودگی شیمیایی و فیزیکی سیاه تر از دیروز می بینیم ، دگرگون ساز آیین و آداب مردمان اسپهان از نایین و یزد و کرمان و زاهدان است. آن چنان که باغ های سبز و سروهای خرم و خرامان شیراز ، دگرگون ساز سرزمین پارس از بوشهر و بندرعباس و چابهار هستند. آری ، کرانه ی خاطره انگیز و دلنشین « زنده رود » است که « رضا ارحام صدر » ، « نصرت الله وحدت » ، « محمود اناری » ، « خاکشیر » ، « صمصام » و  ......  می آفریند. مگر همین ساحل رویارویی و فراموش ناشدنی « زنده رود » الهام بخش شعر و ترانه ی « به اصفهان رو » ی ملک الشعرای بهار در روزگار تبعید نبوده است ؟

 آب همواره امید بخش زندگی بوده است؛ آب در خاک خشک ، دگرگونی ای در قد و قواره ی معجزه پدید می آورد. یکی از جلوه های این معجزه ، طنز و مزاح و سرخوشی برآمده از امید به فردا و فرداهاست. این گونه است که « نصرت الله وحدت » در تک گفت و گوی مطبوعاتی پس از بیست و پنج سال سکوت ناگزیرش ، روحیه ی سرشار از طنز و مزاح خود و ارحام صدر را با دیدی واقع بینانه ، دستاورد و ارمغان جلگه ی زنده رود برمی شمارد و از تمرین ها و تکه پرانی های کنار و کرانه ی ساحل دلنشین زنده رود ، به عنوان درون مایه ی بیشتر کارهای تئاتر و سینمای خود و ارحام صدر نام می برد. نصرت الله وحدت در سینمای کمدی - خانوادگی کوشاتر بود و ارحام صدر در نمایش های کمدی – انتقادی و اجتماعی. این دو در همه ی سال های زندگی کوتاه اما پر بارشان کوشیدند تا آن چنان که از جاری شدن زنده رود بر بستر کویر آموخته بودند ، « شور زندگی » را بر « شوق مرگ » برتری بخشند و چیره سازند. این کوشش پیگیرانه ، از نگاه آنان که به « زندگی گریزی » و « مرگ ستایی » باوری دیرینه و مقدس دارند ، البته گناهی نابخشودنی و سترگ است.

آیا جاری بودن « زنده رود » برای ما اصفهانیان ، نماد و الگو و آموزگاری همیشگی نبوده است تا با سپر و سلاح طنز و مزاح ، زندگی افراشته شده بر خاک خشک مرگ پرور پیرامون کویر را پاس داریم و بتوانیم در اندا زه ی خویش – و نه در قد و قواره ی هم میهنان شیرازی ، گیلانی و تهرانی مان -  « شور زندگی » را جایگزین « شوق مرگ » نماییم ؟!؟

اگر « رضا ارحام صدر »  و « نصرت الله وحدت » - این دو فرزند همواره ماندگار زنده رود - آن اندازه کوشا ، پر پشتکار ، خستگی ناپذیر و خوش اقبال بوده اند تا برای همیشه ، نامی بلندآوازه و گیتی گستر از آن خود سازند ، در عوض نام و یاد « محمود اناری » که افزون بر هجو سرایی و هزل خوانی « زبان آزاد » ، شعبده باز و تردستی چیره و توانمند نیز بود ، ماه به ماه و سال به سال کم رنگ تر می شود. این سرنوشت « صمصام » هم هست که آزاد مردی درویش مسلک اسب سواری بود که نمایش هایش نه در سالن های تئاتر « گروه هنری سپاهان » ، که در خیابان چهارباغ اسپهان ، بلوارهای پیرامون ساحل زنده رود و مجالس عروسی و شادمانی اصفهانیان و آن هم بر پشت مادیانی سپید اجرا می شد و دستاوردهای مالی اش صادقانه و صمیمانه نثار یتیمان ، زنان بی سرپرست و دردمندان و ازکار افتادگان می شد.

دست انداختن ها و بازیگوشی های « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » و « یوز باشی »  در عرصه ی اجتماع گر چه به توانمندی « ارحام صدر » ، « محمود اناری » ، « صمصام » و « وحدت » نبوده است ، اما هر یک از اینان ، به شیوه و آیین خود ، در کوی و خیابان بساط شیدایی و شوریدگی می گسترانیده اند و مردمان را به جای « شوق مرگ » آموخته و سرشته شده ، به سوی « شور زندگی » می خوانده اند. « یوزباشی »  با عبا و کلاه پشمینه ی بلند رندانه اش و « آقای اخلاقی » با کت و شلوار کهنه و چندین و چند کراوات رنگارنگش !   

امروز جز چند عکس انگشت شمار از « میرزا حبیب اصفهانی » ، « خاکشیر » ، « یوزباشی » و « صمصام » یادگار بیشتری در دسترس مان نیست ، و آلبوم عکس های « محمود اناری »  در گوشه ی خانه ای نمور و رو به ویرانی ، از گذر بی فرزندی ، در حال پوسیدن است ، و « نوارهای صوتی » اجراهای سرشار از طنز و مزاحش در گوشه ی انبارهای غبار گرفته خانه های این سو و آن سوی اصفهان بزرگ و کلان شهر شده مان گم و گور شده است. در این هنگامه ، چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، دی وی دی نمایش های فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، ، « مست » ، « من می خوام » و ... و فیلم های سینمایی اش هم چون « شب نشینی در جهنم » ، « جوجه فکلی » ،« شوهر پاستوریزه » ، « کی دسته گل به آب داده » ، « پری زاد » و ...  - با اندکی جست و جو در دسترس مان است. این شانسی ارزشمند و فرصتی گران بهاست که از آن « نصرت الله وحدت » هم شده است.

چندین هزار نفر از زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، سر پل خواجو  گرد هم آمدند تا پیکر « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، را که برای نزدیک به شش دهه ، مرهم و نوشداروی شفابخش اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان بوده است ، را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. اسپهانیان صله ی رحم را در حق « ارحام صدر » آن چنان قدرشناسانه و شایسته انجام دادند تا شمار شرکت کنندگان در مراسم تشییع پیکرهای « مهوش » ، « تختی » ، « فردین » و « شکیبایی » پشت سر نهاده شود. اسپهان در پاسداشت ارحام سنگ تمام گذاشت.

شهری کلان ، آهسته و اندوهگین - خرامان و خودجوش و خودخواسته - بامدادان به راه افتاد تا « شهرآشوب شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » را از کرانه ی زنده رود تا آرامگاه آن « شهریار بی همتای ملک خنده » بدرقه کند. آمیزباقر ، آن میرزا وادنگ از یاد نرفتنی ( شادروان مهدی ممیزان ) ، سال ها چشم انتظار یار بود تا « شب نشینی » ، این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز بود.

 

 

  

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 18 Dec 2008ساعت 0:56  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم پسر زاینده رود ( ساخته ی حسین مدنی ، 1349 ) : برگرفته از سوژه ی گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

یکی دیگر از فیلم هایی که تاکنون آن را ندیده ام و به شدت مشتاق تماشای آن هستم ، فیلم « پسر زاینده رود » ساخته ی حسین مدنی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی است که از دیدگاهی می توان آن را هم چون فیلم « یک چمدان سکس » ( ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ خورشیدی ) از جمله آثار شگفت انگیز تاریخ سینمای ایران دانست.

بگذریم که فیلم «شب نشینی در جهنم » ( ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۳۶ ) و نمایشنامه ی « وادنگ » ( نوشته ی ناصر کوشان ) که هر دو از درخشان ترین و ماندگار ترین آثار شادروان « استاد رضا ارحام صدر » هستند ، به واسطه ی نمایش « دانته » گونه ی اسطوره های کهن تاریخی زندگی آن جهانی پس از مرگ و بازگشت دوباره به زندگی این جهانی ، اندکی پس از لمس روز حساب و ترازوی الهی ، به واقع بسیار بسیار ارزشمندتر از هر دو فیلم « یک چمدان سکس » و « پسر زاینده رود » است.

باید پذیرفت که رسالت بازآفرینی و نمایش « کمدی الهی » دانته به سبک ایرانی ، بیش از همه بر دوش « ارحام صدر اصفهانی » قرار گرفت تا استادانه و به سبک اصفهانی آن را زنده کند !!!

 

 

از خوانندگان ارجمند ، صمیمانه خواهشمندم چنان چه نسخه ای از فیلم « پسر زاینده رود » ، ساخته ی جسورانه ی حسین مدنی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی ، با بازی عباس مغفوریان و کنعان کیانی را سراغ دارند ، یک کپی از آن را در اختیار این جانب قرار دهند تا ببینم که چه گونه این فیلم در آن سال - درست در پیشگاه یهودیان پر شمار و هنوز مهاجرت ناکرده ی اسپهان ( اصفهان ) ما - ساخته و به نمایش سپرده شده است !!     

 

فیلم پسر زاینده رود ( ساخته ی حسین مدنی ؛ 1349 ) : برگرفته از سوژه ی گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

به ویژه این که مشتاقم بدانم آیا نماهایی از یورش تمساح های غول پیکر رودخانه به گهواره ی شناور و سرگردان « پسر زاینده رود » و ایمن ماندن آن به خواست پروردگار هم در این فیلم وجود داشته است یا نه. بی گمان اگر چنان نماهایی در این فیلم به تصویر کشیده شده باشد ، باید دکوپاژ این فیلم را هم چون دکوپاژ آوانگارد فیلم « شب نشینی در جهنم » - که یادگاری ماندگار از موشق سروری است - استثنایی و پیش رو برشمرد !!!

فیلم « پسر زاینده رود » ( ساخته ی حسین مدنی در سال 1349 ) بر پایه ی داستان گهواره ی حضرت موسی بر رود نیل !!

 

از هر انگشت اصفهانی ها هزاران هنر می ریزد؛ « هنر نزد ما اصفهانیان است و بس » !!!!  

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Wed 17 Dec 2008ساعت 4:8  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

شکرپاره رفت، کام ها تلخ شد !

 

ارحام صدر در یاد و خاطره صحنه زنده است 

 

رضا ارحام صدر، هنرمند نامدار نمایش و سینمای ایران عصر روز یکشنبه 24 آذرماه در سن 85 سالگی درگذشت. وی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۲ خورشیدی در محله پاقلعه اصفهان دیده به گیتی گشود. ارحام صدر از دوران تحصیل در دبیرستان ادب اصفهان علاقه خود را به بازیگری نشان داد و نمایش « رفیق ناجنس» را در دبیرستان اجرا کرد. این نمایش 10 شب به روی صحنه رفت و با حضور و استقبال خوب مردم رو به رو شد تا آنجا که از درآمد آن براى دبیرستان یک پیانو خریداری شد. او پس از گرفتن دیپلم "اقتصاد و تجارت" از دبیرستان ادب و دیپلم ادبى از دبیرستان صارمیه تا سن بازنشستگی به فعالیت در اداره بیمه مشغول بود.

                   

                      

 

ارحام صدر، از سال ۱۳۲۶‌ خورشیدی به صورت حرفه ای پای به صحنه نمایش گذاشت و سپس « گروه هنری ارحام صدر» را در سال ۱۳۴۳ خورشیدی در اصفهان پایه نهاد. وی در طول فعالیت خود در صدها نمایش ایفای نقش نمود که برای نمونه می توان از  "من می خوام" ، "وادنگ" و "مست" نام برد. وی در سینما نیز حضوری چشم گیر داشت و در فیلم هایی مانند: "جوجه فکلی" ، "پریزاد"، "نصف جهان"، "لج و لجبازی"، "شب نشینی در جهنم"، "یک اصفهانی در نیویورک"، "‌جعفر خان از فرنگ برگشته" و  "افسانه شهر لاجوردی" بازی کرده بود.

از ویژگی های  بازیگری او، بداهه گویی های انتقادى بود که با حفظ فضاى اصلى نمایش و پس از هماهنگ شدن با دیگر بازیگران انجام مى گرفت.

ارحام صدر، نوع نمایش خنده داری را که به روی صحنه می برد از جنس « خنده تلخ » و « کمدی انتقادی » می دانست و  می خواست که نمایش خنده صرف نباشد و پیامى انتقادى و اخلاقى و انسانى را مطرح کند تا تماشاگر بعد از دو ساعت خنده در سالن وقتى به خانه رفت درباره تفکر نهفته در پشت پرده این خنده با خود بیاندیشد. 

وی در سال های پس از انقلاب به نشانه اعتراض به "ممنوع چهره"  و "ممنوع از بازى" شدن عده اى از هنرمندان توسط حکومت، برای سال ها از کار هنر دست کشید و در سال های سکوت، پیوسته از بى مهرى، حق کشى ، ناسپاسى و بى انصافى هایی که در حقش می شد گلایه داشت.

در آخرین سال های زندگی ارحام صدر، سریالی مستند با نام « شکر پاره » که روایتى مختصر از زندگى اوست به کارگردانی رضا مهیمن و با حضور خودش ساخته شد. او در این سریال، به صورت زنده در اماکن عمومی همچون بازار و زورخانه و خیابان در میان مردم حضور می یافت که از برخورد او با مردم لحظه های زیبا و گاه خنده آوری خلق شده است.

ارحام صدر در آخرین سال های عمرش می گفت: « هنوز و همیشه آرزوى من این بوده که روى صحنه بمیرم » اگرچه او به این آرزو دست نیافت، اما او هنوز و همیشه در یاد و خاطره صحنه و همه دوستدارانش زنده است. 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 15 Dec 2008ساعت 5:35  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

 

 شادروان بهشت آشیان استاد رضا ارحام صدر اصفهانی

 

رضا ارحام صدر ، پیش گام در تاتر کمدی انتقادی ایران ، عصر ۲۴ آذرماه از دنیای خاکی جدا شد ، که روحش شاد شاد باد . زمانی که وارد دانشگاه شدم ، او مدیر گروه تاتر بود . به قول مهدی ممیزان ( نویسنده ی بسیاری از تاتر های ارحام صدر ) که می گوید " شهرت ارحام صدر تنها مرهون بازی او نیست ، اخلاق انسانی او باعث پیشرفت او شد  " ، که روحش شاد ، درست می گفت . همیشه تشویق می کرد و با خوش خلقی دست همه را می گرفت . استاد محمد علی کشاورز در باره ی او می گوید " همانگونه که ما در موسیقی ایرانی سبک اصفهان داریم ، در تاتر هم سبک اصفهان داریم ، که ارحام صدر پایه گذار و شاخص آن است . " رضا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۲ در اصفهان چشم به دنیا گشود و بعد از گذراندن شش کلاس ابتدایی وارد کالج شد . پس از دریافت سیکل ، راهی آبادان شده و دو سال در دانشکده ی نفت به تحصیل پرداخت اما به دلیل کسالت به اصفهان باز گشت و در سال ۱۳۲۴ دیپلم تجارت و در سال ۱۳۲۵ دیپلم ادبی گرفت . او در سال ۱۳۲۶ به استخدام شرکت بیمه ی ایران درآمد و سی و پنج سال در سمت های مختلف این شرکت خدمت کرد و سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد . ارحام در سال ۱۳۴۸ از دانشکده ی ادبیات اصفهان با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد . وی در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمود و صاحب یک فرزند پسر و دو دختر گردید . رضا ارحام صدر ، شروع بازی بر صحنه ی تاتر را از سال ۱۳۲۴ در دبیرستان ادب شروع و پنج سال بعد در تاتر اصفهان که به مدیریت شادروان ناصر فرهمند اداره می شد ، کار حرفه یی را آغاز کرد . سپس وارد تاتر سپاهان شد و پس از تعطیلی هر دو مجموعه ، گروه هنری ارحام را در سینما تاتر پارس جلفای اصفهان تاسیس کرد . ارحام با دعوت از هنرمندان این رشته به مدت بیست سال برنامه های خود را یکی بهتر از دیگری به روی صحنه برد . از عزت الله انتظامی شنیدم که " در یک دوره ی نسبتا طولانی ، هر توریستی به اصفهان وارد می شد ، حتما در برنامه ی خود تماشای نمایش ارحام صدر را قرار می داد " ( مهر ۸۵ - اصفهان ) و علی نصیریان در باره ی وی می گوید " ارحام صدر را به عنوان یک الگو ، به عنوان یک نمونه ی خیلی واضح و روشن یک سبک و سیاق و یک نمایش ایرانی - که من روی این نمایش ایرانی تاکید می کنم - داریم . کسی که بتواند چند دهه ، هر شب مردم را در یک تماشاخانه یی با سیصد چهارصد نفر جمع کند و کام آنها را با خوشمزگی و شیرینی بازی و نمایش ، شیرین کند و آنها را با نقدهای اجتماعی متنبه کند و سال ها هم تداوم داشته باشد ، این کار کوچکی نبوده است . " رضا ارحام صدر در حدود ۱۷۶ تاتر و ۲۰ فیلم ساخته است . یادش به خیر ، می گفت : " وقتی تاتر من در اوج بود تکلیف کردند که بیا تهران ، گفتم : چرا ؟ گفتند این تاتر را بیاور تهران تا این همه علاقه مند پایتخت نشین هم ببینند . گفتم : آخر چرا هر چیزی در شهرستان ها خوب است باید به تهران برود ! بنده در این شهر به دنیا آمده ام ، در این شهر زندگی کرده ام و در این شهر هم باید دار فانی را وداع کنم . بنابراین من از اصفهان بیرون برو نیستم ! گفتند که اگر برای تو حکمی زدند چه می کنی ؟ گفتم : باز هم نمی آیم ! گفتند شرط خودت برای آمدن چیست ؟ گفتم : هر وقت دولت توانست منارجنبان را از کف قطع کند و در میان خیابان لاله زار بنشاند ، آن وقت بلندگو هم اعلام می کند که از امشب تاتر ارحام صدر در این مکان برنامه اجرا می کند ! . " ارحام صدر کارهایش را به صورت مقطعی و تنها برای معرفی به گوشه و کنار ایران می برد . او چندین اجرا نیز در اروپا و آمریکا داشته است است . جمشید مشایخی در نشستی به ارحام صدر چنین می گوید " سال ۱۳۳۷ که من در اداره ی تاتر بودم ، شما ( رضا ارحام صدر ) برای اجرای تاتر - وادنگ - به نفع یکی از جمعیت های خیریه ، به تهران آمدید . من سیزده شب به عنوان مهماندار در خدمت شما بودم . این عجیب است که من هر شب می خندیدم . هر شب هم همان تاتر را اجرا می کردید . ولی آنقدر شما هنرمندانه اجرا می کردید که می خندیدم . چیز عجیبی بود . وقتی خودم وارد عرصه ی هنر شدم ، فهمیدم که از ارحام صدر بالاتر نداریم . تنها کسی که مرا خندانده است ، ارحام صدر است . " وقت تنگ است . رضا ارحام صدر را صبح سه شنبه ( ۲۶/۹/۸۷ ) از مقابل صدا و سیمای استان اصفهان به سوی باغ رضوان خواهند برد و در قطعه ی هنرمندان به خاک خواهند سپرد . صبح عید غدیر خم یعنی چهارشنبه ( ۲۷/۹/۸۷ ) نیز مراسم ختم این هنرمند با اخلاق در مسجد سید اصفهان برگزار می گردد . افسوس ، همیشه زود دیر می شود . در یکی از اولین نمایشگاه های کاریکاتور در اصفهان ، چهره اش را کار کرده بودم . شور و حال و تشویق او از اولین محرک های من برای ادامه ی راه بود . بعد ها هم در جریان های طنز مکتوب در اصفهان ، مانند تاسیس حلقه ی طنز نصف جهان و یا اولین کتاب طنزآوران اصفهان هم که به نام ( نصفهان ) منتشر شد ، تشویق او کارگر بود . مطلب را به پایان ببرم با سخنی از مرتضی احمدی که می گوید " بی خود این ارحام صدر ، ارحام صدر نشده ، یک چیزهایی بوده ، من فکر می کنم ارحام صدر همیشه بوده و جاودان خواهد بود . . . 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 15 Dec 2008ساعت 5:26  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

 

 شادروان بهشت آشیان استاد رضا ارحام صدر اصفهانی

 

 

شب نشینی در بهشت

 

در نامیرایی شهریار بی همتای ملک خنده

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « علویه خانم » ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش این سرزمین ، شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد..

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی دلکش تئاترهای زنده و فی البداهه ی « مکتب سپاهان » دست کم کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، از ستون فقرات دستور ایست پذیرد !

اکنون او شهرآشوبی دلنشین و شهریاری بی همتا در ملک خنده شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان – بالاتر از خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن فریاد می داد.

چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، DVD آثار فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، « شب نشینی در جهنم » ، « مست » ، « من می خوام » و ... - با اندکی جست و جو در دسترس مان است.

زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، امروز سر پل خواجو گرد هم می آیند تا جادوگر نامیرایی را که دهه ها پیش از ورود هر گونه داروی آرام بخشی بدین خاک خشک ، برای اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان ، نه مرهم ، که اکسیر و نوشدارویی شفابخش بوده است ، را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. آمیزباقر ( شادروان مهدی ممیزان ) چشم انتظار یار است تا « شب نشینی » این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز است !!     

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 15 Dec 2008ساعت 5:25  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهارم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

بسیاری از روان درمانگران از فیلم ها برای بازسازی خانواده ها پس از رخدادهای ناگوار و دردناک سود می جویند. جان داوسون – خانواده درمانگر اهل نیواورلئان – با شماری از خانواده هایی سر و کار دارد که پشتگرمی بسیاری به پشتیبانی هیجانی – احساسی خانواده دارند. به تازگی پنج کودک و پدر و مادر سوگوار ، پس از مرگ فرزند کوچک خانواده برای مشاوره نزد او آمده بودند. داوسون در جلسه ی مشاوره بی درنگ به رقابت خواهران و برادران پی برد و به آن ها پیشنهاد نمود تا فیلم « غذای روح » را به تماشا بنشینند. این فیلم به ماجرایی نزدیک به الگوی زندگی آن ها می پرداخت. بیشتر اعضای خانواده این فیلم را دیدند و خودشان را با شخصیت های فیلم مقایسه نمودند. این باعث شد تا درباره ی رخدادها و شیوه ی برهمکنش خودشان با آن ها بیندیشند و نکات تازه و مهمی درباره ی خودشان بیاموزند.

یکی از بیماران هسلی ، پدر بددهنی بود که پس از دیدن فیلم « سانتینی بزرگ » توانست خودش را بیشتر و بهتر بشناسد و رفتار و گفتارش را دگرگون سازد. از آن جا که رویارویی سر راست ( مستقیم ) برای او زیان بخش بود ، هسلی از او خواست تا به واسطه ی این فیلم به بینش برسد. فیلم « سانتینی بزرگ » درباره ی یک تفنگدار دریایی الکلی ست که نمی دانست با رفتار و گفتارش چه گونه خانواده ی خودش را به دردسر انداخته است. در جلسه ی درمانی بعدی این مرد از همسرش پرسید : آیا من واقعن تا این اندازه بد هستم ؟ و همسرش پاسخ داد : نه تا این اندازه ؛ اما تقریبن همین اندازه ها بد هستی ! مرد برای لحظاتی از پنجره به بیرون نگریست و با آوایی آرام گفت : پدر من هم دقیقن همین گونه بود. به خودم می گفتم هیچ گاه دوست ندارم من هم این گونه باشم ، اما اکنون هستم ! من نمی خواهم همانند پدرم باشم. این پدر بددهن پیش از تماشای فیلم ، پدرش را آدمی سخت گیر اما با انصاف ارزیابی می نمود؛ اما پس از دیدن این فیلم نه تنها درباره ی پدر خود ، بلکه درباره ی خودش هم به بینشی نوین رسید و در پی آن به درست کردن رفتار و گفتارش پرداخت.

یکی دیگر از بیماران به نام جان بارد پدرش را در کودکی از دست داده بود. او به دکتر مری گریگرسون ، روان شناس در ویرجینیا گفت : از این که پدر شود ، نگران است؛ چون خودش سرمشق خوشایند و پسندیده ای در جایگاه پدر نداشته است. دکتر گریگرسون براین باور است که با سود جستن از فیلم توانسته است نقش ها و برهمکنش های پدر و فرزند را مورد ارزیابی قرار دهد و بحث و گفتگو را برای جان بارد آسان تر نماید.

با پیدایش نسل های نوین روان درمانگران که با یاری گرفتن از فیلم ها آموزش داده شده اند ، سود جستن از فیلم در روند و فرآیند روان درمانی فزونی خواهد داشت. کیت جانسون در دانشگاه بری فلوریدا از فیلم ها برای آموزش مفاهیم پیچیده به دانشجویان خود بهره می گیرد. او برای نشان دادن این که قطع دارو چه گونه به سلامت روانی مراجعان آسیب می زند ، از فیلم « فرشته کوچولو » سود برد. در این فیلم ، زن و شوهر جوانی که دچار اسکیزوفرنی هستند ، در انتظار زاده شدن نوزاد شان هستند. کیت جانسون بر این باور است که نیروی هیجانی فیلم باعث زنده و ملموس شدن مباحث بالینی کلاس می شود.

جانسون هم چنین دانشجویان خود را اندرز می دهد که برای پدید آوردن انگیزه ی پیگیری روان درمانی در مراجعان شان از فیلم سود جویند.

امروزه گروهی از روان درمانگران به فیلم درمانی به عنوان یک شیوه ی درمانی سودمند و اثرگذار در درمان برخی از اختلالات روانی و رفتاری می نگرند. البته آنان بدین باورند که این نکته ای طبیعی و قابل انتظار است که در به کار بستن این شیوه ی درمانی هنوز اختلاف باورهایی وجود داشته باشد؛ چرا که شمار فراوانی از فیلم هایی که با موضوعات و درون مایه های روان شناختی ساخته شده اند ، در رساندن مفاهیم موردنظر روان درمانگران به بینندگان موفق نبوده اند. این در حالی ست که در عوض می توان از شمار فراوانی از فیلم هایی که به گونه ای آشکار و سرراست ( مستقیم ) موضوعات و مباحث روان پزشکی و روان شناسی را به تصویر نکشیده اند ، برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی تکی و گروهی سود برد.

فیلم درمانی درست همانند « کتاب درمانی » است؛ البته در کتاب درمانی ، برهمکنش ( تعامل ) درمان جو با ادبیات و واژگان کتاب است ، اما در فیلم درمانی این برهمکنش با نماها ( تصاویر ) ، دیالوگ ها ، موسیقی متن ، دکور و صحنه پردازی ، و جریان سیال فیلمنامه ( سناریو ) رخ می نماید. البته فیلم درمانی هرگز نمی تواند یک رویکرد روان درمانی اصلی و اصیل همانند روان درمانی رفتاری – شناختی یا تحلیلی ( روان کاوانه ) باشد. باید این واقعیت را صمیمانه و صادقانه گوشزد نمود که فیلم درمانی در بهترین حالت ، یک « روان درمانی کمکی »  برای شتاب بخشیدن به روند و فرآیند روان درمانی اصلی و اصیل است. از این رو لازم است که « فیلم درمانی » به عنوان یک « شتاب بخش ( کاتالیزور ) روان درمانی اصلی » حتمن و حتمن از سوی روان درمانگر دارای آموزش های معتبر دانشگاهی انجام شود و به ابزار و دست آویزی نوین در چنگال شیادان کوشا در گستره ی درمان های آن چنانی بیگانه با دانش تبدیل نشود !                  

 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Tue 9 Dec 2008ساعت 13:28  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

در ایران سریال بی همتای دایی جان ناپلئون در ذهن شمار فراوانی از ایرانیان - حتا بسیاری از دوست داران ( اما نه معتادان و وابستگان ) آن - چنین نشسته است که این سریال هنجارشکن ترین و شرم گریزترین ساخته ی تاریخ سینمای ایران است. به احتمال فراوان اینان آثاری هم چون « کلبه ی آن سوی رودخانه » ، « مو سرخه » و .......... را ندیده اند و نگاهی ولو کوتاه بر فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران نینداخته اند ، که چنین قضاوت نادرست و شتاب زده ای می نمایند.

در فهرست ساخته های تاریخ سینمای ایران ، به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که البته بیشتر آن ها کمی تا قسمتی با اروتیسیزم و سکسوالیتی ارتباط داشته اند.

هر چند در این میان می توان آثاری هم چون « طوقی » ( ساخته ی علی حاتمی در ۱۳۴۹ ) نیز وجود دارد که نماهایی حتا از ارگاسم زنانه را هر چند در جایی جز بستر نشان داده اند اما نامی چندان مرتبط با اروتیسیزم و سکسوالیتی نداشته اند !

 

اروتیک ترین فیلم سینمای پس از انقلاب اسلامی در ایران : کاغذ بی خط ( ساخته ی ناصر تقوایی در 1380 )

 

به باور من و بسیاری دیگر از دوست داران سینما ، بیش ترین درون مایه ی اروتیک را در تاریخ سی ساله ی سینمای پس از انقلاب  ، همانا فیلم  « کاغذ بی خط »  استاد ناصر تقوایی داشته است. از استادی کم مانند تقوایی در ساخت فیلم همین واقعیت شگفت انگیز بس که چنین درون مایه ی سرشار و گران باری از اروتیسیزم و سکسوالیتی ، بدون حتا یک تماس جزئی میان دو بازیگر مرد و زن فیلم و یا حتا نمایی محو از همبستری آن دو به تصویر کشیده شده است. بی گمان درباره ی کاغذ بی خط بیش از این ها - آن چنان که باید و شاید - باید بنویسم.

 

کاغذ بی خط ( ناصر تقوایی ، 1380 ) : اروتیسیزم سرشار !

در فهرست فیلم های ساخته شده در تاریخ سینمای ایران به نام های شگفت انگیزی بر می خوریم که فرومایگی و ابتذال در بسیاری از آن ها چیرگی دارد. این چیرگی فرومایگی و ابتذال فقط مربوط به فیلم های سینمای پیش از انقلاب نیست ! در فهرست نام های فیلم های سینمای پس از انقلاب هم فراوان به چشم و ذهن می نشیند؛ البته نه با درون مایه ی اروتیک و سکشوال !

کافی ست به فهرست فیلم های ساخته شده در سه چهار سال اخیر نگاه کنید تا با موجی از نام های بازاری و عوام زده و لمپن گونه ی مبتذل و فرومایه روبه رو شوید که دست فیلم های پیش از انقلاب را از پشت بسته اند !!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )

 

در میان همه ی فیلم ها و سریال های تاریخ سینما و تلویزیون ایران - هم پیش و هم پس از انقلاب اسلامی - بی گمان شگفت انگیزترین نام از آن فیلم « یک چمدان سکس » ساخته ی محمد متوسلانی در سال ۱۳۵۰ است !!!

تاکنون که حسرت تماشای این فیلم بر من باقی مانده است. از همه ی خوانندگان ارجمند خواهشمندم چنان چه نسخه ای ولو بدکیفیت و به هر سیستم تصویری در اختیار دارند ، نسخه ای رایت شده از آن را برای این جانب به ارمغان بیاورند و مژدگانی ای درخور از آن خویش نمایند !!!! 

شاید دانلود از اینترنت این فیلم فراهم باشد. پس تا دیر نشده از جست و جوگر گوگل سود جویید !!!!!

 

یک چمدان سکس ( ساخته ی محمد متوسلانی در 1350 )   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 8 Dec 2008ساعت 0:33  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.1sexologist.com

 

شباهت های بسیاری بین تماشای فیلم و فرآیند روان کاوی می توان یافت. شاید مهم ترین شباهت ، رویاپردازی آزادانه ی ذهن آدمی هنگام تماشای فیلم باشد. آن چه در تماشای فیلم رخ می دهد ، رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجیرهای واقعیت و پرواز آزادانه ی در همانندسازی و هم ذات پنداری با برخی از شخصیت های فیلم است.بدین ترتیب فرد برای مدتی از دنیای واقعیت های ناخوشایند و دشواری ها و دل شوره های زندگی روزمره به یک دنیای فانتزی و خودساخته سفر می کند. آدمی در این سفر از رخدادها و واکنش های شخصیت های فیلم بدان ها برای رویارویی با رخدادها و نگرانی های زندگی روزمره اش الهام گرفته و تصمیمات بهتر و دوراندیشانه تری برمی گزیند.

امروزه بسیاری از روان شناسان بدین واقعیت اعتراف نموده اند که سینما به خوبی می تواند همه ی مفاهیم روان شناختی را مورد ارزیابی و بازبینی قرار دهد و به گونه ای توان مند در راستای شتاب بخشیدن به درمان های روان کاوان و شناخت درمان گران اثر گذار باشد.

کارن  یکی از مراجعان دیوید کامبرون ، از زندگی زناشویی اش راضی نبود و بیان می داشت که در این زندگی گرفتار و زندانی شده است. او می خواست از همسرش جدا شود ، چون از لحاظ مالی مسئولیت پذیر نبود. افزون بر این از جنبه ی احساسی سرد و نجوش بود و گهگاه هم بددهنی می نمود. همسر کارن در حرفه و کسب و کار خود نام آور و کامیاب بود و مردم از رفت و آمد به فروشگاه او خشنود و راضی بودند. کارن می دانست همسرش در سر کار و زندگی بیرون از خانه ی خود ، گرم و بگوبخند است و نگران بود که اگر از او درخواست جدایی نماید ، مردم و همسایگان از کارن پشتیبانی لازم را نکنند. کامبرون در جایگاه روان شناس کارن او را تشویق نمود که با دقت به تماشای فیلم « تایتانیک » بنشیند تا بفهمد که چه گونه « رز » - با بازی کیت وینسلت – خود را از تنگناها و قید و بندهای اجتماع کوته بین و ساده انگار پیرامونش رها می کند.

کارن چند شخصیت فیلم را که در جریان آن دگرگونی دشوار و دلهره آور در کنار و پشتیبان « رز » بودند ، را شناخت. بدین ترتیب آغاز به شناسایی آدم هایی در پیرامون خود نمود که عشق نامشروط و بی شائبه داشتند. دیری نپایید که کارن اعتماد به نفس لازم را برای پدید آوردن تغییرات دلخواهش به چنگ آورد و از این که آگاه شد که شمار نه چندان اندکی از او پشتیبانی می نمایند ، شگفت زده شد.

شرلی هنسون از دانشگاه علوم بهداشتی اروگون با سود جستن از فیلم ها مراجعانش را تشویق می کند تا جرات و جسارت لازم برای بهبود یافتن را به دست آورند. هنسون در مشاوره با مردی که دچار بیماری مرگ باری بود و  چند سال اخیر را دور از خانواده اش زندگی کرده بود ، خواست تا فیلم « زندگی من »  را ببیند. این فیلم درباره ی مردی است که رویاروی مرگ است و دارد برای فرزند نخستش که در راه است ، یک فیلم می سازد. هنسون گزارش می نماید که : « این فیلم مراجع مرا سر شوق آورد و برای ادامه ی هدف مند روزهای باقی مانده الهام و گرمی بخشید. گفت و گوی ما درباره ی این فیلم باعث شد تا مراجع ، پدر و مادر سالخورده ی خود را راضی کند تا برای درمان همراه او بیایند تا او بدین فرصت دست یابد تا بابت خودخواهی های دوران جوانی اش از آن ها پوزش بخواهد.

بیشترین سودی که در روان درمانی و زوج درمانی می توان از فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی جست ، همانا یاری رساندن فراوان بیماران و مراجعان در « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی است. امری که برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

اما شاید دومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی به چنگ آورد ، « انگ ( Stigma  ) زدایی و برچسب برداری » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است. تماشای برخی فیلم ها می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. شاید یکی از بهترین نمونه های فیلم های سینمایی از این چشم انداز ، فیلم « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » است که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد. هم چنین فیلم هوانورد ( Aviator  ) ، که با بازی لئوناردو دی کاپریو به زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » فیلم ساز و هواپیماساز نام آور آمریکایی می پردازد ، و نیز فیلم « به همان خوبی که به چنگ می یاد ( As Good As It Gets ) » ، با بازی هنرمندانه و به یاد ماندنی جک نیکولسون ، به خوبی از این توانایی برخوردارند که به انگ زدایی از بیماران دچار اختلال وسواسی فکری و عملی شدید و گوناگون بپردازند و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش گذارند. این دستاورد اندکی در عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی نیست.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران    

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 4 Dec 2008ساعت 1:0  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

سفارش نمودن به تماشای فیلم ها و سود جستن از سینما به ویژه در « زوج درمانی » نقش کمک درمانی فراوانی داشته است. ریچارد مرد 51 ساله ای بود که درباره ی رابطه اش با همسر 23 ساله اش نگران بود. او چنین بیان می داشت که همسرش هر شب به بهانه ی نوشتن مقاله و تماشای تلویزیون از برقراری ارتباط عاطفی و زناشویی شانه خالی می کند.

جان هسلی که به تازگی با نویسنده ی کتاب « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره ی آن به گفت و گو بنشینیم » به ریچارد سفارش نمود که در کنار همسر جوانش فیلم « پل های کرانه ی مدیسون » را تماشا کند. ریچارد باید به این نکته دقت می کرد که چه گونه بازیگر مرد نخست فیلم – کلینت ایست وود – با هنرمند زن نخست آن – مریل استریپ – رفتار می نماید. به باور هسلی ، این فیلم به مردان می رساند که زن ها در روابط عاطفی به چه چیزهایی بها می دهند. ایست وود برای استریپ نوشیدنی می ریزد ، روز خود را برای او شرح می دهد و نسبت به زندگی و آرزوهای مریل استریپ دلبستگی نشان می دهد. آموزه های استریپ برای ایست وود ارزش مند است ، هر چند این آموزه ها در برابر به چنگ آورده های ایست وود پیش پا افتاده بوده اند. هنگامی که ریچارد همان روز از سر کار به خانه باز می گشت ، آن فیلم را اجاره نمود. همسرش از این که ریچارد از او درخواست کرده بود تا آن فیلم را همراه و در کنار یکدیگر به تماشا بنشینند ، بسیار شادمان شد. پس از تماشای فیلم ، همسر ریچارد به او گفت که او آن شب مهربان تر و خوش برخوردتر از دیگر شب ها شده بوده و از ریچارد خواست تا یک شب در کنار یکدیگر فیلمی عاطفی ، قدیمی و دوست داشتنی را ببینند.

ریچارد در جلسه ی درمانی بعدی خود به هسلی خبر داد که آن ها وقت بیشتری را با یکدیگر می گذرانند و او به همسرش در نوشتن مقالات یاری می رساند. او یادآور شد که به دلبستگی ، نزدیکی و صمیمیت شان افزوده شده است. ریچارد از هسلی خواست تا فیلم دیگری به آن دو پیشنهاد نماید.

در زوج درمانی چنان چه فیلم ها به درستی و با آگاهی از فهم (  Case Conceptualization ) و فرمولاسیون  ( Case Formulation ) روان شناختی هر یک از همسران و نیز برهم کنش ( تعامل ) عاطفی – هیجانی و رفتاری آن دو برگزیده شوند ، می توانند به آسانی به هر یک از همسران و یا دست کم بدان یکی که نسبت به وجود ، چیستی و چگونگی مشکل « بینش » را ندارد ، در دست یابی به بینش و نگرش لازم برای آغاز و ادامه ی درمان یاری فراوان رسانند.

درمانگر ها با سود جستن از سینما می توانند به مراجعان خود در پهنه ی « زوج درمانی » - درست همانند بستر « روان درمانی تکی و گروهی » - شهامت و جسارت پدید آوردن دگرگونی های بنیادین در زندگی خودشان را ببخشند. از فیلم های فراوانی در تاریخ سینما می توان برای شتاب بخشیدن به زوج درمانی یاری گرفت. 

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Tue 2 Dec 2008ساعت 23:55  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

مشروبات الکی / ویسکی / شراب / عرق / ...... / و زهر مار !

 

یکی از پرسش هایی که در کار بالینی خود به عنوان یک درمانگر فراوان با آن روبه رو شده و می شوم ، این پرسش روزافزون است :

« آقای دکتر ، می شه از شما بپرسم : جدای از باورهای مذهبی ، مشروب های الکلی برای سکس سودمند هستند ؟؟ »

گاه برخی گام را فراتر از این می گذارند و در ادامه می پرسند :

« شما خودت به عنوان یک پزشک به مراجعان تان پیشنهاد مصرف الکل برای انجام سکس بهتر می کنید یا نه ؟!؟ »

من نخست می پرسم که چرا چنین پرسشی برای شان مهم شده است و نیز این که آیا تجربه ی انجام سکس پس از نوشیدن مشروب های الکلی داشته اند یا نه. سپس برای شان می گویم که « جدای از نهی های مذهبی دین اسلام » ، الکل در مردان سبب پیدایش اختلال هایی در برافراشتگی ( نعوظ ) آلت می شود. چرا که الکل ، نه تنها بر سامانه و کنش های دستگاه عصبی مرکزی ( مغز ) آدمی اثر می گذارد ، بلکه به گونه ای سر راست ( مستقیم ) بر غدد جنسی ( بیضه های ) مردان تاثیر نهاده و اندازه ( سطح ) هورمون مردانه ( تستوسترون ) مردان را کاهش می دهد. مصرف طولانی مدت الکل باعث می شود تا توانایی کبد برای متابولیزم ترکیبات استروژنی ( هورمون های زنانه ) پیکر مرد کاهش یابد و اندازه ( درشتی ) بیضه های مردان برخلاف پستان های شان کاهش یابد؛ یعنی مرد با مصرف طولانی مدت الکل به سوی زنانگی پیش می رود. »  

این جاست که مراجعان با شیطنت از من می پرسند : « می گویند اثر الکل بر سکس زنان خوب است و آنان را تحریک می کند. نه ؟!؟ »

این جاست که باز توضیح می دهم : 

« الکل به گونه ای متناقض در زنان سبب افزایش اندکی در اندازه ی تستوسترون شان می شود. شاید این یکی از دلایل افزایش میل جنسی زنان پس از مصرف الکل باشد. البته حل شدن فراخود ( سوپر ایگو ) در الکل و کاسته شدن از بار شرم و احساس گناه ناخودآگاه زنان نسبت به کنشگری ( شرکت فعالانه ) در فرآیند زناشویی و همبستری هم یکی از عوامل مهم است. »

این جاست که مراجع با شیطنت به همسرش می نگرد و می پرسد :

« پس خودمان نخوریم و به خانوم بدیم بخورند. نه ؟!؟ »

که قاطعانه چنین پاسخ می دهم که : « نه ! »

می پرسند : « پس چرا ؟ مگه میل و فعالیت خانوم را افزایش نمی دهد ؟!؟ »

می گویم : « نخست آن که الکل برای کبد و کلیه و خون و ......... زیان بخش است. دوم آن که خانوم تان به « نوشیدن الکل پیش از سکس » شرطی و به گونه ی روانی وابسته می شوند. سوم این که توانایی جنسی زنان و مردان باید آن چنان افزایش یابد که با آب و نان خالی هم بچرخد ! »

افسوس که هنوز از بار سنگین و کمرشکن وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر برون نیامده ، گرفتار رشد نگران کننده ی آمار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل و مواد محرک شده ایم.

بسیاری بسته شدن مشروب فروشی ها را دلیل اصلی همه گیری ( اپیدمی ) سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به تریاک و مواد مخدر می دانند ، اما من چنین می پندارم که نبود برنامه ریزی و مدیریت « شادی و لذت مشروع » ما را به چنین فرجام ناگواری کشاند. آیا پافشاری بد فرجام  بر « لذت ستیزی » غیر منطقی ، ما را به وادی « لذت پرستی » نادرست نکشانده است ؟!؟

من بر این باورم که بدون مصرف مواد مخدر یا محرک و بدون پناه بردن به سیگار و الکل هم می توان به خوبی شادکامی و کامروایی را در زندگی جاری ساخت.

بی گمان درباره ی شیوه های « زندگی سالم » باید بیش از این نوشت.

کوتاه سخن آن که سکس خوب و کامیابنه نیازمند الکل و سیگار و اکس و کوفت و خوره و زهر مار نیست ! به آجیل مشکل گشا ( وایاگرای وطنی ) ، سیر و پیاز خام ، دارچین ، فلفل سیاه ، حبوبات پخته شده ، سبزی جات تازه ، و اگر پولش را داشتید زعفران ، انبه و خاویار پناه ببرید.

مگر نخودچی / کشمش - این وایاگرای وطنی تهی دستان و مستمندان - در درازای تاریخ کهن مان همدم و مونس و یار جیب مردان این مرز پر گهر نبوده است ؟!؟

به جای الکل و اکس و سیگاری و .... به همین « وایاگرای همراه دست اول » پناه ببرید. « سفر » بی خطر ! 

نخودچی / کشمش - این « وایاگرای وطنی همراه » ، همراه اول شما در « سفر » های نوروزی و نانوروزی تان باد ؛ به قول اسدالله میرزا : فقط مواظب باشید از « سفر » جا نمانید !!

آجیل مشکل گشا را جایگزین الکل و نخودچی / کشمش را جانشین عرق کشمش کنید. نگران نباشید؛ زیان دیدید ، به قول حسن جغجغه : اونش با من !!!  

 

آجیل مشکل گشا : وایاگرای وطنی ما ایرانیان !!!        

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 27 Nov 2008ساعت 14:58  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

INTIMACY صمیمیت و نزدیکی

 

 

دیروز بامداد بی درنگ پس از این که گوشی همراه خودم را روشن کردم ، اس ام اسی روان شناسانه و روشنگرانه ( ! ) به گوشی ام نشست:

« زنان از مردان ۷ تا خواسته دارند : 

۱- سر به زیری گوسفند

۲- بخشندگی گاو

۳- وفاداری سگ

۴- نجابت اسب

۵- قوت فیل

۶- شهوت شتر

۷- آلت خر !  »

 

صمیمیت و نزدیکی عاطفی - احساسی INTIMACY

 

شگفت زده بار دیگر اس ام اس را خواندم و در اندیشه فرو رفتم. گویا موارد از سوی زوج درمانگری حرفه ای پشت سر هم ژرف نگرانه و موشکافانه ردیف شده بودند.

در کار بالینی پافشاری زنان بر هر یک از این موارد را بارها و بارها شاهد و ناظر بوده ام؛ هر چند که راست مدارانه ( صادقانه ) باید اعتراف و اذعان نمایم که بر خلاف باور اغلب مردانی که این اس ام اس را برای دیگران فرستاده و می فرستند - کمترین پافشاری خانم ها بر هفتمین مورد ، یعنی درازا و پهنای آلت آمیزشی مردان بوده و هست.

برآورده شدن نیازهای عاطفی ، احساسی و هیجانی برای زنان اهمیتی بسیار فراتر از نیازهای جنسی - شرمگاهی شان دارشته و دارد. هماغوشی و نوازش گرم ، همدلانه و صمیمانه برای بیش تر زنان بسیار مهم تر و ارزشمند تر از فرآیند درونرفت ( دخول ) آلت تناسلی مردان در واژن ( آمیزراه ، زایراه ) شان بوده و هست.

افسوس که مردان بسیار بیش تر از آن که به مهارت آموزی و هنرمندی در روند معاشقه ، هماغوشی و نوازش ( FOREPLAY ) بپردازند ، به قاطعیت ورزی در فرآیند درونرفت ( دخول ) می اندیشند و به جای پرورش و رشد ویژگی های نیک شخصیتی - رفتاری خود ، همواره دغدغه و نگرانی رشد و گسترش درازا و پهنای آلت آمیزشی شان را دارند. افسوس !!!

 

صمیمیت و نزدیکی INTIMACY

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Tue 25 Nov 2008ساعت 8:0  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

جان هسلی روان شناسی بود که پس از 12 جلسه روان درمانی برای بیمارش – بت – پیشرفت چندانی نداشت. سال ها از بدرفتاری های پدر بت در دوران کودکی او سپری می شد و بت تنها می توانست رنج و دشواری آن دوران را به یاد آورد و اشک بریزد. شوهر بت در پدید آوردن انگیزه برای مراجعه به روان درمانگر نقش مهمی داشت ، چون نگران بود که نکند بت هم با فرزندان شان بدرفتاری کند. هسلی از بت درخواست نمود تا فیلمی را که درباره ی دوران کودکی دردناک بازیگر نقش نخست فیلم بود را ببیند. او ماجرای فیلم را به دقت برای بت شرح داد و به او گوشزد نمود که درباره ی شخصیت نخست فیلم چه احساسی داشته است. او به بت اطمینان داد که او هر گاه بخواهد می تواند پس از تماشای فیلم به او تلفن بزند.

بت از آن جا که هنگام تماشای بخش های کوتاهی از این فیلم ناراحت شده بود ، از همسرش خواست تا حین دیدن فیلم در کنار او باشد. احساسات بت هنگام تماشای فیلم برانگیخته شد و اشک های او بر گونه هایش جاری شد. آن گاه بت در جلسه س سیزدهم روان درمانی اش ، یک پیشرفت چشمگیر نسبت به 12 جلسه ی پیش نشان داد و مو به موی بدرفتاری های پدر با خود را توضیح داد.

در دهه ی 1930 ، « دکتر ویلیام سی منینگر » به بیماران دچار اختلالات روان پزشکی سفارش می نمود که برخی داستان ها را به تناسب بیماری شان بخوانند. از آن هنگام مکتب هایی با عناوین « کتاب درمانی » ، « قصه درمانی » و « شعر درمانی » پدید آمدند و روان درمانگران برای دهه ها از آن ها – به عنوان درمان هایی کمکی و سودمند - یاری گرفتند.

با فراگیر شدن تماشای فیلم ، برخی روان درمانگران بدین اندیشه افتادند که در کنار روان درمانی های بنیادین کلاسیک ( و دارو درمانی های معمول ) ، از ابزار و رسانه ی سینما - که در دسترس تر و پر کشش تر از کتاب است –به عنوان درمانی کمکی و شتاب دهنده ی روند درمان اصلی بهره گیرند.

فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند می دهند. در واقع ، فیلم ها یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخندها » و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Sat 22 Nov 2008ساعت 1:39  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |