تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش ششم

 

فیلم درمانی به سبک ایرانی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

 

در فيلم درماني درمانگر با هيجانات بيمار سر و كار دارد و مي تواند اين هيجانات را هنگام تماشا يا پس از ديدن فيلم تحليل كند. هنگام نمايش فيلم ، کنش ها و واکنش هایی در ضمير ناخودآگاه و نيمه آگاه آدمیان رخ مي دهد كه به بروز احساساتي مانند خشم و شادي و نمایه هایی چون خنده يا گريه مي شود. بدین ترتیب ، برخي احساسات پنهان از ضمير ناخودآگاه به ضمير آگاه جريان یافته و تخليه انرژي هاي رواني انباشته شده را فراهم می آورد. اين پديده برای بیمار آرامش و شادي پدید می آورد. فيلم هاي طنز آمیز و کمدی افزون بر تخليه ی انرژي رواني، سطح افسردگي بيماران را نيز کاهش می دهند.

برآمد پژوهش های گروهي از دانشمندان در دانشگاه مريلند به طور كامل ثابت كرد که تماشاي فيلم‏هاي كمدي باعث مي‏شود افراد شادتر و خوشنودتری باشند. همچنين نتايج اين پژوهش هویدا ساخت که تماشاي فيلم هاي خنده‏آور به‏دليل کمک به روان شدن جريان خون، براي سلامت قلبی – عروقی آدمی سودمند است. پژوهشگران اشاره داشته اند که برآمد بدست آمده از اين كار، با يک دوره ی درمان از طريق مصرف داروهاي قلبي و نيز داروهای افسردگي ستیز برابر بوده است. گروه پژوهشگران مي‏گويند خنده در گشاد شدن شريان‏ها تاثير دارد ، اما پريشاني‏هاي روحي و رواني باعث تنگ شدن شريان‏ها مي شوند. دکتر مايکل ميلر، رئيس گروه پژوهشی مي‏گويد : « برآمد این پژوهش مي تواند براي سينماگران و فيلم دوستان جالب باشد. مردم باید از اين پس کوشش كنند براي داشتن رواني سالم‏ و روحيه‏اي شاداب ، در برگزیدن تماشاي فيلم‏ها ، سریال ها و برنامه های تلویزیونی دقت بيشتري داشته باشند ».

در روش فیلم درمانی ، گاهی روان درمانگر همراه و درکنار مراجع به تماشای یک فیلم می نشینند. هدف این است که روان درمانگر با دیدن حالات مراجع و مشاهده ی این که او خودش را به جای کدام یک از شخصیت های فیلم می گذارد ، به ریشه ها و سرچشمه های مشکل او پی ببرد. در همان حال ، روان درمانگر می تواند مراجع را تشویق کند که همانند شخصیت فیلم با مشکلات به چالش پرداخته و جسارت داشته باشد.
در ایران به دلیل نبودن امکانات مناسب نمایش در مراکز درمانی و دوبله نشدن بیشتر فیلم ها این روش نمی تواند کاربرد فراگیر در همه جا داشته باشد. بدبختانه از بیشتر فیلم های ایرانی نیز – مگر شمار اندکی – به دلیل روند دور از ذهن ، باور نکردنی ، و ساده انگارانه ی داستان فیلم و به ویژه پایان خوش تصادفی و شگفت انگیز آن نمی توان سود جست. البته آثاری همانند « سوته دلان » علی حاتمی ، « دایی جان ناپلئون » ، « آرامش در حضور دیگران » و « کاغذ بی خط » ناصر تقوایی ، همه ی فیلم های بهروز وثوقی ، اغلب آثار  و به ویژه « طعم گیلاس » عباس کیارستمی ، « مرگ یزدگرد » ، « رگبار » و « سگ کشی » بهرام بیضایی ، « پستچی » ، « آقای هالو » ، « هامون » ، « درخت گلابی » ، « مهمان مامان » ، « علی سنتوری » داریوش مهرجویی ، « گنج قارون » سیامک یاسمی ، « وادنگ » ، « جوجه فکلی » و دیگر آثار ارحام صدر ، برخی ساخته های نصرت الله کریمی  و نصرت الله وحدت و به وِیژه  « عروس فرنگی » ، ،  « فیلم های صمد آقا » پرویز صیاد ، « شب های برره » مهران مدیری ، ، « ماهی ها عاشق می شوند » علی رفیعی ، « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » نادر ابراهیمی ، « قصه های مجید » کیومرث پوراحمد ، « طبل بزرگ زیر پای چپ » کاظم معصومی ، و حتا « ازدواج به سبک ایرانی » ، « قرمز »  و .... می توانند هر یک در جایگاه ویژه ی خود بر پایه ی مکتب فیلم درمانی سودمند و دگرگون ساز باشند. در این بین من به ویژه از « سوته دلان » ، « دایی جان ناپلئون » ، « گنج قارون » ، « رگبار » ، « سگ کشی » و « درخت گلابی » سود فراوانی در شتاب بخشیدن به روند روان درمانی شناختی – رفتاری برده ام.
بر پایه ی نظريه هاي گوناگون روان شناسي ، می توان تاثير فيلم را روي احساسات ، عواطف ، اندیشه و شناخت مان تبيين کرد. در روان درمانگران هم مانند ديگر قشرهای اجتماع ، شیفتگان و دلبستگان فيلم فراوانی پیدا مي شوند. آن ها دریافته اند که از هنگام یونان باستان ، « نمايش » مي تواند اثرهای روان شناختي سودمند و کارسازی داشته باشد. ارسطو در کتاب بوطيقا چنین گفته است که « تراژدي بايد رحم و ترس را برانگيزد تا تخليه ي هيجاني ممکن شود » . روان درمانگران مي دانند که اين جمله ي شکوه مند آغاز تبيين « هنر درماني » در دنيا است. بيش از دوهزار سال بعد فرويد از واژه ي « کاتارسيس ( تخيله ي هيجاني ) » در درمان بيمارانش سود جست؛ اما آن که استفاده ي درماني از نمايش را آغاز نمود ، يک روان شناس خلاق به نام « مورنو » بود. او واژه ی  « سايکودراما » يا « روان نمايش گري » را در دهه ي 1930 ابداع کرد. در همين دهه يک پزشک انگليسي از واژه ي « دراماتراپي » استفاده کرد که دقيقا معناي تئاتر درماني را مي دهد. در بیشتر روش هاي سايکو دراما و تئاتر درماني بيمار کاملا کنش مند ( فعال ) است. به همين دليل « سايکودراما » همانند « رقص درمانی » از همان سال ها به عنوان يکي از روان درماني هاي مهم پذيرفته شد. هویدا نیست چه کسی برای نخستین بار از سینما برای شتاب بخشیدن به درمان سود جست ، اما « برني وودر » انگليسي خود را بنیان گذار اين روش در سال 1988 مي داند.



*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 12 Jan 2009ساعت 22:35  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما - بخش پنجم  

 

گذر از بدگمانی فرویدی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

فرويد به سينما روي خوشي نشان نداد،. هر چند زيگموند فرويد ، پايه گذار علم روان‏شناسي نوين، در هنگام ظهور سينما، به اين پديده جديد روي خوشي نشان نداد، اما سينما راه خودش را رفت و ثابت كرد مي‏تواند مفاهيم روانشناختي را به خوبي به بيننده منتقل كند و بدین شیوه مراجعان را در دست یافتن به « بینش ( Insight  ) » یاری رسانده و در همین هنگام در « انگ و برچسب زدایی » از مشکل روانی و دشواری های بین فردی کوشش نماید. آن دسته روان پزشکان ، روان شناسان و مشاورانی كه به مطالعه و ارزیابی روان‏كاوانه ی سينما پرداخته‏اند، شباهت‏هاي بسياري را بين تماشاي فيلم و فرآيند روان کاوي به دست آورده‏اند. شايد مهم‏ترين شباهت بین این دو ، امکان « رويا پردازي آزادانه » ی آدمی هنگام تماشاي فيلم باشد ؛ به بيان ديگر ، آن چه در هنگام تماشاي فيلم اتفاق مي‏افتد، « رها شدن ناخودآگاه ذهن و روان از زنجيرهاي واقعيت و پرواز آزادانه » ی آن در راهي است كه بدان شیوه در روان كاوي‏هاي فرويدي و پسا فرویدی مي‏توان به نشانه‏ها و تعارض هاي درون روانی بسياري دست يافت. كسي كه به تماشاي يك فيلم مي‏نشيند ، با برخي از شخصيت‏هاي فيلم همذات پنداري مي‏كند و براي مدتي در طول فيلم از دنياي واقعي و گاه پر درد و رنج خويش به يك دنياي خيالي و ساختگي سفر مي‏كند و پس از آن نيز در رويارويي با برخي از پديده‏هاي زندگي، با الهام گرفتن از فيلم‏هايي كه ديده است، مي‏تواند تصميمات سرنوشت ساز بهتري بگيرد.


فرويد سرسختانه در برابر ايده‏هاي مختلف فيلم‏سازي ايستادگي كرد و به همه ی پيشنهادهايي كه براي نظارت بر فيلم هاي روان‏شناختي به او داده شد ، چنین پاسخ داد: «امور احمقانه بهميشه در سينما به وقوع مي پيوندند ! من نمي‏خواهم همكاران روان کاوم را از همكاري با سازندگان فيلم‏هاي سينمايي باز دارم ، زيرا نمي توان جلوي ساخت فيلم از ايده هاي روان کاوي را گرفت ؛ اما چنین فیلم های برخواسته از اندیشه های روان کاوانه و سازندگان شان به پادوهايي مي مانند که کنار دست استاد مي ايستند. من خودم نمي خواهم وقتم را براي این چنین کاری هدر دهم و اميدوارم که هيچ گاه به شخصه ارتباطي با پروژه ی ساختن هیچ فيلمی پیدا نکنم. »

فرويد به پديده ی سينما ، بسيار بدبين بود و چنان باور داشت که فيلم‏ها نمي‏توانند ايده‏هاي روان کاوي را آن گونه كه او و برخي همكارانش به آن باور دارند ، بازتاب دهند؛ بلکه در واقع ممكن است سطح علمی چنین موضوع هایی را تا آن اندازه فرومایه ، پست و ناچيز کاهش دهند ، كه از آن چهره ی ديگري به مردم نمايش داده شود. اما امروزه ، ادامه دهندگان پیش رو و نو اندیش راه فرويد و روان‏ پزشکان و روان شناسان دیگر ، از جمله متخصصان علوم ‏شناختي – رفتاری ، بدین واقعیت پیدا و پنهان اعتراف كرده‏اند كه سينما مي‏تواند به خوبي همه ی مفاهيم روان پزشکی و روان ‏شناختي را بازشناسي نموده و به گونه ای اثرگذار و سودمند در خدمت دانش روان پزشکی ، روان ‏شناسي و مشاوره قرار دهد.

 

در واقع ، سينماگران ، دست کم در پنجاه سال گذشته ثابت نموده اند که باور فرويد در اين گفته‏ نادرست بوده است که « من دريافته‏ام که امکان بازنمايي ايده‏هاي ما در سينما به شکلي آبرومند وجود ندارد ». البته با تماشاي برخي فيلم‏هاي سطحي ، فرومایه و ضعيف در زمينه ی روان پزشکی و روان‏ شناسي ، می توان به گونه ای با آن باور فروید همنوا شد ، اما اين ايراد سينما نيست ، بلكه کاستی برخی سینماگران کم مایه و بی دانش است که از بازتاب رخدادها و انگیزه های خودآگاه ، نیمه خودآگاه و نا خودآگاه آن ها از نگاه روان کاوانه ، و نیز نشان دادن احساسات و رفتارهای آدمیان در رویارویی با ایستار ( موقعیت ) های گوناگون و اندیشه های خودکار ( اتوماتیک ) پیدا و پنهان و طرح واره ( اسکیما ) های ناهویدای در پشت آن ها ناتوان و شکست خورده بوده اند.

امروزه گروه نه چندان کم شماری از روان‏درمانگران به فيلم ‏درماني به عنوان يك شيوه ی روان درماني افزون و کمکی اثربخش و سودمند در درمان برخي اختلالات رواني آدمیان مي‏ نگرند. البته باید پذیرفت که در سود جستن از اين روش درماني ، همانند هر روش نوین و به تازگی پایه گذاری شده ای هنوز اختلاف نظرهایی بیان می شود ؛ زيرا بسياري از فيلم‏هايي كه با موضوع ها و درون مایه ( محتوا ) های روان شناختي ساخته شده‏اند ، به خوبي نتوانسته‏اند مفاهيم مورد نظر روان پزشکان و روان شناسان را به بيننده منتقل كنند و اين همان چيزي است كه سال‏ها پیش از امروز ، فرويد نسبت به آن هشدار داده بود. اما شمار فيلم‏هايي كه در اين راه کامیاب سرفراز‏ بوده اند ، روز به روز بیش تر می شود؛ البته در دیدگاه کلی ، متاسفانه هنوز بیش تر سينماگران خيلي به قواعد علمي دانش روان پزشکی و روان شناسی پايبند نيستند و شايد تنها از جنبه‏ها و جلوه هاي تصويري مفهوم ها و درون مایه ( محتوا ) های روان پزشکی و روان ‏شناسي بهره مي‏گیرند. مفاهيمي همانند ترس، هراس ، اضطراب ، استرس ، اندوه ، افسردگی ، شیدایی ، روان پریشی و .... تعريف های علمی ویژه ی خود را دارند که بايد در آثاري که با رويکرد فيلم درماني ساخته مي شوند، به دقت در نظر گرفته شوند.

هر چند فرويد پايه‏گذار روان‏ کاوی و از پیش برندگان روان شناسی نوين با ورود سينما به عرصه ی روان‏ درمانی مخالفت مي‏كرد، اما امروزه سينما آشکارا نشان داده است كه مي‏تواند بازوي خوبي براي اين دانش باشد. در حال حاضر بسياري از روان‏درمانگران با تجويز هوش مندانه ی تماشاي برخي از فيلم‏های تیزبینانه برگزیده شده به مراجعان ‏شان – پس از فرمولیشن و کانسپچوالیزیشن مورد - به فرآیند درمان آن ها شتاب بيشتري می بخشند.

 

*بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Mon 12 Jan 2009ساعت 22:30  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

   

 

همان شامگاه درگذشت ارحام صدر ، اس ام اسی به گوشی همراهم نشست که سروده ی دیگری از شاعر طنزپرداز و هزل سرای اسپهان ، شیخ جماع الدین اصفهانی را - در پاسداشت شهریار شهرآشوبان اسپهان ، ارحام صدر اصفهانی - در بر داشت :  

  « شیرین شوخ و شنگی اصفون ،

  ارحام صدری مهربون ،

  جر می داد بندی تمبون ،

  از خنده ی مردمون ،

  حوریا بی تاب و پر کرشمه ،

  چشماشون هیز به دری بهشته ! »

                              

 

 

  در وبلاگ دکتر شاهین سپنتا ، افزون بر تصاویر گویایی که این شیفته ی ایران زمین ، از آیین بدرقه و خاک سپاری ارحام صدر گرفته بود و من در وبلاگم گذاشته ام ، به سروده ای از سوی آقای خسرو احتشامی برخوردم ، که آن را برای شما می آورم :

 

« خیمه ی شادی ، زلال خنده مرد

 زنده رود زندگی پاینده مرد

 اصفهان لبخند را از یاد برد

 خرمن گلخنده ها را باد برد

 بازی پایندگی پایان گرفت

 مرگ ، پشت پرده رنگ جان گرفت

 پرده ی آخر تماشایی نبود

 در تماشاخانه زیبایی نبود

 مهربانی داستان برچید و رفت

 شادمانی صحنه را بوسید و رفت

 قصه ی تلخ مرا فرجام نیست

 خنده می جویم ولی ارحام نیست ! »

 

 

 

 

 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Sun 21 Dec 2008ساعت 11:11  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |