تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

 فیلم درمانی :

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما ( بخش نهم )

 

دریچه ای به درون

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

فیلم درمانی همانند هر درمان دیگری محدودیت هایی دارد؛ درمانگرها باید از فیلم ها به عنوان یخ شکن بهره گیرند. اگر همه یا بیش تر جلسه ی روان درمانی با سخن گفتن و نقد یا تفسیر خود فیلم از سوی مراجع یا درمانگر بگذرد ، زمان چندانی برای روان درمانی باقی نمی ماند. در واقع ، بخشی از جلسه ی روان درمانی – بسته به این که زمینه و سویه ی روان درمانی ، از گونه ی شناختی – رفتاری یا روان کاوانه و یا التقاطی ( آمیزه ای از هر دو ) باشد – به فیلم درمانی اختصاص می یابد. در بیش تر این بخش از جلسه ی روان درمانی نیز باید نخست به بیان برداشت بیمار از روند داستان و رخدادهای فیلم و تفسیر شخصی او از ماجرا و سپس به ارائه ی آماج درمانگر از پیشنهاد تماشای این فیلم و تصحیح برداشت و تفسیر بیمار از رخدادها و شخصیت های داستان فیلم و روند کلی ماجرای آن پرداخته شود.

دو نکته ی مهمی که درمانگر برای پیشگیری از هدر رفتن وقت جلسه ی روان درمانی – پس از مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) بیمار و مراجع - باید بدان توجه نماید ، این است که نخست ، آستانه ی درک و نیز تحمل بیمار را درست ارزیابی نماید و دوم این که از این اطمینان حاصل کند که درون مایه ( محتوا ) یا دست کم مضمون داستان ، رخدادها و شخصیت های فیلم با اختلالات و مشکلات محور یک و هم چنین اختلالات و ویژگی های شخصیتی ( محور دو ) بیمار هم خوانی یا دست کم هم راستایی داشته باشد.

نکته ی مهم دیگری که باید از سوی درمانگر در پیش چشم و ذهن نشانده شود ، این واقعیت است که همه ی الگوهای فیلم ها ، درست و سالم نبوده و همه ی رخدادها و شخصیت های فیلم نامه ها به گونه ای واقع بینانه و راست مدارانه پرداخته و ارائه نمی شوند. برای نمونه ، در فیلم گیرای « زیبای آمریکایی » ، مرد چاره ی رهایی از تعارض ها و تضادهای خود در رویارویی با واقعیت های پیرامون و سرکوب و واپس زنی دیرینه و همیشگی خواسته هایش را در گریز و کناره گیری از اجتماع می یابد و به ناگاه ، درست پیش از مرگ ناگهانی خود در کمال خوش اقبالی به گونه ی ویژه ای از روشن گری و شهود دست پیدا می کند. چنین داستان و رخدادی تا چه اندازه در زندگی و مرگ مردمان پیش چشم و ذهن می آید ؟؟

از این روست که فیلم درمانگر نباید درست موبه مو طبق روند داستان فیلم پیش رود؛ اگر او فیلمی را فقط برای بهره گرفتن از نما و سکانسی از آن برگزیده و به بیمار و مراجع پیشنهاد می کند ، باید این واقعیت را پیش تر به بیمار و مراجع گوشزد نماید. در چنین مواردی اشاره ی بی درنگ و سرراست ( مستقیم ) به آن نما و سکانس ویژه ، اثرگذاری آن را به شدت کاهش می دهد. پس بهتر است بدون چنین اشاره ای ، فیلم درمانگر فقط باید به بیمار یادآور شود که خواست و آماج او از پیشنهاد تماشای این فیلم ، به منظور سود جستن از یک یا چند نما و سکانس ویژه و یگانه است که امیدوار است بیمار بدان ها دست یافته و از آن ها برخوردار شود. درمانگر باید به بیمار این اطمینان را بدهد که چنان چه او خود نتواند بدین نما و سکانس با اهمیت دست پیدا کند ، او خودش در جلسه ی روان درمانی پس از تماشای فیلم ، بدان اشاره نموده و بحث درباره ی آن را آغاز خواهد نمود.

از جمله کتاب هایی که تاکنون درباره ی فیلم درمانی نگاشته و منتشر شده است ، می توان به کتاب های « دو فیلم اجاره کن تا بامداد فردا درباره اش سخن گوییم » نوشته ی روان شناس تگزاسی ، جان دبلیو هسلی ، « فیلم درمانی ، به پیش بردن درمان » نوشته ی دکتر اف. یولوس و « راهنمای خودیاری دختران در برگزیدن فیلم هایی برای هر خلق و حالی » نوشته ی نانسی پسکه و بورلی وست اشاره نمود. آن چه در همه ی این کتاب ها بدان توجه داده شده است ، این است که مردم از این دیدگاه به فیلم ها بیش تر از سرگرمی آوایی و نمایی ( صوتی و تصویری ) یا پدیده ای تفننی و شادمان ساز در قرار ملاقاتی احساس و هیجان مدارانه بنگرند.

فیلم درمانگران چنین بیان می نمایند که مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش ( Insight ) خود را بالاتر ببرند. دکتر وودراو دونووان ، روان پزشک در کورته مادرا ، می گوید : « فیلم ها می توانند نکته های مورد بحث را برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای شان چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است تا پیش از مراجعه ی کنونی ، درباره ی آن با درمانگر و حتا دوستان ، بستگان و آشنایان خود به گفت و گو بپردازند. »

دکتر نانسی فیهان ، یک زوج درمانگر و خانواده درمانگر در سانتا روزا ، می گوید : « فیلم درمانی شیوه ای بسیار سودمند برای به چنگ آوردن موضوعات حساس زندگی پیشین و کنونی مراجعان و راه آسانی برای رفتن سر اصل موضوع و پرداختن به نکات مهم زندگی زناشویی همسران است. آغاز نمودن زوج درمانی با بحث درباره ی مشکلات بنیادین کاراکترهای یک فیلم از رویارویی ساختن ( کانفرانتیشن ) سرراست مراجع بسیار آسان تر و در موارد فراوانی سودمندتر است. »

او می افزاید : « برای مردمانی که بینش و آگاهی چندانی به خواست ها ، اندیشه ها ( افکار ) و احساس های خود ندارند ، فیلم ها به روند دست یافتن به بینش و خودآگاهی شتاب می بخشند و یا دست کم دریچه ای برای نگاه کردن بدان ها می گشایند. »

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Fri 13 Feb 2009ساعت 14:23  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما : بخش هشتم

 

رهایی از فشار هیجان ها و اندیشه های منفی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

دکتر برژیت وولز ، روان درمانگری که سال هاست در اوکلند آمریکا به سینما ( فیلم ) درمانی می پردازد ، بر این باور است که شناسه و سویه ی یگانه ای را از این روش درمانی نمی توان بیان نمود. او در کتاب خود - « کتاب عملی سینما درمانی : راهنمای خودیاوری برای سود جستن از فیلم های سینمایی برای بهبود و رشد » - حتا به واژه ای به نام « سینما درمانی پاپ کورنی » اشاره نموده که تماشای یک فیلم ، تنها برای رهایی از زیر بار تنش و فشار هیجان ها و اندیشه های خودکار منفی را در بر می گیرد. این سویه از سینما ( فیلم ) درمانی به باور دکتر وولز ، سنگین تر از سینما و سبک تر از درمان های شناخته شده است. او می گوید : « آن گاه که گیتی برای تان رنج آور و غیر قابل تحمل می شود ، شاید هیچ چیز جز فیلمی مناسب و همخوان با مشکل کنونی تان و یک بسته از ذرت بو داده ( یا هر خوراکی دوست داشتنی دیگر ) نتواند شما را از نظر روحی – روانی یاری رساند ».

با وجود آن که هنوز به نسبت شمار اندکی از روان درمانگران به گونه ای هویدا تا بدان جا که بسته ای از پیش برگزیده شده برای « فیلم درمانی » مراجعان شان فراهم نیاورده اند ، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که بیشتر روان پزشکان ، روان شناسان و مشاورانی که در برابر واژه ی « فیلم درمانی » یا « سینما درمانی » به رویارویی و مقاومت پرداخته اند ، خود هر از چند گاهی در طی دوران کار حرفه ای خود در جایگاه مشاوره و روان درمانی ، تماشای برخی فیلم ها ، به مراجعان شان پیشنهاد نموده اند.  آیا این همان فیلم هایی نبوده که در هنگامه ای دشوار و به دوش ناکشیدنی برای خود این درمانگران و مشاوران – همانند خواندن برخی کتاب ها – اثری خوشایند ، بینش آور و رهایی بخش داشته است ؟

نگرشی ژرف و موشکافانه به تاریخ سینمای میهن خودمان ، این نکته را به روشنی نمایان می سازد که فیلم هایی که در سبک و سیاق « سینمای عامه پسند ( ناروشنفکرانه ! ) » درست و خوش سلیقه ساخته شده ، با وجود زیر پرسش برده شدن از سوی بسیاری از منتقدان و مخالفان این سبک از سینما ، توانسته است برای دهه ها اثر آرام کننده و نقش رهایی بخش خود را انجام دهد. شگفت آن جاست که بسیاری از آنان که چنین فیلم هایی را بی ارزش و آبگوشتی برمی شمرند ، خود در هنگام بلاها و خطاها ، برای دست یافتن به آرامش و رهایی از زیر بار سنگین تنش های زندگی روزمره و فشارهای اجتماهی – اقتصادی و فرهنگی ، رو به همان ساخته های سیاه و سپید کهنه می آورند.

« گنج قارون » ، فیلمی ست که هنوز و پس از گذشت نزدیک به نیم سده ، در راستای پذیرش آسان خویشتن ، کنار آمدن با واقعیت های زندگی و برآوردن رضایت و شادکامی از دل و درون ناکامی ها ، درویش مسلکی ، قناعت پیشگی و دوری از آزمندی ( جاه طلبی ) و بلندپروازی ، و امید به پروردگار بخشنده ی مهربان و سپاس گزاری و راضی بودن به خواست و پسند او در میهن ما بی همتاست و البته همه ی این الگوها و آموزه ها را با خوش سلیقگی و هوشمندی آن چنان آهسته و پیوسته ارائه می نماید که به غرقه سازی ( فلودینگ ) و بی زاری ( اورسیون ) از این آموزه های اخلاقی و معنوی کهن نینجامد. البته بی گمان من نیز همچون هر بیننده ی دیگر ممکن است با همه ی اجزای این فیلم ، هم آوا و همنوا نباشم ، اما پدید آمدن چنین اثری را در چهارچوب جایگاه و هنگام تاریخی آن ارزیابی نموده و به فضاوت می نشینم.

نمایشنامه های تلویزیونی « وادنگ » ، « مست » ، « من می خوام » و فیلم هایی همچون « شب نشینی در جهنم » ، « پریزاد » ، « جوجه فکلی » ، « ماجراهای صمد و سرکار استوار » ، « دایی جان ناپلئون » و این اواخر فیلم « مکس »  و هم چنین سریال هایی همانند « روزی روزگاری » ، « شب های برره » و ...  همگی از جمله ابزارهاو دستمایه هایی هستند که از سوی فیلم ( سینما ) درمانگر ایرانی می توانند به خوبی بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » برای رهایی از تنش و فشار زندگی روزمره به کار برده شوند. این ساخته های سینمایی را می توان به گونه ای اثرگذار و سودمند به داروها و رفتاردرمانی هایی بر پایه ی سود جستن از بازی بولینگ ، پرتاب دارت ، پیاده روی ، کوه نوردی ، اکوتوریزم ( گردش در طبیعت بکر و آزاد خداوندی ) ، موسیقی کلاسیک ( باخ ، بتهوون ، موتزارت ، شوپن ، ویوالدی و ... ) و هنر درمانی افزود.

نقش سینما در درمان را باید افزون تر از سرگرمی ای بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » دید. به راستی کدامین روش همچون « فیلم ( سینما ) درمانی » با فیلم « جیا » ، « گناه اصلی » و حتا همان « برباد رفته » ی قدیمی می تواند به تنهایی تا این اندازه در به بینش رساندن مراجع نسبت به کردارها و رابطه های خودویرانگرانه ی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) اش نقش داشته باشد ؟ کدامین ابزار هم چون « سقوط ( هیتلر ) » ، « دزیره » ، « شیرهای جوان » و « نامه هایی از آیوجیما » می تواند آدمیان را درباره ی پندارها و کردارهای خودشیفته ( نارسی سیستیک ) شان به بینش رساند ؟؟ نیک بنگریم و ژرف بیندیشیم که آیا « وادنگ » ، « شب های برره » و « مکس » آیینه ی تمام نمای شیوه ی کردار ما ایرانیان نبوده و نیستند ؟؟؟ 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی  

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 29 Jan 2009ساعت 11:33  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد ) 

 

 

شادروان رضا ارحام صدردر کنار میری در سال های از دست رفته ...

 

 

شهریار شهرآشوبان زنده رود را پری زاد برد !

 

 دکتر بهنام اوحدی

 

www.atashgah.com

 

 

اسپهان - که سده هاست از هنگام چیره شدن عرب ، اصفهان نامیده می شود - طنازان فراوان و شهرآشوبان پر شمار داشته است. بیشتر این خنده آفرینان شوخ و شنگ در قد و قواره ی بازار و محله و مغازه و خاندان زیستند و از آن اندازه بلندآوازه تر نشدند. تنها انگشت شمار در این بین نام آور شدند. « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » از جاده ی طنز برون رفته ، از هجو جستند و ره هزل پیش گرفتند. « خاکشیر » شاعری سرخوش و شیدا سرشت و مزاح آلود بود که بر سر دکان عبابافی اش با چامه های شرم گریز و پرهیز ستیزش بساط طنز و مزاح و دست انداختن ( Manipulation  ) می گستراند؛ « صادق ملا رجب » هم از کار کتابت کلام پروردگار و ادعیه  روزگار می گذرانید ، اما هنگام فراغت از کار و حرفه ، سفره ی سرگرمی و بازیچه و یاوه سرایی پهن می نمود. « میرزا حبیب اصفهانی » اندیشمندی فراتر از این دو بود. آنان که تنها به این سوی پرده می نگرند و بر آن سوی پرده همواره چشم فرو بسته و می بندند ، « میرزا حبیب اصفهانی » را تنها بنیان گذار دستور زبان فارسی ، مترجم اثر گران مایه ی جیمز موریه ی انگلیسی : « حاجی بابای اصفهانی » و پایه گذار نخستین روزنامه و مطبوعه ی فارسی زبان ( در استانبول ) برمی شمرند و هزلیات آن چنانی و پر رنگش در دو سروده نامه ی « کیر نامه » و « چهارگاه کس » را مد نظر نمی آورند. آری ، آن هنگام که توانمندی ذهنی اندیشمند سترگی هم چون « میرزا حبیب اصفهانی » مکان و اجازه ی رخ نمایی و جلوه گری در چهارچوب آثار فاخر و ماندگار نیابند ، ره بادیه می پیماید و به شوره زار هزل فرو می افتد تا درد و اندوه ناسودمند و بر کنار بودن در پرتو پرت کردن عمدی حواس ( Distraction  ؛ که از جمله مهارت های شناختی - رفتاری آدمی ست  ) رو به کاستی گذارد و بر دوش کشیدن این درد و اندوه ، آسان تر شود. اما پهنه ی طنز و مزاح از اسپهان باستان تا اصفهان امروز به همین نام ها محدود نمی شود. اصفهان خوش و شنگ های فراوان داشته است. « صمصام » ، « یوزباشی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » ، « هاشولی » و ... از آن جمله اند. طنز و مزاح نه فقط سپر که سلاح هر اصفهانی ست .

هنر شوخ گویی و طنز آفرینی ما اسپهانیان ، برآمد و ارمغان جاری بودن چند هزار ساله ی « زنده رود » بر بستر خاک خشک پیرامون کویر است ؛ آری ، همین باریکه آبی که هر روز آن را از گذر  آلودگی های گوناگون ، سیاه تر از دیروز می بینیم ، دگرگون ساز آیین و آداب مردمان اسپهان از نایین و یزد و کرمان و زاهدان است. آن چنان که چشمه ساران و باغستان های سر سبز و سروهای خرم و خرامان شیراز ، دگرگون ساز سرزمین پارس از بوشهر و بندرعباس و چابهار بوده و فرزندانی چون حافظ و سعدی و ... پدید آورده اند.

  آری ، کرانه ی خاطره انگیز و دلنشین « زنده رود » است که « رضا ارحام صدر » ، « نصرت الله وحدت » ، « محمود اناری » ، « خاکشیر » ، « صمصام » و  ......  می آفریند. مگر همین ساحل رویارویی و فراموش ناشدنی « زنده رود » الهام بخش شعر و ترانه ی « به اصفهان رو » ی ملک الشعرای بهار در روزگار تبعید نبوده است ؟

 آب همواره امید بخش زندگی بوده است؛ آب در خاک خشک ، دگرگونی ای در قد و قواره ی معجزه پدید می آورد. یکی از جلوه های این معجزه ، طنز و خنده و شادمانی و سرخوشی برآمده از امید به فردا و فرداهاست. « نصرت الله وحدت » در تک گفت و گوی مطبوعاتی پس از بیست و پنج سال سکوت ناگزیرش ، روحیه ی سرشار از طنز و مزاح خود و ارحام صدر را با دیدی واقع بینانه ، دستاورد و ارمغان جلگه ی زنده رود برمی شمارد و از بارها تمرین نمایش نامه و تکه پرانی های بی درنگ ( فی البداهه ) شان کنار ساحل دلنشین زنده رود ، به عنوان درون مایه ی بیشتر کارهای تئاتر و سینمای خود و ارحام صدر نام می برد. نصرت الله وحدت در سینمای کمدی - خانوادگی کوشاتر بود و ارحام صدر در نمایش های کمدی – انتقادی و اجتماعی. این دو هم چون شهرآشوبان پیش تر زنده رود ، در همه ی سال های زندگی کوتاه اما پر بارشان کوشیدند تا آن چنان که از جاری شدن زنده رود بر بستر کویر آموخته بودند ، به سهم خود ، « شور زندگی » را بر « شوق مرگ » برتری بخشیده و چیره سازند. این کوشش پیگیرانه ، از نگاه آنان که به « زندگی گریزی » و « مرگ ستایی » باوری دیرینه و مقدس دارند ، البته گناهی نابخشودنی و سترگ است.

آیا جاری بودن « زنده رود » برای ما اسپهانیان ، نماد و الگو و آموزگاری همیشگی نبوده است تا با سپر و سلاح طنز و مزاح ، زندگی افراشته شده بر خاک خشک مرگ پرور پیرامون کویر را پاس داریم و بتوانیم در اندا زه ی خویش – و نه در قد و قواره ی هم میهنان شیرازی ، گیلانی و تهرانی مان -  « شور زندگی » را جایگزین « شوق مرگ » نماییم ؟!؟

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه ، « علویه خانم » صادق هدایت و « دایی جان ناپلئون » ایرج پزشک زاد ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش ایران زمین ، « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد.

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی نمایش های زنده و فی البداهه ی « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه برای ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، دستور ایست پذیرد ! اکنون او « شهریار شهرآشوبان زنده رود » شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان –  خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن بانگ فریاد می داد.

شاید این باور که نقش های ارحام صدر ، چه در سینما و چه در تئاتر ، منحصر به خود او نوشته و اجرا می شده اند ، سخنی گزاف نباشد. سرنوشت ارحام صدر چنین بود که با فیلم آوانگارد « شب نشینی در جهنم » ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان و هم چنین نمایش بی همتای « وادنگ » نوشته ی ناصر کوشان ، در به نمایش کشیدن « کمدی الهی دانته » در ایران ، آن هم به سبک اصفهانی ( ! ) سهم و نقشی بنیادین داشته باشد.

اگر « رضا ارحام صدر »  و « نصرت الله وحدت » - این دو فرزند همواره ماندگار زنده رود - آن اندازه کوشا ، پر پشتکار ، خستگی ناپذیر و خوش اقبال بوده اند تا برای همیشه ، نامی بلندآوازه و گیتی گستر از آن خود سازند ، در عوض نام و یاد « محمود اناری » که افزون بر هجو سرایی و هزل خوانی « زبان آزاد » ، شعبده باز و تردستی چیره و توانمند نیز بود ، ماه به ماه و سال به سال کم رنگ تر می شود. این سرنوشت « صمصام » هم هست که آزاد مردی رها ، پاک سرشت و درویش مسلک بود که نمایش هایش نه در سالن های تئاتر « گروه هنری سپاهان » ، که بر پشت مادیانی سپید ، در خیابان چهارباغ اسپهان ، بلوارهای پیرامون ساحل زنده رود و مجالس عروسی و شادمانی اصفهانیان اجرا و دستاوردهای مالی احتمالی اش ، صادقانه و صمیمانه نثار یتیمان ، زنان بی سرپرست و دردمندان و ازکار افتادگان می شد.

دست انداختن ها و بازیگوشی های « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » و « یوز باشی »  در عرصه ی اجتماع گر چه به توانمندی « ارحام صدر » ، « محمود اناری » ، « صمصام » و  « وحدت » نبوده است ، اما هر یک از اینان ، به شیوه و آیین خود ، در کوی و خیابان بساط شیدایی و شوریدگی می گسترانیده اند و مردمان را به جای « شوق مرگ » آموخته و سرشته شده ، به سوی « شور زندگی » می خوانده اند. « یوزباشی »  با عبا و کلاه پشمینه ی بلند رندانه اش و « آقای اخلاقی » با کت و شلوار کهنه و چندین و چند کراوات رنگارنگش !   

امروز جز چند عکس انگشت شمار از « میرزا حبیب اصفهانی » ، « خاکشیر » ، « یوزباشی » و « صمصام » یادگار بیشتری در دسترس مان نیست. « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » در گذر زمان گم شده و گرد فراموشی گرفته اند. آلبوم عکس های « محمود اناری »  در گوشه ی خانه ای نمور و رو به ویرانی ، در حال پوسیدن است ؛ خانه ای که از سوی محمود اناری شوخ و شنگ شیطان و بازی گوش وقف موسسه ی خیریه ی دارالایتام امام زمان اصفهان شد تا شادی بخشی و اندوه زدایی « محمود اناری » پس از مرگ نیز ادامه داشته باشد.

« نوارهای صوتی » اجراهای سرشار از طنز و هزل « محمود اناری » در گوشه ی انبارهای غبار گرفته خانه های این سو و آن سوی اسپهان سترگ شده مان ، زنده به گور شده اند. در این هنگامه ، چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، دی وی دی نمایش های فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، ، « مست » ، « من می خوام » و ... و فیلم های سینمایی اش هم چون « شب نشینی در جهنم » ، « جوجه فکلی » ،« شوهر پاستوریزه » ، « کی دسته گل به آب داده » ، « پری زاد » و ...  - با اندکی جست و جو در دسترس مان است. این شانسی ارزشمند و فرصتی گران بهاست که از آن دیگر شهرآشوب زنده رود ، « نصرت الله وحدت » هم شده است.

جدای از کارنامه ی هنری یگانه ی « شهریار دلکش شهرآشوبان زنده رود » ، آن چه ما اسپهانیان و ایرانیان باید همواره به یاد داشته باشیم ، این واقعیت است که آفریده شدن « مهمانسرای بی همتا و کاخ مانند عباسی ( هتل سوپر لوکس شاه عباس ) » از دل خرابه های « کاروانسرای مادر شاه ( عباس صفوی ) » اسپهان را نیز مدیون مدیریت نادر و نمونه ی ارحام صدر در نمایندگی استانی شرکت سهامی بیمه ی ایران بوده ایم.

چندین هزار نفر از زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، سر پل خواجو ، بر کرانه ی زنده رود گرد هم آمدند تا پیکر « شهریار شهرآشوبان زنده رود » - که برای شش دهه ، مرهم و نوشداروی شفابخش اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان بوده است - را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. اسپهان در پاسداشت « ارحام صدر » ، بی هشدار و هیاهوهای مرسوم نخ نما شده ، جوشید و خروشید تا شور و شمار آیین بدرقه ی پیکر بی جان « مهوش » و « تختی » دوباره تکرار شود.

این بار پری زاد افسانه ای ، « شهریار شهرآشوبان شیرین و شوخ و شنگ زنده رود » را برای همیشه با خود برد. سال ها بود که « آمیز باقر وادنگ پیشه ( شادروان مهدی ممیزان ) » چشم انتظار یار بود تا « شب نشینی » ، این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز بود !!

 

 

شادروان رضا ارحام صدر

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 22 Jan 2009ساعت 6:4  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی :

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما - بخش هفتم

 

دگرگون ساختن اندیشه ، احساس و رفتار

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آیا تماشای یک فیلم با تم مشخص از پیش درست برگزیده شده می تواند بیننده را در چیره شدن بر مشکلات جاری زندگی روزمره و یا کنار آمدن با رخداد سترگ ناگواری که به تازگی برایش پدید آمده است ، یاری رساند ؟ برای نمونه ، آیا تماشای فیلم « درگذشتگان » می تواند شما را با در کنار آمدن با فاش شدن ناجوانمردانه ی رازهای شخصی تان کمک کند ؟ آیا فیلم « ملکه » می تواند شما را به اندیشیدن درباره ی جایگاه تان در طبقه ( کلاس ) اجتماعی تان وادار نماید ؟ و آیا فیلم هایی همچون « نامه هایی از آیوجیما » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « خط سرخ باریک » و « طبل بزرگ زیر پای چپ » می توانند در رابطه با ستیز و کینه توزی آدمیان در برابر تعارض و تضادها ، نکته هایی را به شما بیاموزند ؟

هواداران « سینما درمانی » افزون بر تکان دادن سر ، چنین بیان می کنند که این فیلم ها و دیگر فیلم های همانند این ها می توانند ما را در دست یافتن به تغییر در شیوه ای که می اندیشیم ، احساس می کنیم ، و با فراز و فرودهای زندگی مان روبه رو می شویم ، یاری رسانند.

امروزه شمار افزون تری از روان درمانگران ، تماشای فیلم هایی را که به گونه ای ویژه و بنا بر مفهوم سازی و فرمولیشن مراجع ، برگزیده شده اند ، به آنان پیشنهاد می نمایند. آماج این درمانگران در گام نخست این است که مراجعان را در کاوش و دست یافتن به ویژگی ها و اندیشه های خودآگاه ، نیمه خودآگاه و ناخودآگاه روان و اندیشه های خودکار و طرحواره های شناختی ذهن شان به پیش برانند. برخی روان درمانگران حتا از این نیز پیش تر رفته و بسته هایی از فیلم های برگزیده شده برای هر بیماری یا مشکل را در ذهن خویش آماده دارند تا همانند فرآیند های قدیمی تر « کتاب درمانی » ، « هنر درمانی » ، « موسیقی درمانی » و ... ، « فیلم ( سینما ) درمانی » را به عنوان یک شیوه ی سودمند و یاری بخش روان درمانی ، بنیادی نیرومند تر و استوار تر ببخشند.

بی گمان ، « فیلم ( سینما ) درمانی » توانسته است مراجعان اینان را در چیره شدن و گذر از موانع و مشکلات پیش روی شان به گونه ای اثربخش و کارساز یاری رساند. بدین ترتیب ، روان درمانگران اندازه ی دست یابی به آماج درمانی خود را دست کم در اندازه ی « موسیقی درمانی » ، « هنر درمانی » ، « کتاب درمانی » و ... ارزیابی نموده اند تا بر آن پافشاری داشته باشند.

کتاب هایی با نام و عنوان هایی هم چون « دو فیلم اجاره کن و بیا تا بامداد درباره ی آن به گفت و گو بپردازیم » و « سینما درمانی برای دلباختگان » بی بنیاد نگاشته نشده و نویسندگان نا آشنا و بی دغدغه ای ندارند. « دکتر گری سولومون » ، پروفسور روان شناسی دانشگاه نوادای جنوبی و نویسنده ی کتاب « نسخه نویسی درمان با تصاویر متحرک » می گوید که « سینما درمانی » یک فرآیندی ست که از فیلم های سینمایی و تلویزیونی که استفاده های درمانی از آن ها ممکن است ، بهره می گیرد.

او می افزاید : « این شیوه می تواند اثر مثبتی بر بیشتر مراجعان – به استثنای آنان که از اختلالات روان پریشانه ( سایکوتیک ) رنج می برند – داشته باشد. » دکتر سولومون سخن رانی های بسیاری برای زندانیان دربند در زندان داشته است تا ایشان چگونگی سود جستن از فیلم ها را به عنوان درمانی برای رهایی از گرفتاری های کنونی بیاموزند و زندگی و سرنوشت شان را دچار دگرگونی نمایند.

دکتر سولومون می گوید : « شیوه ی درمان دو نفره و رو در رو بی گمان شیوه ای شناخته شده ، راستین و سودمند است ؛ اما « فیلم ( سینما ) درمانی » گزینه ای دم دست است که خود مراجع می تواند حتا در خلوت خود و به تنهایی ، آن را به کار بندد و آثار سودمند مداخله در شیوه ی اندیشه و اجرای روزمره اش را شاهد باشد. آن چه مهم است این است که تم و درون مایه ( محتوا ) ی فیلم ها آن چنان با دقت و ژرف نگری ، بر پایه ی مشکلات مراجع و مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) آن ها از سوی روان درمانگر برگزیده شوند ، که بیش ترین نزدیکی و هم خوانی را با گرفتاری ها ، دشواری ها و وضعیت او داشته باشند. »

او برای نمونه ، فیلم « هوشیار و رها باش » را برای آنان که خود یا محبوب شان گرفتار مشکل سوء مصرف مواد هستند ، و فیلم « ماگنولیاهای فلزی » و یا « ساحل ها » را برای آنان که درگیر روابط عاطفی و عاشقانه ی پر فراز و فرود و یا به دنبال کنار آمدن و سازگار شدن با سوگ از دست رفتن معشوق بوده اند ، پیشنهاد می کند.

دکتر سولومون می گوید : « هنگامی که مراجع این گونه فیلم ها را از سوی روان درمانگر و برای آماج درمانی به تماشا می نشیند ، هنگام و پس از دیدن هر یک از فیلم ها به « بینش ( Insight ) » و « قضاوت (  Judgement ) نوینی دست پیدا می کند که خود او و هم چنین روان درمانگرش را در راه چیرگی بر مشکلات کنونی اش همانند وابستگی ( اعتیاد ) و رها ساختن ( ترک ) سوء مصرف مواد ، یاری فراوان می رساند. » در عمل ، « فیلم  درمانی » با دگرگون ساختن قضاوت و بینش مراجع دردمند ، اراده و انگیزه ی لازم برای پدید آوردن آهسته اما پیوسته ی تغییر در شیوه ی اندیشه و رفتار و زندگی روزمره را فزونی می بخشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 22 Jan 2009ساعت 5:58  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |