شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش یازدهم
اثرگذار ، شتاب بخش ، اما نه جایگزین
دکتر بهنام اوحدی*
آدم های فراوانی تاکنون چنین بیان نموده اند که تماشای یک فیلم یا خواندن یک کتاب از سوی آنان ، زندگی و سرنوشت شان را دگرگون ساخته و حتا نجات داده است. به باور من ، تماشای درست ، دوراندیشانه و ژرف نگرانه ی فیلم « عروس فرنگی » در سال 1343 از سوی جهان پهلوان نامدارمان ، غلامرضا تختی – آن غمگین شیرمرد شرمگین – به احتمال فراوان می توانست او را از شکست و ناکامی در پیمان زناشویی و شاید حتا خودکشی در واپسین ماه های سال 1346 باز دارد. آن چنان که شاید تماشای فیلم هایی همچون « سگ های پوشالی » ، « خیابان هانوور » ، « ماری آنتوانت » ، « مادام بوواری » و « امتیاز نهایی » می توانست فروغ فرخزاد را دربرگزیدن درست همسر راهنمایی کند. این واقعیت به سال ها و دهه ها پیش از پایه گذاشته شدن دو مکتب فیلم ( سینما ) درمانی و کتاب درمانی باز می گردد. فیلم « آوای موسیقی » - که در ایران با نام « اشک ها و لبخندها » با هنرمندی دوبله و با کامیابی ای خیره کننده در گیشه به نمایش سپرده شد – از دسته فیلم هایی بوده است که برای میلیون ها نفر از کودکان ، نوجوانان ، جوانان و حتا میان سالان بارها و بارها اثرات سودمند درمانی داشته و دارد. فیلمی که گزیده ی پیامش را می توان همان « پایان شب سیه ، سپید است » و « اگر خداوند ببندد دری ، ز حکمت گشاید در دیگری » دانست. بی گمان ، فیلم هایی همانند « آوای موسیقی ( اشک ها و لبخندها ) » ، « بر باد رفته » ، « کازابلانکا » ، « همشهری کین » و در میهن ما « دایی جان ناپلئون » ، « سوته دلان » ، « صمد آقا » و ... ، که بیش ترین شمار تماشای تکراری از سوی یک بیننده را داشته اند ، به جز نکته های نغز داستانی و سینمایی ، در بر دارنده ی ارزش ها و اثرات مرهم گونه و درمانی روان شناختی ( روان کاوانه یا شناختی – رفتاری ) نیز بوده اند.
واقعیتی که درباره ی ساخته های سال های تازه سپری شده همچون « زندگی زیباست » ، « پیانیست » ، « ذهن زیبا » ، « فهرست شیندلر » ، « کتاب ( دفترچه ی ) سیاه » ، و مانند آن از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید روان درمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.
درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.
اما آیا فیلم ها می توانند جایگزین داروهای روان پزشکی ( اعصاب و روان ) در دوره های حاد اختلالات ( بیماری ها ) شوند ؟؟
واقعیت آن است که آن هنگام که داروها برای فرونشاندن دوره ی حاد اختلال ( بیماری ) لازم و ضروری هستند ، هیچ کدام از دیگر روش های درمانی دیگر حتا رفتار درمانی شناختی و روان درمانی روان کاوانه نمی توانند جانشین دارو درمانی شوند. تنها در دوره ی حاد برخی اختلالات ( بیماری ها ) - همچون اختلال روان گسیختگی ( اسکیزوفرنی ) و افسردگی ژرف و شدید مالیخولیایی ( ملانکولیک ) ، روان پریشانه ( سایکوتیک ) و یا دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) ، درمان با تشنج های الکتریکی ( الکترو شوک مغزی ) در چند جلسه ی محدود می تواند گهگاه به عنوان جانشین داروهای روان پزشکی ( اعصاب و روان ) و اغلب به عنوان همراه و مکمل آن ها در فرو نشاندن اندیشه ها و ادراکات روان پریشانه ( سایکوتیک ) ، خواست به خودکشی و دیگر کشی و .... به کار برده شود.
بی گمان ، نه تنها فیلم درمانی ، که هیچ کدام از دیگر درمان های کمکی و سودمند نمی توانند جایگزین دارودرمانی هایی که شتابان در حال پیشرفت بوده و هستند ، بشوند. این نکته را فیلم درمانگر واقع بین و واقع پذیر باید همواره پیش چشم و ذهن خویش نشانده باشد و گرنه پیش از هر چیز ، نخست روند و فرآیند فیلم ( سینما ) درمانی خودش به شکست و ناکامی کشیده خواهد شد.
هیچ یک از پیامدها و پدیده های درمانی این شیوه ی درمانی کمکی و کاتالیزورگونه ( شتاب بخش ) در دوره ای که بیمار دچار علایم و نشانه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) ، افسردگی ژرف و شدید ( ماژور ) تک قطبی ( دپرسیو ) و دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) و اضطراب های شدید ویرانگر ( همانند حملات اختلال هول و هراس : پانیک و فوبیا ) است ، رخ نخواهد نمود.
خودرویی که باتری اش کاملن خوابیده است ، نیاز به جایگزین شدن باتری و یا دست کم باتری ای دیگر دارد که در کنارش قرار گرفته و سیم به سیم دوباره شارژ شود؛ مغزی هم که پیام رسان های عصبی ( نوروترانس میترهایش ) دچار کاستی و تباهی شده است ، برای آن که بتواند نیرو و امواج الکتریکی مغزی را دوباره پدید آورده و به گردش اندازد ، نیازمند شارژ گرفتن دوباره از طریق تنظیم و تعادل سطح و اندازه ی این پیام رسان های عصبی یاخته ( نورون ) های عصبی – مغزی ست. این وظیفه ای ست که داروها و گهگاه درمان با الکتروشوک بر دوش دارند.
کیت جانسون در دانشگاه بری فلوریدا از فیلم ها برای آموزش مفاهیم پیچیده به دانشجویان خود بهره می گیرد. او برای نشان دادن این که قطع داروها چه گونه به سلامت روانی بیماران اعصاب و روان آسیب می زند ، از فیلم « فرشته کوچولو » سود برده است.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی
نوشته شده در Mon 16 Mar 2009ساعت 11:49  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )



