شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش سیزدهم
معنای ناب و طعم خوش زندگی واقعی
دکتر بهنام اوحدی*
www.iranbod.com
ممکن است در روند جلسه های روان درمانی و مشاوره ، خود مراجعان و بیماران هم فیلم هایی را به همراه خودشان بیاورند؛ هر چند این پدیده اشکالی ندارد و حتا می تواند به ویژه در راستای تحلیل مراجع و بیمار اهمیت داشته باشد ، اما این درمانگر و مشاور است که باید فهرستی پر شمار از فیلم هایی که تاکنون به دقت تماشا نشسته است ، در ذهن خویش تازه و آماده داشته باشد و بسته به مشکلات مراجع و اختلال بیمار و مفهوم سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) آن ها ، تماشای شماری از این فیلم ها را به گونه ای ویژه برای هر یک از آنان به عنوان یک « تمرین ( تکلیف ) خانگی » ارائه نماید.
برای نمونه ، پتی نولان تماشای فیلم « آقای جونز » با بازی ریچارد گیر را به پسر یکی از مراجعانش که دچار اختلال خلقی دو قطبی افسرده – شیدایی ( مانیک دپرسیو ) بود ، توصیه نمود. تماشای این فیلم که در آن ریچار گیر نقش یک آدم دو قطبی افسرده – شیدا را بازی می کند ، به آنان اجازه داد تا که این بار مسائل را از دریچه ی یک چنین بیماری ببینند. در این فیلم ریپارد گیر در این باره سخن می گوید که چرا او همواره به مصرف منظم داروهایش نمی پردازد و با داروها از آن جهت که نشاط و نوآفرینی ( خلاقیت ) اش را کاهش می دهند ، مشکل دارد. نولان می گوید : و این دقیقن یکی از آن چیزهایی ست که به مشکلات شدید و ناخوشایند می انجامد.
نولان هم چنین از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که رخ می دهد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) فراوان سود جسته است.
در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد کریه و زننده را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی و اجبارهایش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا متوقف سازد.
از این فیلم می توان به خوبی در راستای این آماج سود جست که به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون آنان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری برآمدی واژگون نشان داده و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی نموده و پافشارنه و پایدار اعتراض می نمایند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است.
دوریس سامی ، درمانگر سونوما کانتی ، که سال هاست همواره در مشاوره و درمان مراجعان و بیماران از فیلم درمانی سود می جوید ، به فراست آموخته است که چه گونه درباره ی فیلم هایی که تماشایش را به مراجعان و بیمارانش پیشنهاد می کند ، دوراندیش و محتاط باشد. برای نمونه ، فیلم کمدی « چه خبر از باب ؟ »که در آن بیل موری نقش بیمار دچار کابوس شبانه ای را بازی می کند که آن چنان ناتوان از جدا شدن از درمانگرش است که دست به تعقیب او در تعطیلات مرخصی اش می زند.
سامی می گوید : آنان که نمی توانستند درباره ی بیماری شان بخندند و بدان بیش از اندازه جدی می نگریستند ، این فیلم را اعتراض آمیز دانسته بودند. این در حالی بود که سامی بدین امید بود که آنان دریابند که « بهنجاری ( نرمالیتی ) ، مفهومی شگفت انگیز و چالش و کشمکش پذیر است ». در واقع ، سامی می خواست تا به مراجعان و بیمارانش نشان دهد که با تماشای این فیلم دریابند که « همه ی ما مردمان گیتی ، هر یک به گونه ی خود ، از یک سری دیوانگی های اندکی برخورداریم. دل نگرانی و اضطراب چیزی نیست که ما بتوانیم آن را به طور کامل در خودمان خفه و نابود کنیم ، بلکه بهتر است بدین نکته بیندیشیم که چه گونه با وجود آن خوب زندگی کنیم و سرفراز و کامیاب باشیم ».
همه ی فیلم های کمدی ای که واقع بینانه بدین دیوانگی های جمعی ما آدمیان می نگرند و صرفا اختلالات یک آدم نگون بخت را زیر ذره بین نمی گذارند ، می توانند در به چالش کشیدن مفهوم بهنجار ( نرمال ) سودمند واقع شده و مفهوم هنجاری ( نرمیتیو ) را جایگزین آن سازند.
بدین گونه ، بیماران دچار اختلالات روان پزشکی از انگ ( استیگما ) پاسداری شده و توانایی کنار آمدن با اختلال خود در زندگی روزمره به دست می آورند.
آن چنان که در برجسته و ماندگارترین ساخته ی شادروان علی حاتمی - « سوته دلان » - آشکارا می بینیم که آن که زندگی واقعی را درست همان گونه که هست ، زندگی می کند ، همانا آدم دچار اختلال کم توان ذهنی فیلم با بازی هنرمندانه ، بی همتا و فراموش ناشدنی « بهروز وثوقی » است. « آقا مجید ظروفچی جوبچی » ای که خنده و گریه اش در سالن سینما ، پای کوبی و دست افشانی اش در شادمانی عروسی ، سوگواری اش در ختم و عزا ، و عشق ورزی وهماغوشی اش – در گوشه ی دنج گلخانه و یا دخمه ی کنج گاوداری – همانا خنده ، گریه ، پای کوبی ، سوگواری ، و عشق ورزی ای راستین و واقعی ست. واین همانا آدم های به ظاهر بهنجار ( نرمال ) پیرامون او هستند که از « زندگی طبیعی و واقعی » نابرخوردار بوده و تنها « ادای زندگی کردن » را در می آورند !
تماشای ژرف و تیزبینانه ی « سوته دلان » و « همشهری کین » می تواند به خوبی هر آدمی را به « معنای ناب و طعم خوش زندگی واقعی » رهنمون شده و او را از گرفتار گشتن به زندان آزمندی و چاه جاه جویی پاس دارد.
*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی