تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به درمان – بخش هفدهم

 

روزگار خوش کودکی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

در شانزده شماره ، از چیستی « فیلم ( سینما ) درمانی » و چگونگی سود جستن از فیلم های سینمایی برای دست یافتن به آماج درمانی و شتاب بخشیدن به فرآیند روان درمانی نوشتم. اما شایسته و بهنگام است که از چگونگی سود جستن از کارتون ها و فیلم های سینمایی ساخته شده برای کودکان و نوجوانان در راستای درمان نه فقط کودکان و نوجوانان ، که بزرگ سالان نیز بنویسم.

سال های کودکی ، روزگاری فراموش ناشدنی و نوستالژیک برای بیش تر ما آدمیان است. بدین سان خاطرات ماندگار روزگار گاه شیرین و گاه تلخ کودکی ، به پناه گاهی ایمن تبدیل می شود که آدمی هنگام روبه رو شدن با دشواری های زندگی و از جمله واپسین لحظه های زندگی و شاید درست در پیشگاه و آستانه ی مرگ بدان پناه می برد تا اندکی آسوده و شادکام شود و لختی رهایی جوید.

چنین است که کارتون ها در ذهن بزرگ سالان به سان گوهرانی جاودانه رخ می تابانند تا بسیاری در آستانه ی  پدر و مادر شدن ، به جست و جوی آن ها بپردازند تا شاید به یاری این فانوس های خیال ، روزگار خوش کودکی را به گونه ای دوباره بگذرانند و آرام گیرند. این گونه است که من و نسل من نیز در این روزگار ناشادمانه و دشوار ، در اشتیاق تماشای دوباره ی کارتون « خپل و باغ گل ها ( James the cat ) » - با همان آوای نرم ، مخملی و از یاد نرفتنی « هوشنگ لطیف پور » - می سوزیم و مرهمی نمی یابیم. کارتونی که آموزگار خوب دوستی ، صلح و همزیستی مسالمت آمیز بود. صد شگفت و هزاران افسوس که این اثر ارزشمند در آرشیو پر طمطراق صدا و سیما ، درست هم چون سریال نوستالژیک و فراموش ناشدنی « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » شادروان نادر ابراهیمی چه آسان گرد فراموشی گرفت تا برای همیشه از دست برود !

کدامین ساخته ی سینمایی و تلویزیونی پیش و پس از انقلاب مان ، از دیدگاه روان شناسی کودک و نوجوانان و رشد و تربیت ، تا اندازه ی سریال خوش ساخت  « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن »  ، پر مغز و نغز ، آموزنده و نکته سنج بوده است ؟ آیا نمایش دوباره ی این سریال – ولو با حذف و جرح های همیشه معمول – نمی تواند مرهم و درمانی برای « اختلال بحران هویت (  Identity Crisis ) فراگیر نوجوانان و جوانان و بزرگ سالان مان باشد ؟؟ آیا شمار فراوانی از تماشاگران و دلبستگان نوجوان این سریال ، به آزادمردان رها و دلاوری تبدیل نشدند که از نوشیدن شورابه های کویر و شناور شدن در گرداب های هایل اروند رود و باتلاق های مجنون ، ترس و هراس به دل راه ندادند ؟؟؟

کارتون ها و ساخته های سینمایی گروه سنی کودک و نوجوان ، درست همانند فیلم های سینمایی ارزش های درمانی فراوانی می توانند داشته باشند. این گونه است که هم اکنون دی وی دی بیشتر کارتون های قدیمی فراهم شده و خریداران بی شمار دارد. همین کارتون ها و فیلم های قدیمی – همچون « آوای موسیقی ( در ایران : « اشک ها و لبخندها » ) است که می توانند پدران و مادران میان سال را در کنار کودکان و نوجوانان شان آرام و دوستانه بنشانند و شکاف نسلی رخ داده در گذر فناوری و مدرنیته را کاهش دهند. کودکان و نوجوانان با خاطرات نوستالژیک پدر و مادر آشنا می شوند و با درک چیستی و چگونگی زندگی و شخصیت آن ها ، خواسته ها و رویاهای بی شمار خود را کاسته و در چارچوب می نشانند.

کارتون هایی همچون « سیندرلا » ، « گربه های اشرافی » ، « سپیدبرفی » ، « زیبای خفته » ، « پینوکیو » ، « سفرهای گالیور » ، « سندباد » ، « یوگی و دوستان » و ..... همه و همه در عین حال که بر پایه ی تکنیک رفتاری « پرت کردن حواس ( دیس ترکشن ) » برای پدر و مادر درگیر دشواری های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی زمانه ، لختی بی خیالی و اندکی آسودگی به ارمغان می آورند ، می توانند پایه و مایه ی آشتی خانوادگی و صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز شوند. هر چند به باور من ، ساختار روان شناختی نکته سنجانه ی کارتون « خپل و باغ گل ها » - به ویژه با آوای فراموش ناشدنی گرم ، نرم ، مخملی و روحنواز « هوشنگ لطیف پور » - این کارتون را از هر قرص و گرد آرام بخش و تسکین دهنده ای ، توانمندتر می نماید. به باورمن ، اکنون در این روزگار فراگیر شدن « زندگی مادی ( ماتریالیستیک ) » که « رقابت » را در همه ی عرصه های زندگی ، از جمله تحصیلی ، حرفه ای ، اجتماعی ، ورزشی ، سیاسی و ..... به « ستیز و کینه توزی » تا اندازه ی خرد و نابود نمودن رقیب تبدیل ساخته است ، همین کارتون « خپل و باغ گل ها » می تواند اثر نه فقط تسکینی ، که درمانی برای دست یافتن دوباره به ویژگی ها و سگال انسانی و نیک داشته باشد. آری ، « معنویت » - معنویت واقعی نیرومند و استوار ، و نه معنویت ظاهری ریاگونه و شکننده – گم شده ی زندگی این روزهای ماست. این گونه است که بدون هراس از پروردگار و نظام آفرینش الهی و نیز دراز شدن دماغ های خودمان و گشاد شدن چشمان مخاطبان مان ، آسوده دروغ می گوییم و سخن به یاوه و گزافه می کشانیم تا به هم بافتن اباطیل هنر و مد زمانه شود !! سیمای واقعی مان ، به چشم برزخی بسیار شنیده و در « کمدی الهی » دانته به تصویر کشیده شده ، درست همانند « مامفی جادوگر » شده است ؛ یگانه کاستی مان ، جارویی جت گونه و پرنده است !!!

ای کاش ، این « برخی » نرینگان ایرانی درون و برون میهن ، یک بار دیگر کارتون « گربه های اشرافی » را به تماشا بنشینند تا آیین جوانمردی و پهلوانی از دست رفته را بلکه از « آقای اومالی » بیاموزند تا به جای آن که در کوی و گذر با زشت ترین گفته ها ، زننده ترین متلک ها و بی شرمانه ترین پیشنهادها به پیشواز « دوشس ها و دخترکانشان » بروند ، با همت و فتوت ، به پشتیبانی جوانمردانه و فداکارانه از آنان بپردازند.

کارتون ها – این میراث ذهنی نوستالژیک و همواره سرشار برای ما آدمیان - را باید بیش از پیش پاس داشت و در شتاب بخشیدن به درمان از آن ها به نغز و نیکویی سود جست.     

        

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 18 Jun 2009ساعت 10:26  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

فیلم درمانی : شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش شانزدهم

 

فیلم درمانی در گستره ی ملی و فرا ملی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

تاکنون آن چه در این ستون درباره ی فیلم درمانی نوشته ام ، همه در راستای شتاب بخشیدن به روند روان درمانی فردی بوده است؛ اما فیلم ها همان گونه که بر گروه های پر شمار آدمیان اثر گذاشته و خواست ها و دلبستگی های آن ها را دگرگون می سازند ، توانایی به چالش کشاندن باورها و طرح واره های شناختی جمعی اجتماع را نیز دارند. از این رو از فیلم ها می توان در راستای دگرگون ساختن و اصلاح اندیشه و شناخت گروه گسترده ای از مردمان سود جست.

امروزه شکاف اجتماعی - اقتصادی ژرف و سترگی در بین جوامع پیشرفته و اجتماعات در حال رشد دیده می شود ، که همین شکاف بستر مناسب و زمینه ی حاصلخیزی برای کاشت و پرورش اندیشه های تندروانه ی سیاسی – فرهنگی و مذهبی ست. پدیده ای که کشورهای پیشرفته ی استعمارگر ، آن را به عنوان « تروریسم جهانی » می شناسانند ، در واقع دستاورد و میوه ی طبیعی سیاست های استعماری خود آن ها از دیرباز است که در برآمدن شکاف ژرف اجتماعی – اقتصادی بین این جوامع پیش تاخته و اجتماعات عقب مانده ، نقش انکار ناپذیر داشته و هنوز هم دارد. یکی از فیلم هایی  که به خوبی ، نقش این گونه سیاست ها را در پیدایش و پرورش اندیشه ها و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نمایان می سازد ، فیلم « شیرهای جوان » با بازی به یاد ماندنی مارلون براندو است. این فیلم به زیبایی به چگونگی رشد و پرورش اندیشه و ایدئولوژی « نازیسم » و « نژاد برتر » در بستر حاصلخیز فقر اجتماعی – اقتصادی برآمده از فروداشت ( تحقیر ) آلمان در پی شکست در جنگ جهانی نخست می پردازد و نشان می دهد که کفاش آموزنده ی اسکی با کدامین آرزو و رویا دل به هیتلر و نازیسم می بندد و تا واپسین هنگام دست از جان فشانی و فداکاری در راستای ایدئولوژی فراگیر شده بر نمی  دارد. فیلم از کوهستان های آلمان به کویر صحرای آفریقا می رود و کمی آن سوتر از اردوگاه های « کشتار صنعتی » با مرگ دور از انتظار قهرمان پیش تر دل باخته و هم اکنون دست شسته از ایدئولوژی نازیسم و نژاد برتر پایان می یابد. فیلم البته به فروداشت ( تحقیر ) های رایج مردانه در سربازخانه نیز می پردازد و نشان می دهد که چه سان سرباز ریز نقش آمریکایی ، به دلیل ظرافت پیکری و لطافت روحی – روانی و هم چنین گرایشش به کتاب و ادبیات – از جمله « اولیس » جیمز جویس – مورد نکوهش ( توهین ) و فروداشت ( تحقیر ) قرار می گیرد تا از کوره در برود و شکیبایی همیشگی اش رو به خشم و ستیز نهد.

دو فیلم تازه ساخته و به نمایش سپرده شده ی « پرش ( جامپ ) » و « آمین » نیز دو نمونه ی برجسته ، بارز و فراموش ناشدنی ای هستند که به گونه ای زیبا و گیرا به چگونگی رشد و پرورش اندیشه های مسیحی یهودستیزانه ، نه فقط در آلمان که در سراسر اروپا ، می پردازند. این دو فیلم ، آشکارا نشان می دهند که برپایی و استواری اندیشه ی « کشتار فراگیر نژاد نجس و فرومایه » ، تنها برخاسته از آیین رباخواری شماری از یهودیان آلمان و اروپا و شکاف اجتماعی – اقتصادی برآمده از آن نبوده و کینه ی کهنه ی کشیشان تندرو و افراطی مسیح مسلک یک پای نیرومند و اثرگذار داستان بوده است. هر چند بسیاری از دیگر فیلم ها ، همچون فیلم نوستالژیک « آوای موسیقی ( در ایران : اشک ها و لبخندها ) » به خوبی نشان می دهد که چه گونه اندیشه و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نخست مردمان توده ی درگیر فقر اقتصادی و فروداشت اجتماعی را در بر می گیرد. خدمت کاران خانه ، پستچی پستخانه و پلیس پایین نگه داشته شده ی اتریشی نخستین کسانی هستند که دل و جان به آیین و اندیشه ی نو برآمده ی « نازیسم و نژاد برتر » می بندند تا ابرمرد اهورایی از دیرباز وعده داده شده شان – هیتلر – نجات دهنده شان از ناکامی های ژرف و فراگیر باشد. فیلم های فراموش ناشدنی ای همچون « فهرست شیندلر » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » و .... تنها به برآمد این پدیده ی اجتماعی می پردازند و ریشه ها و سرچشمه های آن را چندان مورد واکاوی و پرسش قرار نمی دهند.  آن چنان که فیلم هایی همانند « نبرد اوکیناوا » و « نامه هایی از آیووجیما » به دستاورد سیاه و برآمد ناگوار بلندپروازی های خودبزرگ بینانه و خودشیفته وار دولتمردان و امپراتور ژاپن می پردازند و به کنجکاوی و پرسش درباره ی چیستی و چگونگی زاده شدن ، رشد ، پرورش و گسترش این گونه اندیشه ها نمی پردازند.

پوچ بودن چیستی ( ماهیت ) و درون مایه ( محتوا ) ی این گونه آیین ها و اندیشه های رهایی بخش ایدئولوژیک را به خوبی می توان در فیلم های « سقوط هیتلر » ، « والکری » و « دشمن پشت دروازه ها » به تماشا نشست. به باور من ، تماشای هشیارانه ی فیلم های نام برده شده در این نوشتار و اندیشیدن ژرف درباره ی آن ها به خوبی می تواند طرح واره های شناختی فردی و جمعی توده های مردمان جوامع در حال رشد را به چالش کشانیده و آنان را از فروافتادن در گرداب جاه طلبی های ملی و مرداب سرفرازی جویی های شتابان رهایی بخشیده و از ننگ و نابودی جمعی و ملی نجات دهد.

بی گمان ، فیلم مستند اما سفارشی « پیروزی ( سرفرازی ) اراده » ساخته ی ماندگار و تاریخی خانم « لنی ریفنشتال » - که به جشن ها و آیین های کنگره ی سوم حزب نازی و قدرت گیری جاه طلبانه ی هیتلر می پردازد – نمونه ی بی همتایی برای فیلم درمانی گروهی ، بلکه « فیلم درمانی ملی و فرا ملی ( بین المللی ) » خواهد بود؛ البته چنان چه تماشای آن با تماشای فیلم فراموش ناشدنی « سقوط » اولیور هیرش بیگل دنبال شود. فیلم « پیروزی ( سرفرازی ) اراده »  آشکارا خروش و جوشش پسرکان نوخاسته و کوشش و پویش دخترکان نوباوه ی آلمانی را در راستای زنده کردن دوباره ی آلمانی سرفراز و توانمند نشان داده و رژه ی صلح جویانه و آبادانی گستر سربازان آلمانی را ، نه تفنگ بر دوش که « بیل بر دوش » ، برای همیشه در تاریخ ثبت نموده و ماندگار می سازد. به باور من ، گیرا ترین و نامیرا ترین نمای فیلم ، سکانس در پی رژه ی « بیل بر دوش » سربازان آلمانی ست که با فریاد نفر به نفر سربازان آلمانی همراه می شود. غریوی که در سال 1932 – درست هفت سال پیش از یورش وحشیانه ی سپاهیان آلمان نازی به لهستان و آغاز جنگ جهانی دهشتناک دوم – سر به آسمان می کشد که : « از کوه به کوه ، از دشت به دشت ، از صحرا تا دریا ، پیاده با پا ، بیل بر دوش خواهیم شتافت و درخت شکوفایی و آبادانی ، صلح و دوستی ، برابری و برادری را در سراسر آلمان و اروپا خواهیم نشاند. » 

از این فیلم ها و فیلم های قدیمی تری همچون « دزیره » و « جنگ و صلح » ، افزون بر شتاب بخشیدن به روان درمانی فردی ، آشکارا می توان در راستای شتاب بخشیدن به روان درمانی گروهی ، ملی و فرا ملی ( بین المللی ) نیز سود جست تا « ناپلئونیسم ، استالینیسم و هیتلریسم » دوباره بر سرنوشت ملت ها چیره نشده و تراژدی های تلخ پیش تر آزموده شده ، در پرتو پند آموزی از این آیینه های عبرت ، دوباره و شاید به گونه ای ناگوارتر آزموده نشوند.        

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Sun 14 Jun 2009ساعت 11:36  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |