تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

 

 

« او کام گرفت از من و آرام نشسته

   من تازه به وجد آمده ، او خسته ی خسته !

  من تشنه تر از تشنه ، و او سیرتر از سیر

 پیمانه ی من خورده و پیمانه شکسته !! »

                             ( رابعه بنت کعب قزداری بلخی )

 

 

« زن کز بر مرد بی رضا برخیزد

  بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد »

                          ( گلستان سعدی ) 

 

 

ریزش ( انزال ) زودرس

 

 

ریزش ( انزال ) زودرس مردان در ایران ، پیامدهای بسیار ناگوار فردی ، خانوادگی و اجتماعی - از افسردگی ، اضطراب ، ترس ، وسواس ، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک و الکل ، تا برقراری روابط فرا زناشویی از سوی همسر ( زن ) و درخواست جدایی و طلاق او دارد.

این در حالی ست که با چهار تا هشت جلسه دارو درمانی و رفتار درمانی شناختی ( در راستای آموزش و آگاهی رسانی جنسی - زناشویی و از بین بردن و اصلاح خطاهای شناختی ، باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی ) ، با اندکی کوشش و پشتکار ، این مشکل بسیار آسان تر از آن چه مراجع می پندارد ، بر طرف می شود. 

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Tue 13 Oct 2009ساعت 12:42  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

با فناوری روز همگام و همراه شدن لزومن همواره دستاورد نیکویی در پی نخواهد داشت !

با خرید تلویزیون ال سی دی ۴۶ اینچ ، در سومین سالگرد پیمان زناشویی مان ، پا به دنیای دیگری نهادیم. برای من و همسرم ، « تاریکخانه » دوست داشتنی و « کاخ شکوه مند تنهایی » مان بدون دی وی دی معنا و مفهومی نداشته و ندارد.

مدت ها بود که می خواستیم ال سی دی مناسب و خوشایندی بخریم ، اما کیفیت چشمگیر تلویزیون ۲۱ اینچ پاناسونیک ژاپنی که داشتم و هم چنین بی پولی پدید آمده از سفرهای خارجی دو سال و ارتقای متراژ و سبک و کلاس آپارتمان مان ، مانعی جدی بود. بگذریم که من نیز همانند پدر و پدربزرگ های ارجمندم ، راحت دل از اشیای قدیمی و کهنه نمی کنم و آن ها را برای سالیان سال نگاه می دارم و از همان ها سود می جویم.

نمونه اش همین تلفن همراهی که در دوم تیرماه ۱۳۸۴ ، در سفر به اسپهان ، ۴۰۰ هزار تومن برایش پول پرداختم و امروز کسی آن را شاید بیش از ۴۰ هزار تومن هم نخرد. اما خوب من هنوز یه جورایی آن را دوست دارم. خاطرات فراوانی از همراهی های این گوشی و کارت حافظه ی آن دارم. چه سفرها که من و این گوشی هر ۵ شنبه از تهران به اسپهان برای دیدار یار نداشتیم !

بالاخره ، درست یک هفته پیش از سفر به اوکراین ، ال سی دی ۴۶ اینچ سونی را خریدم و به خانه آوردم. سینما به خانه آمد. اگر پولش را داشتم ۵۶ اینچ می خریدم. بگذریم که ال سی دی ۵۶ اینچی ، آپارتمانی دست کم ۳۶۰ و نه ۱۶۰ متری می طلبد !! 

مهمان عزیز وارد کاشانه ام شد ، اما مرا تا اندازه ی فراوانی از « یار غار و همدم همیشگی » تاریک خانه ام : « سریال دایی جان ناپلئون » جدا ساخت. گناه از بی وفایی من نیست. اشکال از کیفیت پایین نسخه های دایی جان ناپلئون موجود در بازار است. من سه ورژن از دایی جان ناپلئون را دارم اما هیچ یک ، کیفیت مناسب و مطلوبی برای به تماشا نشستن در ال سی دی ۴۶ اینچ را ندارند.

تا اطلاع ثانوی مجبورم دل بریده از اجتماع ، دل خوش به چند ده فیلم تاریخ جنگ جهانی نخست و دومی که از اوکراین برای خودم سوغات آوردم ، بمانم. اما دل نگرانی برای « مونس ماندگار ، یار غار و همدم همیشگی ام » ادامه دارد. ای کاش « مهمان عزیز » و  « مونس مریض » با هم کنار آمده ، سازگار می شدند. افسوس که نسخه ی اصلی « دایی جان ناپلئون » از چنگ آنان که می توانند کیفیتش را ارتقا بخشند ، بسیار دور و در بند است. این گوهر تا کی باید در فراموشخانه ی صدا و سیما گرفتار باشد ؟!؟

   

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Sat 10 Oct 2009ساعت 0:55  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و ششم

 

 

مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز !

 

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

پیش تر خاطر نشان شدم که فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند داده و یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « آمین » ، « دفترچه ی سیاه » ، « پرسپولیس » ، « شیرهای جوان » ، « زمستان اورلوگز » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « کتاب خوان » ، « معجزه در سنت آنا »  ، « نبرد بریتانیا » ، « مامور ( عامل ) هملیگ » ، « پلی در دور دست » ،  « پایان حلقه » ، « استرالیا » ، « نبرد اوکیناوا » ، « نامه هایی از آیووجیما » ، « جوخه » ، « غلاف تمام فلزی » ، « خط سرخ باریک » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « تلفات جنگی » ، « شمال و جنوب » ، « کلبه ی عمو تم » ، ...... و همان « کازابلانکا » ، « بر باد رفته » و « اشک ها و لبخندها » نوستالژیک ، دلنشین ، دوست داشتنی و فراموش ناشدنی مان از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب بی همتای « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید رواندرمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری از آدمیان در درازای تاریخ درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند. درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد. همه ی این فیلم ها می توانند ارزش « نعمت » های به ظاهر عادی در دسترس زندگی روزمره مان را دوباره پیش چشم و ذهن آورند؛ نعمت های به ظاهر ساده و معمولی ای همچون « تن درستی و سلامت ، آسایش و امنیت ، آب آشامیدنی ، غذا ، گرما ، روشنایی ، پوشش ، چهار دیواری اختیاری و .... ».

از فیلم های بالا ، به ویژه در شتاب بخشیدن به روند و فرآیند « رواندرمانی های شناختی – رفتاری » ، برای اختلالات خلقی ( به ویژه پیوستار افسردگی های یک قطبی و دو قطبی ملایم و خفیف ) ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و اختلال ترس و هراس اجتماعی ) ، ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلالات شخصیت ( به ویژه منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، پرهیز مدار – مرذم گریز ( اوویدنت ) ، نامطمئن - وابسته ( دیپندنت ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) و بحران های خلقی – اضطرابی شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ) ، اختلال سازگاری ، اختلالات شبه جسمی ( سوماتوفرم ) ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلالات روانی - جنسی و زناشویی برخاسته از تنش ، استرس ، اضطراب و افسردگی و برخی حالات ، اختلالات و اپی زودهای روان پریشانه ( سایکوتیک ) خفیف می توان سود جست.

به دلیل اهمیت افزون تر و کاربرد ویژه ی برخی از این فیلم ها ، به شماری از آن ها بیشتر می پردازم.

 

پیانیست

فیلم به داستان اندوه بار سرنوشت جبرآلود آدمیان در رخدادهای ناگوار زمانه می پردازد؛ اما در همین حال ، نشان می دهد که هوشمندی و دوراندیشی در پرتو « اختیار » ، « اراده » و « انگیزه » برای بقا ، زنده ماندن و پشت سر گذاشتن این رخدادهای ناگوار ، می تواند فرجامی خوشایند را در پی داشته باشد. فیلم در عین حال ، به جایگاه برتر هنرمندان و آفرینندگان ( نخبگان ) در اجتماع می پردازد و به روشنی جملات نغز « سعدی » شیرین بیان در « گلستان سعدی » را پیش ذهن می نشاند که : « صاحب فضل و هنر هر جا رود ، قدر بیند و بر صدر نشیند ». پایان واقع بینانه ی فیلم هر چند برای هنرمندان خوش و دلنشین است ، اما برای سیاست بازان و نظامیان گاه در فراز و بسیار در فرود ، با اندوه و افسوس همراه است !

 

زندگی زیباست

این ساخته ی ماندگار و بی همتای « بنینی » ایتالیایی ، فیلمی بسیار ارزشمند در فیلم درمانی های مبتنی بر رواندرمانی های شناختی – رفتاری است. فیلم آشکارا به نقش و ارزش سود جستن از مکانیزم دفاعی پخته ( رسیده و بالغانه ) و کارآمد « طنز و مزاح » در رخدادهای ناخوشایند و حتا دلخراش زندگی روزمره می پردازد. نگرش فیلم به اثرگذاری و کارآمدی « طنز و مزاح » ، شاید در نگاه نخست ، « گزافه گونه ( اغراق آمیز ) » پیش چشم و ذهن نشیند اما به نیکی و سودمندی ، همان پند ماندگار و تیزبینانه ی « عبید زاکانی » را در ذهن بیمار و مراجع زمزمه می کند که : « رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز       تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی ».

آری ، واقعیت عریان و نمایان این است که بسیاری از « ناکامی » های فردی ، ملی و بین المللی را در کوتاه زمان ، با هیچ « اما و اگر تاریخی » ای نمی توان دگرگون ساخت اما با اندکی درایت ، دور اندیشی ، هوشمندی و پختگی می توان از « طنز و مزاح » ، اکسیری جان افزا ، سپری توانمند و سنگری ستبر پدید آورد تا حتا در بازداشتگاه « کشتار صنعتی » آدمیان بی گناه ، لحظه ی لبریز از تهدید و هراس مرگ ، را به صحنه ی سرشار از مسخرگی تبدیل کرد و دلشوره و وحشت را زدود و همه را در شگفتی ای ژرف و شگرف فرو برد !!

چه گونه این چنین پختگی و رسیدگی شخصیتی را گزافه آمیز و ناواقع بینانه می پنداریم ، در حالی که اشعار نغز « ایرج میرزای شیرین سخن » را در آن هنگامه ی تاریخی واپس زده ی پر افسوس و اندوه ، پیش چشم و ذهن داریم و هر از چند گاه ، مشتاقانه داستان های زندگی پند آموز و آیینه ی عبرت شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » را پذیرا می شویم ؟!؟

شماری از آشنایان همشهری من ، زنده یاد استاد ارحام صدر را در باغ رضوان – گورستان نوین اصفهان – در حال جست و جو در میان آرامگاه های پر شده و پر نشده ، چند روزی پیش از مرگ نابهنگامش دیده بودند؛ دل نگران و شتابان از او پرسیده بودند : « شما تک و تنها این جا چه می کنید ؟!؟ » شهرآشوب بازیگوش و شوخ و شنگ زنده رود – که بیش از سی سال اندوه جان فرسای « فلج مغزی مادرزاد » نوه ی عزیز تر از جان را تا واپسین دم در جگرش پایدار و ماندگار داشت – با حاضر جوابی و زبان بازی همیشگی و لهجه ی شیرین اصفهانی اش بی درنگ پاسخ گفته بود : « هیچی جونم ، دارم پرو می کنم » !!!   

  

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی      

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Fri 9 Oct 2009ساعت 23:33  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و پنجم

 

زندگی بازیچه ای بیش نیست !

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

سوته دلان

 

یکی از فیلم هایی که همچون « همشهری کین » کاربردی اثرگذار در شناساندن « معنای ناب زندگی » دارد و در همین حال ، نشان می دهد که « بهنجاری ( نرمالیتی ) ، مفهومی شگفت انگیز و چالش و کشمکش پذیر است » ، ساخته ی درخشان و بی همتای شادروان علی حاتمی ، یعنی « سوته دلان » است. از این اثر گیرا و ماندگار تاریخ سینمای ایران ، به خوبی می توان در راستای شتاب بخشیدن به روان درمانی شناختی – رفتاری اختلالات گوناگون ، به ویژه افسردگی ها ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه وسواس های کمال گرایانه ) و ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، منتقد – افسرده ( دپرسیو ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) سود جست.

« سوته دلان » ، فراز درخشان و تابناک ایفای نقش یک فرد دچار اختلال مادرزادی روانی - هم ابتلایی اختلال درخودماندگی ( آسپرگر ) با کند ذهنی – در نه فقط تاریخ سینمای ایران ، که تاریخ سینمای جهان است. بی گمان گریم و چهره پردازی هنرمندانه ی بازیگر نخست فیلم از سوی « اتللو فارا » در این کامیابی خیره کننده نقش غیر قابل انکار داشته است. هر چند فیلم از کاستی همیشگی ساخته های علی حاتمی ، یعنی « چیرگی چشمگیر گفتار بر تصویر » رنج می برد.

فیلم « سوته دلان »  آشکارا نشان می دهد که آن که « زندگی واقعی » را درست همان گونه که هست ، « زندگی می کند » ، همانا آدم به ظاهر دچار اختلال کند ذهنی فیلم با بازی هنرمندانه ، بی همتا و فراموش ناشدنی « بهروز وثوقی » است. « آقا مجید ظروفچی جوبچی » ای که خنده و گریه اش در سالن سینما ، پای کوبی و دست افشانی اش در شادمانی عروسی ، سوگواری اش در ختم و عزا ، و عشق ورزی و هماغوشی اش – در گوشه ی دنج گلخانه و یا دخمه ی کنج گاوداری – همانا خنده ، گریه ، پای کوبی ، سوگواری ، و عشق ورزی ای راستین و واقعی ست. و این همانا آدم های به ظاهر بهنجار ( نرمال ) و خردمند ( عاقل ) پیرامون او هستند که از « زندگی طبیعی و واقعی » نابرخوردار و بی بهره بوده و تنها « ادای زندگی کردن » را در می آورند ! چه بسیار مردمانی که در این سرزمین زندگی نمی کنند؛ بلکه فقط زندگی را می گذرانند !!

داستان « سوته دلان » به ظاهر در تهران نوینی می گذرد که از پس انقلاب مشروطه پا به دوران مدرنیته ی رضا شاهی گذاشته است و نمادهای این عصر جدید را همچون سینما ، اتومبیل ، میکروفون ، تلفن ، گرند هتل و ... پذیرا شده است. اما حاتمی هوشمندانه از همه ی این نمادها می گذرد و نشانه ای از آیین و آداب اجتماعی تهران در پایان سده ی سیزدهم و آغاز سده ی چهاردهم خورشیدی و ویژگی های تاریخی آن دوران را برجسته نمی سازد تا فیلم « بی مکان و فضا » جلوه کند. از این رو ، حاتمی با وجود دلبستگی ها و دلمشغولی های همیشگی اش ، از نمای امامزاده داوود نیز به سود « بی مکان و زمان » شدن فیلم صرفنظر می کند. این گونه است که داستان « سوته دلان » به سادگی می تواند بارها و بارها ، بر سر هر کوی و بازار هر شهر و کشوری رخ دهد.

« سوته دلان » ، درست همچون فیلم « همشهری کین » پوچ و بی هوده بودن بلندپروازی ها و جاه جویی های آدمیان و همچنین وسواس های سخت گیرانه و کمال گرایانه ی آنان را آشکارا نشان می دهد. پیام فیلم ساده و گوارا و گیراست : « زندگی ، بازیچه ای زود گذر بیش نیست و نباید کامیابی ها و شکست های مان در آن را بیش از اندازه پیش چشم و ذهن مان درشت و برجسته کنیم ». هر گاه بحث من و مراجع در ساختار روان درمانی های شناختی – رفتاری به این ساخته ی گیرا ، ماندگار و اثر گذار زنده یاد علی حاتمی می رسد ، درست همانند بحث درباره ی برداشت مراجع از فیلم ارزشمند « همشهری کین » ، از مراجع می پرسم که با این برداشت من از این فیلم هم اندیش هست یا نه : « جاه طلبی و بلندپروازی تان را محدود و کنترل کنید ؛ خود و جایگاه تان در زندگی را باور داشته باشید ؛ و از این بازیچه ی زودگذر کوتاه و ناپایدار – زندگی – لذت ببرید و کامیاب شوید ! » و سپس نظر او را در این باره جویا می شوم که به راستی آیا آدمی نمی تواند زندگی – این بازیچه و نمایش زودگذر و از دست رفتنی - را ساده تر بگیرد و بگذراند و رها کند ؟؟ واقعیت ها دگرگون نمی شوند؛ اما شناخت ، برداشت ، تعبیر و تفسیر ما از این واقعیت ها می تواند دگرگون شود.

فیلم « سوته دلان »  به ویژه آن هنگام که مراجع به فاصله ی فراوان آرمان های بلندپروازانه و کمال گرایانه اش با واقعیت زندگی اش و ناتوانی اش در رسیدن به این اهداف آگاه شده است ، به خوبی می تواند او را در ساختار روان درمانی شناختی – رفتاری ، از بلندپروازی های خودشیفته وار ( و بعضا روان پریشانه ) و کمال طلبی های وسواس گونه و اجباری اش دور ساخته و مفهوم ساده و گوارای زندگی آمیخته به آسان گیری و بسندگی ( قناعت ) را در پیش چشم و ذهن او نشاند؛ بدین ترتیب ، مراجع می تواند آرامش روز و دلخوشی شب و « حوضچه ی اکنون » خودش را از گرداب افسردگی و سرخوردگی های برآمده از ناکامی و شکست ایمن و به دور نگاه دارد.

 برادر بزرگ تر به ظاهر خردمند « آقا مجید ظروفچی جوبچی » همان فرد افسرده ی مورد اشاره ی  « سیلوانو آریتی » در نظریه ی « دیگری چیره » در رخ دادن افسردگی ست؛  برادری که پیکر رو به سردی آن به ظاهر کند ذهن به کرانه ی کامیابی و خوشبختی رسیده را به آستانه ی امامزاده داوود رسانده و اینک خسته و کوفته و درمانده ، پس از سال ها زندگی سخت گیرانه و کمال جویانه ، به تلخی در می یابد که آرمان و کمالی که او سال ها برای آن زندگی را به کام خودش تلخ کرده است ، هرگز آن گونه نبوده که بتواند انتظارات این جهانی و آن جهانی او را برآورده سازد. اکنون برای او تنها آه و حسرت و افسوس باقی مانده است تا « ناکام » و درمانده به یک عمر اشتباه اقرار ، و اعتراف کند که : « همه ی عمر دیر رسیدیم ».

 

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 1 Oct 2009ساعت 13:5  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

زن ایرانی و مدرنیته ( تجدد )

 

 

مدرنیزم ( نو گرایی ) ، لیبرالیزم ( آزادی گرایی ) ، رشنالیزم ( خرد گرایی ) ، ایندیویجوالیزم ( فردیت گرایی ) ، هدونیزم ( لذت گرایی ) ، سکولاریزم ( حاکمیت این دنیایی ) و سکشوالیزم ( جنسیت گرایی ) ، 7 جزء و جلوه ی مدرنیته در ایران هستند که روند نخستین دگرگونی دیجیتال تاریخ در این سرزمین را بی بازگشت و شکست ناپذیر ساخته اند؛ چه نادانند آنان که گمان می برند که با دروغ ، نیرنگ ، خشونت و پرخاش می توانند فرجام را دگرگون سازند !

 

 

زنان ایرانی در راه مدرنیته ( تجدد )

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 1 Oct 2009ساعت 13:3  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |