تبليغاتX
[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

[ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ]

خلقیات ما ایرانیان

 

فیلم درمانی : شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش سی و یکم

 

چیرگی راستی بر ناراستی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

زمستان اورلوگز (   ( Oorlogs Winter

 

فیلم زمستان اورلوگز ، اثر درخشان و فراموش نشدنی « مارتین کولهوون » ، که بر پایه ی کتاب « ژان ترلو » ساخته شده است ، از بهترین فیلم های در دسترس برای شناخت درمانی فردی مراجعان دچار افسردگی ، نگرانی و اضطراب است. فیلم به کشته شدن پدر خانواده و شهردار شهر در تیرباران تلافی جویانه ی نیروهای اس اس آلمان و آثار و عوارض این رخداد بر پسرک نوجوان ، دختر جوان و مادر خانواده می پردازد. اما این همه ی ماجرا نیست؛ عموی خیانت کار و ناراست مدار خانواده ، مدت هاست که دل به اندیشه های فاشیستی رایش سوم بسته و در ستیز با کمونیزم رو به رشد ، هواداران و اعضای نهضت مقاومت ملی کشورهای اروپایی و شبکه ی نجات خلبانان نیروی هوایی انگلستان را به اس اس و گشتاپو لو می دهد. آن چه که فیلم زمستان اورلوگز را درخشان و فراموش ناشدنی ساخته ، نه نماها و رخدادهای جنگی فیلم ، که سکانس های انسانی و حیوان دوستانه ی آن است. صحنه ی کوشش بی فرجام پسرک در نجات دادن پدر از جوخه ی اعدام و شیون و زاری او در پی در خون غلطیدن پدر ، از نماهای ماندگار فیلم است که می تواند بار و ارزش روان تحلیلی ( روانکاوانه ) فراوان و سرشاری در فرآیند روان درمانی تحلیلی مراجعانی داشته باشد که دچار چالش ، کشمکش و ستیز برآمده از تعارضات پایدار اودیپی با پدر بوده و هستند.

نمایی که در آن پدر ، به یکباره پوست کندن خرگوش را با تیغ به پسر آموزش می دهد و نیز نمایی که پسرک می کوشد برای رهانیدن اسب دوست داشتنی و وفادارش از درد جانکاه خرد شدن ساق پا ، گلوله ای به پیشانی اسب شلیک کند و زاری امانش نمی دهد ، از دیگر داشته ها و درون مایه های سرشار و ارزشمند فیلم هستند.

اما همین پسر که توان کشتن پرنده و پوست کندن از خرگوش را ندارد ، بالاخره در پی فاش شدن راز عموی خیانت کار و میهن فروش ، او را با شلیک گلوله می کشد تا خلبان انگلیسی به یاری خواهرش بگریزد و بار دیگر به جبهه ی جنگ با دشمن مشترک باز گردد.

 فیلم « زمستان اورلوگز » همچون فیلم های « فهرست شیندلر » ، « کتاب سیاه » ، « پیانیست » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « زندگی زیباست » و مانند آن از این توان برخوردار است که درست همانند کتاب « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید ، قوت قلب و روحیه دهد که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرساتر از آنان داشته اند ، اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند.

رواندرمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت پسرک فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد.

 

کتاب سیاه ( Black Book )

 

« کتاب سیاه » فیلم خوش ساخت ، گیرا و ماندگار « پل ورهوفمن » هلندی از ارزشمندترین فیلم هایی ست که می توان برای رواندرمانی افراد به شدت افسرده ، نگران و مضطرب از آن سود جست. این فیلم به ویژه ، همانند فیلم « بر باد رفته » ، برای رواندرمانی دختران و زنان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ ( ماژور ) همراه با « درماندگی آموخته شده » و « اندیشه های خودکشانه » ، اختلال اضطراب فراگیر ، اختلال سازگاری ، اختلال شخصیت های افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) و وابسته – منفعل ( دیپندنت ) بسیار سودمند و اثرگذار است. فیلم همچون فیلم « زمستان اورلوگز » ، رویارویی راستی و درستی با دروغ و دورویی را آشکارا نشان می دهد و نمایان می سازد که چگونه خیانتکاران میهن فروش ، پس از مدتی کامیابی و برخورداری ، در باتلاق بدبختی و تیره روزی گرفتار شده و رسوا و نابود می شوند.

 

کاتین ( Katyn )

 

فیلم « کاتین » ، اثر تکان دهنده و فراموش ناشدنی « آندرژا واژدی » که بر پایه ی رمان « پس از مرگ » آندری مولارزیک ساخته شده است ، نیز همچون فیلم های « زمستان اورلوگز » و « کتاب سیاه » ، به رویارویی راستی با ناراستی می پردازد و نشان می دهد که ابر تیره ی نیرنگ و دروغ ، آن اندازه دیرپا و ماندگار نیست که همواره خورشید راستی و درستی را بپوشاند. فیلم « کاتین ( KATYN ) » به جنایت واقعی کشتار دسته جمعی بیست هزار نفر افسر جزء و ارشد و حتا ژنرال های اسیر شده ی ارتش لهستان از سوی ارتش سرخ روسیه شوروی در سال ۱۹۴۰ در جنگل اشغالی کاتین لهستان می پردازد.

آن چه در نخستین ماه های جنگ جهانی دوم و نیز در واپسین ماه های آن بر سر مردم لهستان به ویژه « ورشو » رفت ، از تیره ترین تراژدی های تاریخ است. شوروی ( روسیه ) استالینیستی با کشتار ناجوانمردانه ی افسران و سرداران بی گناه و دربند ارتش لهستان ماه های آغازین جنگ لهستان را منکوب کرد و سپس در واپسین ماه های جنگ جهانی دوم ، به رغم کلی وعده و امید ، نهضت مقاومت ملی مردم ورشو را بدون مهمات و تسلیحات در برابر نیروهای ارتش و سپاه اس اس پیشوا تنها گذاشت تا همه ی دلاوران میهن دسته جمعی کشته شوند.

استالین ، که در وحشی گری و چپاول و کشتار دست هیتلر را از پشت بسته بود ، با این دو راهبرد ناجوانمردانه ، لهستان از راد مردان دلاور و میهن پرست تهی ساخت تا ساده و آسان در پی به عقب راندن نیروهای ارتش و سپاه اس اس آلمان نازی بتواند این موقعیت استراتژیک و ژئوپولیتیک را فرو بلعیده و برای همیشه - بدون وجود هیچ گونه اعتراض و مقاومت مسلحانه ی زیر زمینی و حتا مدنی - از آن خود نماید.

فیلم آشکارا نشان می دهد که چه گونه سامانه ی اطلاعاتی – امنیتی حزب کمونیست شوروی با یاری خودفروختگان حزب کمونیست لهستان اشغالی ، چندین دهه کوشش داشتند تا به مردم بقبولانند که این کشتار جنایتکارانه ، نه از سوی نیروهای امنیتی ارتش سرخ روسیه ی شوروی در سال 1940 ، که به دست سپاه اس اس آلمان در 1943 انجام شده است. شکستن سنگ قبرهایی که تاریخ 1940 را حک شده بر خود داشتند ، کوچک ترین راهکار آنان بوده است. با فروپاشی رژیم کمونیستی شوروی و خودفروشان وابسته بدان در لهستان ، خورشید حقیقت از پس ابرهای گذرا برون آمد و راستی بر ناراستی چیره و فراگیر شد. هر چند دهه ها پیش از آن هم ، مردمان لهستان برون از خانه و کنج آشیانه ، حقیقت را زیر لب زمزمه کرده و یادآور می شدند. نماهای مربوط به کشتار بی رحمانه و ناانسانی افسران و سرداران دربند ، آیینه ی درخشان و فراموش ناشدنی از خوی وحشی آدمی ست. 

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 19 Nov 2009ساعت 3:5  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

 

فیلم درمانی : شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش سی ام

 

 

گرفتار گرداب خودشیفتگی 

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

شیرهای جوان ( Young Lions )

 

 

شیرهای جوان ، با بازی گیرای مارلون براندو ، از ساخته های قدیمی ای ست که نه فقط در فیلم درمانی فردی ، که در فیلم درمانی جمعی و ملی نیز سودمندی فراوان دارد. فیلم همچون فیلم های « پرش ( جامپ ) » و « آمین » رشد خودشیفتگی جمعی و ملی بیمارگونه ی رو به روان پریشی را آشکارا به تصویر می کشد. شکاف و گسست های اجتماعی - اقتصادی ژرف و سترگی ، بستر مناسب و خاک حاصلخیزی برای کاشت و پرورش اندیشه های تندروانه ی سیاسی – فرهنگی و مذهبی بوده و هست. این فیلم به خوبی ، چگونگی رشد و گسترش اندیشه ها و آرمان های تندروانه و افراطی همچون « نازیسم » را در بستر حاصلخیز فقر اجتماعی – اقتصادی برآمده از فروداشت ( تحقیر ) آلمان در پی شکست در جنگ جهانی نخست می پردازد و نشان می دهد که پینه دوز بی اعتبار تابستان و استاد معتبر اما فصلی اسکی ، با کدامین آرزو و رویاها دل به هیتلر و نازیسم می بندد و تا پاسی مانده به واپسین هنگام های زندگانی اش ، دست از جان فشانی و فداکاری در راستای ایدئولوژی مسخره اما منتشر شده بر نمی دارد. فیلم از کوهستان های آلمان به کویر صحرای آفریقا می رود و کمی آن سوتر از اردوگاه های « کشتار صنعتی » برآمده از نژاد برتر با مرگ دور از انتظار قهرمان پیش تر دل باخته و هم اکنون دست شسته از ایدئولوژی نازیسم پایان می یابد.

« شیرهای جوان » به خوبی نشان می دهد که چه گونه اندیشه و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نخست توده های جوانان پر شور و احساساتی درگیر فقر اقتصادی و فروداشت اجتماعی را در بر می گیرد تا اینان ساده دلانه ، به آیین و اندیشه ی نو برآمده ی « نازیسم و نژاد برتر » باور آورند و در راه مثلا برآمده شدن آرزوهای آن چنانی ابرمرد اهورایی از دیرباز وعده داده شده شان – هیتلر – دست از جان بشویند. فیلم های فراموش ناشدنی فراوانی درباره ی برآمدن پدیده ی اجتماعی – سیاسی « نازیسم » پرداخته اند ، اما کمتر فیلمی همچون « شیرهای جوان » و « پرش ( جامپ ) »  ریشه ها و سرچشمه های آن را مورد واکاوی ، بازنگری و پرسش قرار داده اند.  آن چنان که فیلم هایی همانند « نبرد اوکیناوا » و « نامه هایی از آیووجیما » به دستاورد سیاه و برآمد ناگوار بلندپروازی های خودبزرگ بینانه و خودشیفته وار دولتمردان و امپراتور ژاپن می پردازند و به کنجکاوی و ژرف نگری درباره ی چیستی و چگونگی زاده شدن ، رشد ، پرورش و گسترش این گونه اندیشه ها نمی پردازند.

 

پیروزی اراده ( Triumph of the Will )

 

بی گمان ، فیلم مستند اما سفارشی « پیروزی ( سرفرازی ) اراده » ساخته ی ماندگار و تاریخی خانم « لنی ریفنشتال » - که به جشن ها و آیین های خودشیفته وار کنگره ی سوم حزب نازی و قدرت گیری جاه طلبانه ی هیتلر می پردازد – نمونه ی بی همتایی برای فیلم درمانی گروهی ، بلکه « فیلم درمانی ملی و فرا ملی ( بین المللی ) » است؛ البته چنان چه پس از آن ، فیلم فراموش ناشدنی « سقوط » ساخته ی اولیور هیرش بیگل - به عنوان فرجام ناخوشایند این خودشیفتگی روان پریشانه - نیز دیده شود. فیلم « پیروزی ( سرفرازی ) اراده »  آشکارا خروش و جوشش پسرکان نوخاسته و کوشش و پویش دخترکان نوباوه ی آلمانی را در راستای زنده کردن دوباره ی آلمانی سرفراز و توانمند نشان داده و رژه ی صلح جویانه و آبادانی گستر سربازان آلمانی را ، نه تفنگ بر دوش که « بیل بر دوش » ، برای همیشه در تاریخ ثبت نموده و ماندگار می سازد. به باور من ، گیرا ترین و نامیرا ترین نمای فیلم ، سکانس در پی رژه ی « بیل بر دوش » سربازان آلمانی ست که با فریاد نفر به نفر سربازان آلمانی همراه می شود. غریوی که در سال 1932 – درست هفت سال پیش از یورش وحشیانه ی سپاهیان آلمان نازی به لهستان و آغاز جنگ جهانی دهشتناک دوم – سر به آسمان می کشد که : « از کوه به کوه ، از دشت به دشت ، از صحرا تا دریا ، پیاده با پا ، بیل بر دوش خواهیم شتافت و درخت شکوفایی و آبادانی ، صلح و دوستی ، برابری و برادری را در سراسر آلمان و اروپا خواهیم نشاند ».

 

سقوط ( Downfall )

 

 

پوچ بودن درون مایه ی آرمان ها و اندیشه های حکومتی به ظاهر نجات دهنده و رهایی بخش را به خوبی می توان در فیلم های « سقوط » و « والکری » به تماشا نشست. « سقوط  » بر پایه ی اسناد و دست نوشته ها و کتابی مستدل به نام « زیر زمین » ، رخدادهای دوازده روز پایانی و بدبختی و درماندگی منتهی به خودکشی فرومایه ی پیشوای آتشین گفتار و آهنین کردار آلمان را در پناه گاه زیرزمینی اش در برلین به تصویر کشیده است. نماهایی که پیشتر به گونه ای دیگر ، برای دیکتاتور سرمست فرانسه ، در فیلم « دزیره » پیش چشم و ذهن دوستداران سینما و تاریخ نشسته بود. تماشای هشیارانه و ژرف اندیشانه ی فیلم هایی همچون « سقوط » ، « دزیره » و مانند آن ، افزون بر اصلاح و ارتقای « بینش » مراجعان درباره ی فرجام ناخوشایند خودشیفتگی های روان پریشانه ی آدمیان ، این توان را دارد که به گونه ای کارآمد طرحواره های شناختی فردی و جمعی توده های مردمان خودشیفته را به چالش کشیده و پندار ها و باورهای جادویی کوذکانه ی ایشان را زیر پرسش برد؛ شاید سرنوشتی جز فرو افتادن و گرفتار آمدن در گرداب جاه جویی های خودبینانه و نادوراندیشانه پیدا کنند.

 

پاتون ( Patton )

 

فیلم « پاتون » ، بخشی از زندگی و کامیابی های فرازجویانه ی ژنرال پاتون آمریکایی در برابر نیروهای دفاعی آلمان نازی را به تصویر می کشد. فیلم به رخداهای ماه های پایانی جنگ جهانی دوم و رویکردها و کردارهای خودشیفته وار این ژنرال سرسخت و دلیر آمریکایی می پردازد که بالاخره همین رویکردها و کردارهای نارسی سیستیک ، درست در همان روزهای سرفرازی و پیروزی ، به برکناری او از فرماندهی لشکر پیاده ی زرهی آمریکا و فرمان بازگشتش به ایالات متحده می انجامد.

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 12 Nov 2009ساعت 12:24  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و نهم

 

 

وسواس و سرخوشی به مثابه ی فشار خون

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

 

به همان خوبی که پیش میاد

 

 از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که پیش میاد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) سود فراوان می توان جست. در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد ناخوشایند و چندش آور را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی – جبری اش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا کنار بگذارد. با این فیلم به خوبی می توان به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، و همچنین دیگر وسواس ها ( نظم و ترتیب ، شک و بازبینی ، شمارش ، و .... ) نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون شان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری ، برهمکنشی واژگون داشته و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی می کنند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است. این فیلم ، با توانمندی و شایستگی ویژه ای می تواند « قضاوت » و « بینش » بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری در محور یک و نیز آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری در محور دو را دگرگون ساخته و ارتقا بخشد. بدین ترتیب ، اراده و انگیزه ی لازم برای دگرگون ساختن شیوه ی اندیشه و رفتار در زندگی روزمره پدید می آید.

 

هوانورد

 

نخستین سود درمانی فیلم هوانورد ( Aviator ) با بازی زیبا و گیرای لئوناردو دی کاپریو در نقش هوارد هیوز ، نابغه ی تاریخ صنعت هوانوردی جهان ، کاربرد آن در شناخت درمانی و رفتار درمانی بیماران دچار اختلالات وسواسی – جبری محور یک و نیز وسواس های شخصیتی محور دو  است. این فیلم و فیلم « به همان خوبی که پیش میاد » توانسته اند یک زبان مشترک بین درمانگران و مشاوران از یک سو و مراجعان و بیماران وسواسی شان در سوی دیگر پدید بیاورند.

سود دوم درمانی این فیلم ، در رابطه با اختلالات خلق دوقطبی و به ویژه اختلال خلق ادواری ( چرخه ای ) یا سیکلوتایمی است. مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش خود را بالاتر ببرند. از این دیدگاه ، فیلم « هوانورد » به گونه ای کارآمد می تواند نکته های مورد بحث و قابل چالش و کشمکش درباره ی اختلالات خلق دو قطبی خفیف و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمیا ) را در کنار اختلالات وسواسی – جبری برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای مراجع و بیمار چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است. همچنین فیلم به خوبی مراجعان و بیماران را در رابطه با « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی درباره ی ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیتی کلاستر B  ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) شان ، یاری دهد؛ امری که بی گمان برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت در ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.

سومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی با فیلم « هوانورد » به چنگ آورد ، « انگ ( استیگما ) زدایی » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است ؛ درست همانند فیلم ماندگار « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد و فیلم فراموش ناشدنی « قلم پرها ( Quills ) » که زندگی پر فراز و فرود و آفرینندگی در عین نابهنجاری « مارکی دو ساد » نویسنده و هنرمند سادیستیک ، هنجارستیز و عرف گریز پایان سده ی هجدهم و آستانه ی سده ی نوزدهم میلادی را به تصویر می کشد. فیلم « هوانورد » نیز ، با نشان دادن زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » ، در انگ زدایی از بیماران دچار اختلالات وسواسی ذهنی و عملی و نیز اختلالات خلق دو قطبی خفیف ( سیکلوتایمیا ) کارآمدی فراوان دارد و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش می گذارد. این دستاورد فیلم های « هوانورد » ، « قلم پرها » و « ذهن زیبا » ، ارمغان سترگی در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و مشاوره ، به ویژه درباره ی مراجعان و بیماران پیوستار ( طیف ) اختلالات دو قطبی ، وسواسی – جبری و روان پریشی هاست. تماشای این فیلم آشکارا می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. از این چشم انداز ، به ویژه « وسواس » و نیز « سرخوشی ( شادمانی و سرور ) » را می توان درست همانند و همسان « فشار خون » به مراجع و بیمار نمایاند و شناساند. فشار خونی که اندازه ی نرمال آن ، موجب زندگی و سازندگی ست و افزایش و کاهش بیش از حساب و کتابش ، باعث مشکل و از کار افتادگی خواهد شد.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 5 Nov 2009ساعت 14:21  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و هشتم

 

 

سور بر سریر گهواره ، نه بر سر گور !

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

فانی و آلکساندر

 

از فیلم « فانی و آلکساندر » برگمان ، بر پایه ی رواندرمانی شناختی – رفتاری می توان سود درمانی جست. بارها در جلسات فیلم درمانی شناختی – رفتاری با مراجع و بیمار بدین جا رسیده ام که آیا می توان پیام این فیلم را در این عبارت گزیده ساخت که : « آدمی همواره با درد و گریه و مویه و ناله زاده شده و در بیشتر موارد با درد و گریه و مویه و ناله از دنیا می رود؛ در میان این دو رخداد دردآلود و مویه آمیز ، فرصت اندک و شتابان از دست رونده ای هست که می توان با هوشیاری و دوراندیشی آمیخته به طنز و مزاح آن را به شور و شوق و شوخی و خنده گذراند » ؟ نماهای سرد و یخ زندگی ناگوار دو کودک بی پناه در کاخ نفرت برانگیز ناپدری روحانی ، سایه ای چیره بر داستان فیلم دارند. هراس منحصر به این نماهای فراموش ناشدنی نیست؛ در کنجکاوی شبانه میان صورتک های سمسار یهودی نیز تکرار می شود؛ کنجکاوی ای که او را ساده دلانه به سوی پسرک روان پریش و دربند دارای گرایش های نابهنجار می کشاند. « فانی و آلکساندر » بر مدار نوستالژي می چرخد. چیرگی بار گران نوستالژیک فیلم ، سرچشمه و مایه ی کاربردهای درمانی آن نیست. درون مایه ی بالینی و بهبود دهنده ی فیلم در داستان کلی فیلم و به ویژه سکانس زیبا و گیرای پایان فیلم و سخن رانی مهمانی خانوادگی ست که بر سریر گهواره ی نوزاده شدگان خاندان پیشتر از هم فروپاشیده ، از سوی شوخ طبع خوشگذران خانواده ، در ستایش و پاسداشت لحظه لحظه ی زندگی زودگذر و بی تکرار ایراد می شود. مدت هاست که پیام کلی فیلم را این چنین برای مراجعان و بیمارانم چکیده می سازم : « زمانه به مزاح بگذران و زیاده اندوه مجوی ، که پایان شب سیه ، سپید است » !

به سبب چیرگی گران نوستالژی در فیلم « فانی و آلکساندر » - که من آن را « مهمانی موزون رنگ ها » می نامم – بد نیست که کوته وار به نوستالژی بپردازم. نوستالژی ( Nostalgia ) ، که در شخصیت های مختل و نیز پر رنگ کلاستر D ، C و A ، به ویژه افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) ، وابسته – منفعل ( دیپندنت ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) و نیز میان سالگی و سالمندی شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دیده می شود ، از دو واژه ی يوناني ساخته شده است:  « Nostos » به معني بازگشت به خانه و « Algia »  به معني « درد » . نوستالژي – درد بازگشت - را می توان گونه ای از دلتنگي که برخاسته از دوري طولاني از زادگاه است ، تعريف کرد؛ يک احساس دروني تلخ و شيرين به اشيا ، اشخاص و ایستار هاي گذشته و از دست رفته. نوستالژي ، دلتنگي شديد براي زادگاه و اجزای ریز و درشت آن ، به ویژه در روزگار کهن تر کودکی و نوجوانی است. نخستين بار يک پزشک سوئيسي به نام « ژوهانس هوفر » در مقاله اي که براي توصيف حالات روحي – روانی دو بيمار منتشر کرد، اين واژه را آفرید و به کار برد. اين مقاله دقيقا در تاريخ 22 ژوئن 1688 نوشته شده است. يکي از بيماران دکتر هوفر، دانشجويي از شهر از شهر « برن » بود که به « بازل » آمده بود و بيمار ديگر اين پزشک يک پیشخدمت بود. هر دوي اينان پس از بازگشت نزد خانواده های شان بهبودی کامل پیدا کردند. شاید بنا بر دسته بندی نوین روانپزشکي امروز، بتوان مشکل اين بيماران را « اختلال سازگاری ( انطباقي ) » برشمرد.
گرچه نوستالژي نخست واژه ای پزشکي بود ، ولي به زودي مورد توجه فيلسوفان ، ادیبان و هنرمندان قرار گرفت. هالر مقاله اي درباره ی نوستالژی در دانشنامه ی دیبرات نوشت. روسو شرح داد که چگونه يک ملودي مي تواند به گونه ای همه گير برانگيزاننده ی ميل شديد بازگشت و نوستالژي شود. کانت بیان داشت که نوستالژي يک بيماري ناشي از تبعيد نيست ، بلکه فقر مسبب آن است و دارايي و موفقيت هاي اجتماعي مي تواند آن را از بين ببرد. بی گمان کانت با تماشای « فانی و آلکساندر » دیدگاهش را دگرگون می ساخت. يک سده پس از انتشار مقاله ی  « دکتر هوفر »، بين سال هاي 1789 تا 1815،  شمار مهاجران و سربازان دور از وطن و بيماراني که در ان هنگام برای شان « بيماري نوستالژي » تشخيص داده شده بود ،  چند برابر شد. اما در اين زمان پزشکان و به ویژه پزشکان ارتش ، به آزمودگی باليني بيشتري دست پيدا کرده بوند. آن ها بنا بر تجربه ، آموخته بودند که چگونه اين اختلال را تشخيص دهند و آن را با رواندرماني مهار کنند. در آن هنگام ، چنین می اندیشیدند که سود جستن از دارو سودمندی برای « بیماری نوستالژی » ندارد. « دکتر بارون پرسي »، در مقاله ای در این باره نوشته است : « درمان بيماري نوستالژی بايد روحي – روانی و نه دارويي باشد ». پس از سال 1830، شیوه و کارکرد تشخیصی و درمانی پزشکان تفاوت بسيار یافت. آن ها براي تشخيص و درمان بيماري ها از آسيب شناسي و کشف ميکروارگانيسم هاي پدید آورنده ی بيماري ها سود می جستند. اما بی گمان نه کالبدشکافی پس از مرگ ، نه ميکروسکوپ و نه هیچ ابزار پاراکلینیکی دیگری نمي توانست کمکي به تشخيص و درمان بيماري افرادی کند که « وسواس فکري » ژرف و سترگی براي بازگشت به رخدادهای گذشته و زادگاه داشتند.
با گذشت 50 سال ، واژه ی نوستالژي از متون پزشکي ناپديد شد و ديگر براي توصيف اختلالات روحی – روانی بيماران به کار برده نشد. درست در همين هنگام واژه ی نوستالژی آهسته اما پیوسته گام به دنياي ادبيات گذاشت. نوستالژي در ادبيات ، دیگر يک بيماري نبود ، بلکه گونه ای جوشش و لبریز شدن احساسات رمانتيک در رابطه با اندوه « دير زاده شدن » بود. در زبان ادبي  دوره ی رمانتيک در فرانسه ، نوستالژی در آثار  هوگو، بالزاک و بودلر پیدا و پنهان پیش چشم و ذهن می نشیند. هوگو به آن به مثابه ی « درد سوزان دوري از وطن » می نگرد. بودلر آن را برابر با « اشتياق براي چيزهاي از دست رفته » برمی شمرد و سارتر آن را « در حسرت يا اشتياق هيچ بودن » می داند. در آغاز سده ی بيستم نوستالژي از يک سو ، معناي  « بي وطني جغرافيايي آدمی » پیدا می کند. مارسل پروست در رمان « در جستجوي زمان از دست رفته » شرح می دهد که چگونه قهرمان داستانش پس از نوشيدن چاي و نوشيدني ، به ياد گذشته و دوران کودکي خوش ، شیرین و دوست داشتنی اش مي افتد که در ان يک کودک خوشبخت بود و نه يک مرد بزرگسال بي زار از دنيا ! شواهد نوستالژي برانگيخته شده از منظره ها، طعم ها و بوهاي يادآورکننده کودکي را فراوان می توان در رمان ها و خودنوشت های نويسندگان گوناگون پیدا کرد. لرد بايرون درباره ی نوستالژی چنین می نویسد: « اوقات خوش گذشته؛ همه ی اوقاتي که قديمي شوند، خوب هستند ! » آلبر کامو هم دیدگاهی این گونه دارد : « کساني که براي اوقات خوش گذشته، مويه مي کنند، به چيزهايي که دوست دارند دست يابند ، اشاره مي کنند و نمي توانند احساس بدبختي شان را تسکين دهند و یا خاموش سازند. »

از « فانی و آلکساندر » در ساختار فیلم درمانی شناختی – رفتاری ، می توان سودی همراستا و همانند فیلم هایی همچون « همشهری کین » ، « سوته دلان » ، « زوربای یونانی » ، « اشک ها و لبخندها » ، « برباد رفته » ، « کازابلانکا » ، « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زمستان اورلوگز » ، « پرسپولیس » ، « زندگی زیباست » و .... جست. سکانس نغز و آموزنده  ی واپسین « فانی و آلکساندر » را زندگی کنیم. سکانسی که مدت هاست پیام گیرایش را این گونه برای مراجع و بیمارم گزیده می سازم : « سورها را نه بر سر گورها ، که بر سریر گهواره ها باید بر پا و پاس داشت » !!   

 

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Thu 29 Oct 2009ساعت 13:53  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  | 

 

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و هفتم

 

 

نسخه ای برای اپیدمی بحران هویت

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

دفترچه ی سیاه ( Black Book )

 

سودی که بر پایه ی روان درمانی شناختی – رفتاری از این فیلم می توان جست ، درست همانند بهره ای ست که می توان از فیلم های « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخند ها » و « پرسپولیس » برد. از همه ی این فیلم ها می توان در شناساندن نقش و جایگاه ویژه ی « کوشش » و « پشتکار » در زندگی و لزوم جدی گرفتن عنصر « اختیار » از سوی مراجع در رخدادهای ناگوار فردی ، اجتماعی ، ملی و بین المللی سودی فراوان و بی همتا برد. فیلم به هوشمندی های شبانه روزی دختری می پردازد که بی هیچ گناه ، همه ی خانواده ، بستگان و دوستان و آشنایانش از سوی نیروهای وجدان گریز اس اس در جریان جنگ جهانی دوم کشته می شوند و او تک و تنها زنده می ماند تا به یاری « هوش » و « پشتکار » خودش ، نه تنها از دام ها و مهلکه ها رهایی یابد ، بلکه دیگران را نیز نجات دهد. فیلم به ویژه برای دختران هرگز ازدواج نکرده و زنان جوان بیوه و مطلقه که باید بار زندگی شان را تک و تنها و بدون پشتیبان طی سال ها و دهه ها به دوش بکشند ، بسیار آموزنده و انگیزه دهنده است. اینان به خوبی و در چهارچوب روان درمانی شناختی – رفتاری می توانند یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری با فیلم برقرار ساخته و با این الگوها همذات پنداری کرده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات شان طی زندگی نه چندان آسان پیش روی شان ، در پرتو « هوش مندی » ، « فرصت شناسی » و « پشتکار » امیدوار شوند. بر این بنیاد ، فیلم های بالا می توانند به ویژه برای رفتار درمانی شناختی بیماران دچار اختلال و مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ شخصیت های کلاستر C – به ویژه شخصیت های « وابسته – منفعل ( دیپندنت ) » و « پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) » - و شخصیت های « افسرده – منتقد ( دپرسیو ) » ، « پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) » ، « نمایشگر ( هیستریونیک ) » و « مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) » سودمند و اثر گذار واقع شوند.

 

کازابلانکا ( Casablanca )

 

از فیلم دوست داشتنی و هرگز فراموش ناشدنی « کازابلانکا » افزون بر نشان دادن نقش و جایگاه « واقعیت پذیری » ، « سازگاری » ، « هوش مندی » و « پشتکار » در زندگی روزمره ، سودی دیگر هم می توان درست همانند « بر باد رفته » و « دایی جان ناپلئون » جست که همانا شناساندن لزوم جدی گرفتن « اعتماد به نفس ، قاطعیت و جرات مندی جنسی – زناشویی » برای مردان است. کوشش در همانندسازی با نگاه ها ، ژست ها و کردارهای « ریک » ، « رت باتلر » و « اسدالله میرزا » ، به ویژه می تواند برای مردان نرم ، ظریف و لطیف برخوردار از چیرگی اجزای « آنیمایی » بر عناصر « آنیموسی » ، مردان درگیر ترس و هراس ( فوبیا ) و وسواس های فکری و رفتاری جنسی – زناشویی ( وسواس نخست نسل سوخته ی این روزهای ما ) ، و مردان دچار اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیت های کلاستر A و C  و به ویژه « پرهیز گرا – مردم گریز » ، « وابسته – منفعل ( دیپندنت ) » ، « منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) » ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) و همچنین « افسرده – منتقد ( دپرسیو ) » و « پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) » و نیز مردان مختل رشد یافته در سامانه ی آموزشی - پرورشی و تربیتی سخت گیرانه و متعصب نسبت به موضوعات جنسی – زناشویی ، اثربخشی و دگرگون سازی ای بی همتا و سرنوشت ساز داشته باشد.

 

 عامل هملیگ ( Hemlig Agent )

 

از این فیلم درست همانند فیلم های « نبرد بریتانیا » ، « نبرد اوکیناوا » ، « پلی در دور دست » ، « گرگ های دریا » ، « توپ های ناواران » ، « قلعه ی عقاب ها » ، « خیابان هانوور » ، « معجزه در سنت آنا » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « رمز ( باد ) گویان » ، « ما سرباز بودیم » ، « پرچم های پدران مان » ، « نامه هایی از آیووجیما » ، « شیرهای جوان » ، « میهن پرست ( پاتریوت ) » ، « سقوط هیتلر » ، « پسران پرواز » ، « بارون سرخ » ، « دیده بان » ، « مهاجر » و بسیاری دیگر از فیلم های تاریخ سینمای جنگی واقع نگر جهان می توان به خوبی برای نشان دادن و آموختن لزوم پای بندی به میهن دوستی و منافع ملی و فداکاری ، از خود گذشتگی ، آزادگی و دلاوری برای سر افرازی میهن سود جست. چنین کاربردی به ویژه در کشورهایی که دچار و گرفتار همه گیری ( اپیدمی ) « بحران هویت ( Identity Crisis ) » و دستاورد و برآمد طبیعی آن یعنی « اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) » با نماهایی همچون « ویران گری ( وندالیزم ) » ، « بخل ، کینه توزی و ستیزه جویی » ، « پندارها و کردارهای جامعه ستیزانه و خود شیفته وار » هستند ، می تواند بسیار سرنوشت ساز باشد. این فیلم ها برای سرزمین و میهن ما نیز که « شغاد » ها و « افشین » ها ، همواره در درازای تاریخ پر فراز و فرود و گزند و آفت مان ، پاشنه ی آشیلش بوده اند ، اثر گذار و پند آموز باشند.

 

 

آمین ( Amen )

 

این ساخته ی به یاد ماندنی « کوستا گاوراس » ، به راستی در نشان دادن لزوم جدی گرفتن « آزادگی » ، « راست مداری » و « ندای وجدان » در پرتو « معنویت » بسیار ارزشمند و بی همتاست. فیلم به ماجرای واقعی شیمی دان مسیحیت مدار و افسر ارشد مذهبی سپاه ویژه ی نیروی اس اس رایش سوم می پردازد که وظیفه ی انسانی و الهی خود را در افشای جنایت های دهشت ناک ضد بشری سرداران و افسران نظام دیکتاتوری هیتلری نزد کلیسا و واتیکان می بیند و در این راه معنویت مدارانه ، همه ی وعده های آن چنانی قدرت و ثروت مآبانه ی مادی و دنیوی پیش رویش را نادیده می گیرد. لزوم « پاسخ گو بودن به وجدان و پروردگار » آموزه ی مهم ، بی همتا و سرنوشت ساز این فیلم ، به ویژه برای جوامع دچار و گرفتار  همه گیری ( اپیدمی ) « بحران هویت ( Identity Crisis ) »  و رقابت شرافت گریزانه در « گرداب شهوت قدرت و ثروت » است.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin  نوشته شده در  Fri 23 Oct 2009ساعت 6:52  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )  |