پروین سلیمانی هم درگذشت.
خبر مرگش را چندی پیش در نیمه شب ، داریوش نیکبخت به من گفت.
مرگ « بانوی خنده » ی ایران در هیاهوی انتخابات گم شد.
هر یک از بازیگران هنرمند سریال « دایی جان ناپلئون » که از دست می رود ، گویی عزیزی از خاندانم از دست رفته است. پروین سلیمانی مدت ها بود که بیمار بود و همچون واپسین هفته های « قمرالملوک وزیری » در کنجی درویش گونه روزگار به سختی می گذرانید. بگذریم که « قمرالملوک وزیری » دشواری و تنهایی بیشتر کشید.
به راستی اگر من و همانند من ، این « اکسیر حیات » - سریال دایی جان ناپلئون را می گویم - نداشتیم ، در این روزگار سرشار از نگرانی و ناگواری چه سان آرامش به چنگ می آوردیم ؟!؟
ننه آسپیران عزیز هم در آرامگاه آسوده خفت ؛ درست در روز و شب هایی که نه بر مرده ، که بر زنده باید گریست.
کی می دونه شاید شتاب داشت تا از جیره ی « آش خرده آجر و روغن مار هندی » ایمن بماند !!
نوشته شده در Thu 2 Jul 2009ساعت 8:14  توسط دکتر بهنام اوحدی ( ایران بد )
|
