<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> [ الشرح الاغراض الدایی جان ناپلئون ] </title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/</link>
<description>خلقیات ما ایرانیان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Nov 2009 10:50:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فیلم درمانی ( بخش بیست و نهم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و نهم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;وسواس و سرخوشی به مثابه ی فشار خون&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دکتر بهنام اوحدی*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranbod.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.iranbod.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به همان خوبی که پیش میاد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; از فیلم دوست داشتنی و زیبای « به همان خوبی که پیش میاد ( As Good As it Gets ) » با بازی هنرمندانه و فراموش نشدنی جک نیکلسون و جولیا رابرتز در روند مشاوره و درمان مراجعان و بیماران دچار اختلال اضطرابی وسواسی – جبری ( اندیشه ای - کنشی ) سود فراوان می توان جست. در این فیلم دلنشین و ماندگار ، جک نیکلسون هنرمندانه نقش یک مرد ناخوشایند و چندش آور را بازی می کند که به هیچ وجه نمی خواهد کنش های وسواسی – جبری اش را درباره ی پاک کردن و چیدن با سر و صدای فراوان بشقاب و کارد و چنگال ، پیش از خوردن غذا کنار بگذارد. با این فیلم به خوبی می توان به بیماران دچار وسواس های پاکی - نجسی و اجبارهای شست و شو و بازبینی چندباره ی در پی آن ، و همچنین دیگر وسواس ها ( نظم و ترتیب ، شک و بازبینی ، شمارش ، و .... ) نشان داد که چه گونه این گونه کردار آنان می تواند مردمان پیرامون شان را آزار داده و از ایشان دور و بی زار سازد. هر چند برخی از بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری ، برهمکنشی واژگون داشته و از تماشای این فیلم ابراز ناخوشایندی می کنند که تصویری که جک نیکلسون در این فیلم از یک آدم وسواسی به نمایش گذاشته ، نا واقعی و گزافه آمیز بوده است. این فیلم ، با توانمندی و شایستگی ویژه ای می تواند « قضاوت » و « بینش » بیماران دچار اختلال وسواسی – جبری در محور یک و نیز آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری در محور دو را دگرگون ساخته و ارتقا بخشد. بدین ترتیب ، اراده و انگیزه ی لازم برای دگرگون ساختن شیوه ی اندیشه و رفتار در زندگی روزمره پدید می آید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هوانورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نخستین سود درمانی فیلم هوانورد ( Aviator ) با بازی زیبا و گیرای لئوناردو دی کاپریو در نقش هوارد هیوز ، نابغه ی تاریخ صنعت هوانوردی جهان ، کاربرد آن در شناخت درمانی و رفتار درمانی بیماران دچار اختلالات وسواسی – جبری محور یک و نیز وسواس های شخصیتی محور دو  است. این فیلم و فیلم « به همان خوبی که پیش میاد » توانسته اند یک زبان مشترک بین درمانگران و مشاوران از یک سو و مراجعان و بیماران وسواسی شان در سوی دیگر پدید بیاورند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;سود دوم درمانی این فیلم ، در رابطه با اختلالات خلق دوقطبی و به ویژه اختلال خلق ادواری ( چرخه ای ) یا سیکلوتایمی است. مردمانی که در دست یافتن به نماها ، نشانه ها ، و ریشه های مشکلات شان ناتوان یا دارای دشواری هستند ، می توانند به گونه ای آسان آن ها را در کاراکترهای فیم بر روی پرده ی سینما یا تلویزیون خانگی بیابند و قضاوت و بینش خود را بالاتر ببرند. از این دیدگاه ، فیلم « هوانورد » به گونه ای کارآمد می تواند نکته های مورد بحث و قابل چالش و کشمکش درباره ی اختلالات خلق دو قطبی خفیف و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمیا ) را در کنار اختلالات وسواسی – جبری برجسته و نمایان ساخته ، به بیماران و مراجعان روان پزشکان ، روان شناسان ، مشاوران ، روان پرستاران و مددکاران این شانس و فرصت را بدهند که از آن چیزهایی سخن بر زبان آورند که پیش از این برای مراجع و بیمار چندان آشکار ، رو و لمس شدنی نبوده است. همچنین فیلم به خوبی مراجعان و بیماران را در رابطه با « رسیدن به بینش (Insight  ) »  لازم و کافی درباره ی ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیتی کلاستر B  ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) شان ، یاری دهد؛ امری که بی گمان برای پدید آوردن انگیزه و اراده ی آغاز و قاطعیت در ادامه ی درمان اهمیت چشمگیر دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;سومین سود مهمی که می توان از فیلم درمانی با فیلم « هوانورد » به چنگ آورد ، « انگ ( استیگما ) زدایی » از اختلالات ( بیماری های ) روانی و پدید آوردن « فرهنگ پذیرش و پشتیبانی از بیمار روانی » است ؛ درست همانند فیلم ماندگار « ذهن زیبا ( Beautiful Mind  ) » که به زندگی پر افت و خیز « پروفسور جان نش » - ریاضی دان برجسته ی آمریکایی و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 1994 – می پردازد و فیلم فراموش ناشدنی « قلم پرها ( Quills ) » که زندگی پر فراز و فرود و آفرینندگی در عین نابهنجاری « مارکی دو ساد » نویسنده و هنرمند سادیستیک ، هنجارستیز و عرف گریز پایان سده ی هجدهم و آستانه ی سده ی نوزدهم میلادی را به تصویر می کشد. فیلم « هوانورد » نیز ، با نشان دادن زندگی سرشار از هیاهوی « هوارد هیوز » ، در انگ زدایی از بیماران دچار اختلالات وسواسی ذهنی و عملی و نیز اختلالات خلق دو قطبی خفیف ( سیکلوتایمیا ) کارآمدی فراوان دارد و جنبه های خلاقانه و نوآورانه ی آدمیان دچار وسواس ، سیکلوتایمیا و دیگر اختلالات روانی را آشکارا به نمایش می گذارد. این دستاورد فیلم های « هوانورد » ، « قلم پرها » و « ذهن زیبا » ، ارمغان سترگی در عرصه ی روان پزشکی ، روان شناسی و مشاوره ، به ویژه درباره ی مراجعان و بیماران پیوستار ( طیف ) اختلالات دو قطبی ، وسواسی – جبری و روان پریشی هاست. تماشای این فیلم آشکارا می تواند مردمان را به این باور برساند که اختلالات ( بیماری های ) روانی همانند و همگون بیماری های پیکری هستند. از این چشم انداز ، به ویژه « وسواس » و نیز « سرخوشی ( شادمانی و سرور ) » را می توان درست همانند و همسان « فشار خون » به مراجع و بیمار نمایاند و شناساند. فشار خونی که اندازه ی نرمال آن ، موجب زندگی و سازندگی ست و افزایش و کاهش بیش از حساب و کتابش ، باعث مشکل و از کار افتادگی خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 10:50:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم درمانی ( بخش بیست و هشتم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و هشتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;سور بر سریر گهواره ، نه بر سر گور !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دکتر بهنام اوحدی*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranbod.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.iranbod.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;فانی و آلکساندر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از فیلم « فانی و آلکساندر » برگمان ، بر پایه ی رواندرمانی شناختی – رفتاری می توان سود درمانی جست. بارها در جلسات فیلم درمانی شناختی – رفتاری با مراجع و بیمار بدین جا رسیده ام که آیا می توان پیام این فیلم را در این عبارت گزیده ساخت که : « آدمی همواره با درد و گریه و مویه و ناله زاده شده و در بیشتر موارد با درد و گریه و مویه و ناله از دنیا می رود؛ در میان این دو رخداد دردآلود و مویه آمیز ، فرصت اندک و شتابان از دست رونده ای هست که می توان با هوشیاری و دوراندیشی آمیخته به طنز و مزاح آن را به شور و شوق و شوخی و خنده گذراند » ؟ نماهای سرد و یخ زندگی ناگوار دو کودک بی پناه در کاخ نفرت برانگیز ناپدری روحانی ، سایه ای چیره بر داستان فیلم دارند. هراس منحصر به این نماهای فراموش ناشدنی نیست؛ در کنجکاوی شبانه میان صورتک های سمسار یهودی نیز تکرار می شود؛ کنجکاوی ای که او را ساده دلانه به سوی پسرک روان پریش و دربند دارای گرایش های نابهنجار می کشاند. « فانی و آلکساندر » بر مدار نوستالژي می چرخد. چیرگی بار گران نوستالژیک فیلم ، سرچشمه و مایه ی کاربردهای درمانی آن نیست. درون مایه ی بالینی و بهبود دهنده ی فیلم در داستان کلی فیلم و به ویژه سکانس زیبا و گیرای پایان فیلم و سخن رانی مهمانی خانوادگی ست که بر سریر گهواره ی نوزاده شدگان خاندان پیشتر از هم فروپاشیده ، از سوی شوخ طبع خوشگذران خانواده ، در ستایش و پاسداشت لحظه لحظه ی زندگی زودگذر و بی تکرار ایراد می شود. مدت هاست که پیام کلی فیلم را این چنین برای مراجعان و بیمارانم چکیده می سازم : « زمانه به مزاح بگذران و زیاده اندوه مجوی ، که پایان شب سیه ، سپید است » !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به سبب چیرگی گران نوستالژی در فیلم « فانی و آلکساندر » - که من آن را « مهمانی موزون رنگ ها » می نامم – بد نیست که کوته وار به نوستالژی بپردازم. نوستالژی ( Nostalgia ) ، که در شخصیت های مختل و نیز پر رنگ کلاستر D ، C و A ، به ویژه افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) ، وابسته – منفعل ( دیپندنت ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) و نیز میان سالگی و سالمندی شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دیده می شود ، از دو واژه ی يوناني ساخته شده است:  « Nostos » به معني بازگشت به خانه و « Algia »  به معني « درد » . نوستالژي – درد بازگشت - را می توان گونه ای از دلتنگي که برخاسته از دوري طولاني از زادگاه است ، تعريف کرد؛ يک احساس دروني تلخ و شيرين به اشيا ، اشخاص و ایستار هاي گذشته و از دست رفته. نوستالژي ، دلتنگي شديد براي زادگاه و اجزای ریز و درشت آن ، به ویژه در روزگار کهن تر کودکی و نوجوانی است. نخستين بار يک پزشک سوئيسي به نام « ژوهانس هوفر » در مقاله اي که براي توصيف حالات روحي – روانی دو بيمار منتشر کرد، اين واژه را آفرید و به کار برد. اين مقاله دقيقا در تاريخ 22 ژوئن 1688 نوشته شده است. يکي از بيماران دکتر هوفر، دانشجويي از شهر از شهر « برن » بود که به « بازل » آمده بود و بيمار ديگر اين پزشک يک پیشخدمت بود. هر دوي اينان پس از بازگشت نزد خانواده های شان بهبودی کامل پیدا کردند. شاید بنا بر دسته بندی نوین روانپزشکي امروز، بتوان مشکل اين بيماران را « اختلال سازگاری ( انطباقي ) » برشمرد.&lt;BR&gt;گرچه نوستالژي نخست واژه ای پزشکي بود ، ولي به زودي مورد توجه فيلسوفان ، ادیبان و هنرمندان قرار گرفت. هالر مقاله اي درباره ی نوستالژی در دانشنامه ی دیبرات نوشت. روسو شرح داد که چگونه يک ملودي مي تواند به گونه ای همه گير برانگيزاننده ی ميل شديد بازگشت و نوستالژي شود. کانت بیان داشت که نوستالژي يک بيماري ناشي از تبعيد نيست ، بلکه فقر مسبب آن است و دارايي و موفقيت هاي اجتماعي مي تواند آن را از بين ببرد. بی گمان کانت با تماشای « فانی و آلکساندر » دیدگاهش را دگرگون می ساخت. يک سده پس از انتشار مقاله ی  « دکتر هوفر »، بين سال هاي 1789 تا 1815،  شمار مهاجران و سربازان دور از وطن و بيماراني که در ان هنگام برای شان « بيماري نوستالژي » تشخيص داده شده بود ،  چند برابر شد. اما در اين زمان پزشکان و به ویژه پزشکان ارتش ، به آزمودگی باليني بيشتري دست پيدا کرده بوند. آن ها بنا بر تجربه ، آموخته بودند که چگونه اين اختلال را تشخيص دهند و آن را با رواندرماني مهار کنند. در آن هنگام ، چنین می اندیشیدند که سود جستن از دارو سودمندی برای « بیماری نوستالژی » ندارد. « دکتر بارون پرسي »، در مقاله ای در این باره نوشته است : « درمان بيماري نوستالژی بايد روحي – روانی و نه دارويي باشد ». پس از سال 1830، شیوه و کارکرد تشخیصی و درمانی پزشکان تفاوت بسيار یافت. آن ها براي تشخيص و درمان بيماري ها از آسيب شناسي و کشف ميکروارگانيسم هاي پدید آورنده ی بيماري ها سود می جستند. اما بی گمان نه کالبدشکافی پس از مرگ ، نه ميکروسکوپ و نه هیچ ابزار پاراکلینیکی دیگری نمي توانست کمکي به تشخيص و درمان بيماري افرادی کند که « وسواس فکري » ژرف و سترگی براي بازگشت به رخدادهای گذشته و زادگاه داشتند.&lt;BR&gt;با گذشت 50 سال ، واژه ی نوستالژي از متون پزشکي ناپديد شد و ديگر براي توصيف اختلالات روحی – روانی بيماران به کار برده نشد. درست در همين هنگام واژه ی نوستالژی آهسته اما پیوسته گام به دنياي ادبيات گذاشت. نوستالژي در ادبيات ، دیگر يک بيماري نبود ، بلکه گونه ای جوشش و لبریز شدن احساسات رمانتيک در رابطه با اندوه « دير زاده شدن » بود. در زبان ادبي  دوره ی رمانتيک در فرانسه ، نوستالژی در آثار  هوگو، بالزاک و بودلر پیدا و پنهان پیش چشم و ذهن می نشیند. هوگو به آن به مثابه ی « درد سوزان دوري از وطن » می نگرد. بودلر آن را برابر با « اشتياق براي چيزهاي از دست رفته » برمی شمرد و سارتر آن را « در حسرت يا اشتياق هيچ بودن » می داند. در آغاز سده ی بيستم نوستالژي از يک سو ، معناي  « بي وطني جغرافيايي آدمی » پیدا می کند. مارسل پروست در رمان « در جستجوي زمان از دست رفته » شرح می دهد که چگونه قهرمان داستانش پس از نوشيدن چاي و نوشيدني ، به ياد گذشته و دوران کودکي خوش ، شیرین و دوست داشتنی اش مي افتد که در ان يک کودک خوشبخت بود و نه يک مرد بزرگسال بي زار از دنيا ! شواهد نوستالژي برانگيخته شده از منظره ها، طعم ها و بوهاي يادآورکننده کودکي را فراوان می توان در رمان ها و خودنوشت های نويسندگان گوناگون پیدا کرد. لرد بايرون درباره ی نوستالژی چنین می نویسد: « اوقات خوش گذشته؛ همه ی اوقاتي که قديمي شوند، خوب هستند ! » آلبر کامو هم دیدگاهی این گونه دارد : « کساني که براي اوقات خوش گذشته، مويه مي کنند، به چيزهايي که دوست دارند دست يابند ، اشاره مي کنند و نمي توانند احساس بدبختي شان را تسکين دهند و یا خاموش سازند. »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از « فانی و آلکساندر » در ساختار فیلم درمانی شناختی – رفتاری ، می توان سودی همراستا و همانند فیلم هایی همچون « همشهری کین » ، « سوته دلان » ، « زوربای یونانی » ، « اشک ها و لبخندها » ، « برباد رفته » ، « کازابلانکا » ، « دفترچه ی سیاه » ، « پیانیست » ، « زمستان اورلوگز » ، « پرسپولیس » ، « زندگی زیباست » و .... جست. سکانس نغز و آموزنده  ی واپسین « فانی و آلکساندر » را زندگی کنیم. سکانسی که مدت هاست پیام گیرایش را این گونه برای مراجع و بیمارم گزیده می سازم : « سورها را نه بر سر گورها ، که بر سریر گهواره ها باید بر پا و پاس داشت » !!    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 10:23:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم درمانی ( بخش بیست و هفتم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و هفتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=5&gt;نسخه ای برای اپیدمی بحران هویت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;دکتر بهنام اوحدی*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranbod.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.iranbod.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;دفترچه ی سیاه ( &lt;/B&gt;&lt;B&gt;Black Book&lt;/B&gt;&lt;B&gt; )&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;سودی که بر پایه ی روان درمانی شناختی – رفتاری از این فیلم می توان جست ، درست همانند بهره ای ست که می توان از فیلم های « بر باد رفته » ، « اشک ها و لبخند ها » و « پرسپولیس » برد. از همه ی این فیلم ها می توان در شناساندن نقش و جایگاه ویژه ی « کوشش » و « پشتکار » در زندگی و لزوم جدی گرفتن عنصر « اختیار » از سوی مراجع در رخدادهای ناگوار فردی ، اجتماعی ، ملی و بین المللی سودی فراوان و بی همتا برد. فیلم به هوشمندی های شبانه روزی دختری می پردازد که بی هیچ گناه ، همه ی خانواده ، بستگان و دوستان و آشنایانش از سوی نیروهای وجدان گریز اس اس در جریان جنگ جهانی دوم کشته می شوند و او تک و تنها زنده می ماند تا به یاری « هوش » و « پشتکار » خودش ، نه تنها از دام ها و مهلکه ها رهایی یابد ، بلکه دیگران را نیز نجات دهد. فیلم به ویژه برای دختران هرگز ازدواج نکرده و زنان جوان بیوه و مطلقه که باید بار زندگی شان را تک و تنها و بدون پشتیبان طی سال ها و دهه ها به دوش بکشند ، بسیار آموزنده و انگیزه دهنده است. اینان به خوبی و در چهارچوب روان درمانی شناختی – رفتاری می توانند یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری با فیلم برقرار ساخته و با این الگوها همذات پنداری کرده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات شان طی زندگی نه چندان آسان پیش روی شان ، در پرتو « هوش مندی » ، « فرصت شناسی » و « پشتکار » امیدوار شوند. بر این بنیاد ، فیلم های بالا می توانند به ویژه برای رفتار درمانی شناختی بیماران دچار اختلال و مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ شخصیت های کلاستر C – به ویژه شخصیت های « وابسته – منفعل ( دیپندنت ) » و « پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) » - و شخصیت های « افسرده – منتقد ( دپرسیو ) » ، « پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) » ، « نمایشگر ( هیستریونیک ) » و « مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) » سودمند و اثر گذار واقع شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;کازابلانکا ( &lt;/B&gt;&lt;B&gt;Casablanca&lt;/B&gt;&lt;B&gt; )&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;از فیلم دوست داشتنی و هرگز فراموش ناشدنی « کازابلانکا » افزون بر نشان دادن نقش و جایگاه « واقعیت پذیری » ، « سازگاری » ، « هوش مندی » و « پشتکار » در زندگی روزمره ، سودی دیگر هم می توان درست همانند « بر باد رفته » و « دایی جان ناپلئون » جست که همانا شناساندن لزوم جدی گرفتن « اعتماد به نفس ، قاطعیت و جرات مندی جنسی – زناشویی » برای مردان است. کوشش در همانندسازی با نگاه ها ، ژست ها و کردارهای « ریک » ، « رت باتلر » و « اسدالله میرزا » ، به ویژه می تواند برای مردان نرم ، ظریف و لطیف برخوردار از چیرگی اجزای « آنیمایی » بر عناصر « آنیموسی » ، مردان درگیر ترس و هراس ( فوبیا ) و وسواس های فکری و رفتاری جنسی – زناشویی ( وسواس نخست نسل سوخته ی این روزهای ما ) ، و مردان دچار اختلال و ویژگی های پر رنگ شخصیت های کلاستر A و C  و به ویژه « پرهیز گرا – مردم گریز » ، « وابسته – منفعل ( دیپندنت ) » ، « منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) » ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) و همچنین « افسرده – منتقد ( دپرسیو ) » و « پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) » و نیز مردان مختل رشد یافته در سامانه ی آموزشی - پرورشی و تربیتی سخت گیرانه و متعصب نسبت به موضوعات جنسی – زناشویی ، اثربخشی و دگرگون سازی ای بی همتا و سرنوشت ساز داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt; عامل هملیگ ( &lt;/B&gt;&lt;B&gt;Hemlig Agent&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ) &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;از این فیلم درست همانند فیلم های « نبرد بریتانیا » ، « نبرد اوکیناوا » ، « پلی در دور دست » ، « گرگ های دریا » ، « توپ های ناواران » ، « قلعه ی عقاب ها » ، « خیابان هانوور » ، « معجزه در سنت آنا » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « رمز ( باد ) گویان » ، « ما سرباز بودیم » ، « پرچم های پدران مان » ، « نامه هایی از آیووجیما » ، « شیرهای جوان » ، « میهن پرست ( پاتریوت ) » ، « سقوط هیتلر » ، « پسران پرواز » ، « بارون سرخ » ، « دیده بان » ، « مهاجر » و بسیاری دیگر از فیلم های تاریخ سینمای جنگی واقع نگر جهان می توان به خوبی برای نشان دادن و آموختن لزوم پای بندی به میهن دوستی و منافع ملی و فداکاری ، از خود گذشتگی ، آزادگی و دلاوری برای سر افرازی میهن سود جست. چنین کاربردی به ویژه در کشورهایی که دچار و گرفتار همه گیری ( اپیدمی ) « بحران هویت ( Identity Crisis ) » و دستاورد و برآمد طبیعی آن یعنی « اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) » با نماهایی همچون « ویران گری ( وندالیزم ) » ، « بخل ، کینه توزی و ستیزه جویی » ، « پندارها و کردارهای جامعه ستیزانه و خود شیفته وار » هستند ، می تواند بسیار سرنوشت ساز باشد. این فیلم ها برای سرزمین و میهن ما نیز که « شغاد » ها و « افشین » ها ، همواره در درازای تاریخ پر فراز و فرود و گزند و آفت مان ، پاشنه ی آشیلش بوده اند ، اثر گذار و پند آموز باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;آمین ( &lt;/B&gt;&lt;B&gt;Amen&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ) &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;این ساخته ی به یاد ماندنی « کوستا گاوراس » ، به راستی در نشان دادن لزوم جدی گرفتن « آزادگی » ، « راست مداری » و « ندای وجدان » در پرتو « معنویت » بسیار ارزشمند و بی همتاست. فیلم به ماجرای واقعی شیمی دان مسیحیت مدار و افسر ارشد مذهبی سپاه ویژه ی نیروی اس اس رایش سوم می پردازد که وظیفه ی انسانی و الهی خود را در افشای جنایت های دهشت ناک ضد بشری سرداران و افسران نظام دیکتاتوری هیتلری نزد کلیسا و واتیکان می بیند و در این راه معنویت مدارانه ، همه ی وعده های آن چنانی قدرت و ثروت مآبانه ی مادی و دنیوی پیش رویش را نادیده می گیرد. لزوم « پاسخ گو بودن به وجدان و پروردگار » آموزه ی مهم ، بی همتا و سرنوشت ساز این فیلم ، به ویژه برای جوامع دچار و گرفتار  همه گیری ( اپیدمی ) « بحران هویت ( Identity Crisis ) »  و رقابت شرافت گریزانه در « گرداب شهوت قدرت و ثروت » است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 03:22:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریزش ( انزال ) زودرس و ارضای پیش رس در آیینه ی شعر و ادبیات پارسی ( 1 )</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;« او کام گرفت از من و آرام نشسته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;   من تازه به وجد آمده ، او خسته ی خسته !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;  من تشنه تر از تشنه ، و او سیرتر از سیر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt; پیمانه ی من خورده و پیمانه شکسته !! »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                             ( رابعه بنت کعب قزداری بلخی )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;« زن کز بر مرد بی رضا برخیزد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;  بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                          ( گلستان سعدی )&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;ریزش ( انزال ) زودرس&quot; hspace=0 src=&quot;http://lifestyle.indiainfo.com/2009/05/28/images/control_premature_ejaculation.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ریزش ( انزال ) زودرس مردان در ایران ، پیامدهای بسیار ناگوار فردی ، خانوادگی و اجتماعی - از افسردگی ، اضطراب ، ترس ، وسواس ، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک و الکل ، تا برقراری روابط فرا زناشویی از سوی همسر ( زن ) و درخواست جدایی و طلاق او دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این در حالی ست که با چهار تا هشت جلسه دارو درمانی و رفتار درمانی شناختی ( در راستای آموزش و آگاهی رسانی جنسی - زناشویی و از بین بردن و اصلاح خطاهای شناختی ، باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی ) ، با اندکی کوشش و پشتکار ، این مشکل بسیار آسان تر از آن چه مراجع می پندارد ، بر طرف می شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 09:11:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناخوشایندی های فناوری در فرهنگ فراموشخانه پرور سرزمین سلطه !</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با فناوری روز همگام و همراه شدن لزومن همواره دستاورد نیکویی در پی نخواهد داشت !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;با خرید تلویزیون ال سی دی ۴۶ اینچ ، در سومین سالگرد پیمان زناشویی مان ، پا به دنیای دیگری نهادیم. برای من و همسرم ، « تاریکخانه » دوست داشتنی و « کاخ شکوه مند تنهایی » مان بدون دی وی دی معنا و مفهومی نداشته و ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدت ها بود که می خواستیم ال سی دی مناسب و خوشایندی بخریم ، اما کیفیت چشمگیر تلویزیون ۲۱ اینچ پاناسونیک ژاپنی که داشتم و هم چنین بی پولی پدید آمده از سفرهای خارجی دو سال و ارتقای متراژ و سبک و کلاس آپارتمان مان ، مانعی جدی بود. بگذریم که من نیز همانند پدر و پدربزرگ های ارجمندم ، راحت دل از اشیای قدیمی و کهنه نمی کنم و آن ها را برای سالیان سال نگاه می دارم و از همان ها سود می جویم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمونه اش همین تلفن همراهی که در دوم تیرماه ۱۳۸۴ ، در سفر به اسپهان ، ۴۰۰ هزار تومن برایش پول پرداختم و امروز کسی آن را شاید بیش از ۴۰ هزار تومن هم نخرد. اما خوب من هنوز یه جورایی آن را دوست دارم. خاطرات فراوانی از همراهی های این گوشی و کارت حافظه ی آن دارم. چه سفرها که من و این گوشی هر ۵ شنبه از تهران به اسپهان برای دیدار یار نداشتیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;بالاخره ، درست یک هفته پیش از سفر به اوکراین ، ال سی دی ۴۶ اینچ سونی را خریدم و به خانه آوردم. سینما به خانه آمد. اگر پولش را داشتم ۵۶ اینچ می خریدم. بگذریم که ال سی دی ۵۶ اینچی ، آپارتمانی دست کم ۳۶۰ و نه ۱۶۰ متری می طلبد !! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مهمان عزیز وارد کاشانه ام شد ، اما مرا تا اندازه ی فراوانی از « یار غار و همدم همیشگی » تاریک خانه ام : « سریال دایی جان ناپلئون » جدا ساخت. گناه از بی وفایی من نیست. اشکال از کیفیت پایین نسخه های دایی جان ناپلئون موجود در بازار است. من سه ورژن از دایی جان ناپلئون را دارم اما هیچ یک ، کیفیت مناسب و مطلوبی برای به تماشا نشستن در ال سی دی ۴۶ اینچ را ندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا اطلاع ثانوی مجبورم دل بریده از اجتماع ، دل خوش به چند ده فیلم تاریخ جنگ جهانی نخست و دومی که از اوکراین برای خودم سوغات آوردم ، بمانم. اما دل نگرانی برای « مونس ماندگار ، یار غار و همدم همیشگی ام » ادامه دارد. ای کاش « مهمان عزیز » و  « مونس مریض » با هم کنار آمده ، سازگار می شدند. افسوس که نسخه ی اصلی « دایی جان ناپلئون » از چنگ آنان که می توانند کیفیتش را ارتقا بخشند ، بسیار دور و در بند است. این گوهر تا کی باید در فراموشخانه ی صدا و سیما گرفتار باشد ؟!؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 21:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم درمانی ( بخش بیست و ششم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و ششم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;دکتر بهنام اوحدی* &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.iranbod.com&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش تر خاطر نشان شدم که فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند داده و یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « آمین » ، « دفترچه ی سیاه » ، « پرسپولیس » ، « شیرهای جوان » ، « زمستان اورلوگز » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « کتاب خوان » ، « معجزه در سنت آنا »  ، « نبرد بریتانیا » ، « مامور ( عامل ) هملیگ » ، « پلی در دور دست » ،  « پایان حلقه » ، « استرالیا » ، « نبرد اوکیناوا » ، « نامه هایی از آیووجیما » ، « جوخه » ، « غلاف تمام فلزی » ، « خط سرخ باریک » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « تلفات جنگی » ، « شمال و جنوب » ، « کلبه ی عمو تم » ، ...... و همان « کازابلانکا » ، « بر باد رفته » و « اشک ها و لبخندها » نوستالژیک ، دلنشین ، دوست داشتنی و فراموش ناشدنی مان از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب بی همتای « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید رواندرمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری از آدمیان در درازای تاریخ درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند. درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد. همه ی این فیلم ها می توانند ارزش « نعمت » های به ظاهر عادی در دسترس زندگی روزمره مان را دوباره پیش چشم و ذهن آورند؛ نعمت های به ظاهر ساده و معمولی ای همچون « تن درستی و سلامت ، آسایش و امنیت ، آب آشامیدنی ، غذا ، گرما ، روشنایی ، پوشش ، چهار دیواری اختیاری و .... ». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از فیلم های بالا ، به ویژه در شتاب بخشیدن به روند و فرآیند « رواندرمانی های شناختی – رفتاری » ، برای اختلالات خلقی ( به ویژه پیوستار افسردگی های یک قطبی و دو قطبی ملایم و خفیف ) ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و اختلال ترس و هراس اجتماعی ) ، ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلالات شخصیت ( به ویژه منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، پرهیز مدار – مرذم گریز ( اوویدنت ) ، نامطمئن - وابسته ( دیپندنت ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) و بحران های خلقی – اضطرابی شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ) ، اختلال سازگاری ، اختلالات شبه جسمی ( سوماتوفرم ) ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلالات روانی - جنسی و زناشویی برخاسته از تنش ، استرس ، اضطراب و افسردگی و برخی حالات ، اختلالات و اپی زودهای روان پریشانه ( سایکوتیک ) خفیف می توان سود جست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به دلیل اهمیت افزون تر و کاربرد ویژه ی برخی از این فیلم ها ، به شماری از آن ها بیشتر می پردازم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیانیست&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;فیلم به داستان اندوه بار سرنوشت جبرآلود آدمیان در رخدادهای ناگوار زمانه می پردازد؛ اما در همین حال ، نشان می دهد که هوشمندی و دوراندیشی در پرتو « اختیار » ، « اراده » و « انگیزه » برای بقا ، زنده ماندن و پشت سر گذاشتن این رخدادهای ناگوار ، می تواند فرجامی خوشایند را در پی داشته باشد. فیلم در عین حال ، به جایگاه برتر هنرمندان و آفرینندگان ( نخبگان ) در اجتماع می پردازد و به روشنی جملات نغز « سعدی » شیرین بیان در « گلستان سعدی » را پیش ذهن می نشاند که : « صاحب فضل و هنر هر جا رود ، قدر بیند و بر صدر نشیند ». پایان واقع بینانه ی فیلم هر چند برای هنرمندان خوش و دلنشین است ، اما برای سیاست بازان و نظامیان گاه در فراز و بسیار در فرود ، با اندوه و افسوس همراه است !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;زندگی زیباست &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این ساخته ی ماندگار و بی همتای « بنینی » ایتالیایی ، فیلمی بسیار ارزشمند در فیلم درمانی های مبتنی بر رواندرمانی های شناختی – رفتاری است. فیلم آشکارا به نقش و ارزش سود جستن از مکانیزم دفاعی پخته ( رسیده و بالغانه ) و کارآمد « طنز و مزاح » در رخدادهای ناخوشایند و حتا دلخراش زندگی روزمره می پردازد. نگرش فیلم به اثرگذاری و کارآمدی « طنز و مزاح » ، شاید در نگاه نخست ، « گزافه گونه ( اغراق آمیز ) » پیش چشم و ذهن نشیند اما به نیکی و سودمندی ، همان پند ماندگار و تیزبینانه ی « عبید زاکانی » را در ذهن بیمار و مراجع زمزمه می کند که : « رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز       تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی ».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;آری ، واقعیت عریان و نمایان این است که بسیاری از « ناکامی » های فردی ، ملی و بین المللی را در کوتاه زمان ، با هیچ « اما و اگر تاریخی » ای نمی توان دگرگون ساخت اما با اندکی درایت ، دور اندیشی ، هوشمندی و پختگی می توان از « طنز و مزاح » ، اکسیری جان افزا ، سپری توانمند و سنگری ستبر پدید آورد تا حتا در بازداشتگاه « کشتار صنعتی » آدمیان بی گناه ، لحظه ی لبریز از تهدید و هراس مرگ ، را به صحنه ی سرشار از مسخرگی تبدیل کرد و دلشوره و وحشت را زدود و همه را در شگفتی ای ژرف و شگرف فرو برد !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه گونه این چنین پختگی و رسیدگی شخصیتی را گزافه آمیز و ناواقع بینانه می پنداریم ، در حالی که اشعار نغز « ایرج میرزای شیرین سخن » را در آن هنگامه ی تاریخی واپس زده ی پر افسوس و اندوه ، پیش چشم و ذهن داریم و هر از چند گاه ، مشتاقانه داستان های زندگی پند آموز و آیینه ی عبرت شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » را پذیرا می شویم ؟!؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شماری از آشنایان همشهری من ، زنده یاد استاد ارحام صدر را در باغ رضوان – گورستان نوین اصفهان – در حال جست و جو در میان آرامگاه های پر شده و پر نشده ، چند روزی پیش از مرگ نابهنگامش دیده بودند؛ دل نگران و شتابان از او پرسیده بودند : « شما تک و تنها این جا چه می کنید ؟!؟ » شهرآشوب بازیگوش و شوخ و شنگ زنده رود – که بیش از سی سال اندوه جان فرسای « فلج مغزی مادرزاد » نوه ی عزیز تر از جان را تا واپسین دم در جگرش پایدار و ماندگار داشت – با حاضر جوابی و زبان بازی همیشگی و لهجه ی شیرین اصفهانی اش بی درنگ پاسخ گفته بود : « هیچی جونم ، دارم پرو می کنم » !!!   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt; &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی      &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 20:02:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم درمانی ( بخش بیست و پنجم ) : هر پنج شنبه در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و پنجم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=5&gt;زندگی بازیچه ای بیش نیست !&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دکتر بهنام اوحدی*&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranbod.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.iranbod.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوته دلان &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی از فیلم هایی که همچون « همشهری کین » کاربردی اثرگذار در شناساندن « معنای ناب زندگی » دارد و در همین حال ، نشان می دهد که « بهنجاری ( نرمالیتی ) ، مفهومی شگفت انگیز و چالش و کشمکش پذیر است » ، ساخته ی درخشان و بی همتای شادروان علی حاتمی ، یعنی « سوته دلان » است. از این اثر گیرا و ماندگار تاریخ سینمای ایران ، به خوبی می توان در راستای شتاب بخشیدن به روان درمانی شناختی – رفتاری اختلالات گوناگون ، به ویژه افسردگی ها ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه وسواس های کمال گرایانه ) و ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، منتقد – افسرده ( دپرسیو ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) سود جست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;« سوته دلان » ، فراز درخشان و تابناک ایفای نقش یک فرد دچار اختلال مادرزادی روانی - هم ابتلایی اختلال درخودماندگی ( آسپرگر ) با کند ذهنی – در نه فقط تاریخ سینمای ایران ، که تاریخ سینمای جهان است. بی گمان گریم و چهره پردازی هنرمندانه ی بازیگر نخست فیلم از سوی « اتللو فارا » در این کامیابی خیره کننده نقش غیر قابل انکار داشته است. هر چند فیلم از کاستی همیشگی ساخته های علی حاتمی ، یعنی « چیرگی چشمگیر گفتار بر تصویر » رنج می برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;فیلم « سوته دلان »  آشکارا نشان می دهد که آن که « زندگی واقعی » را درست همان گونه که هست ، « زندگی می کند » ، همانا آدم به ظاهر دچار اختلال کند ذهنی فیلم با بازی هنرمندانه ، بی همتا و فراموش ناشدنی « بهروز وثوقی » است. « آقا مجید ظروفچی جوبچی » ای که خنده و گریه اش در سالن سینما ، پای کوبی و دست افشانی اش در شادمانی عروسی ، سوگواری اش در ختم و عزا ، و عشق ورزی و هماغوشی اش – در گوشه ی دنج گلخانه و یا دخمه ی کنج گاوداری – همانا خنده ، گریه ، پای کوبی ، سوگواری ، و عشق ورزی ای راستین و واقعی ست. و این همانا آدم های به ظاهر بهنجار ( نرمال ) و خردمند ( عاقل ) پیرامون او هستند که از « زندگی طبیعی و واقعی » نابرخوردار و بی بهره بوده و تنها « ادای زندگی کردن » را در می آورند ! چه بسیار مردمانی که در این سرزمین زندگی نمی کنند؛ بلکه فقط زندگی را می گذرانند !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;داستان « سوته دلان » به ظاهر در تهران نوینی می گذرد که از پس انقلاب مشروطه پا به دوران مدرنیته ی رضا شاهی گذاشته است و نمادهای این عصر جدید را همچون سینما ، اتومبیل ، میکروفون ، تلفن ، گرند هتل و ... پذیرا شده است. اما حاتمی هوشمندانه از همه ی این نمادها می گذرد و نشانه ای از آیین و آداب اجتماعی تهران در پایان سده ی سیزدهم و آغاز سده ی چهاردهم خورشیدی و ویژگی های تاریخی آن دوران را برجسته نمی سازد تا فیلم « بی مکان و فضا » جلوه کند. از این رو ، حاتمی با وجود دلبستگی ها و دلمشغولی های همیشگی اش ، از نمای امامزاده داوود نیز به سود « بی مکان و زمان » شدن فیلم صرفنظر می کند. این گونه است که داستان « سوته دلان » به سادگی می تواند بارها و بارها ، بر سر هر کوی و بازار هر شهر و کشوری رخ دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;« سوته دلان » ، درست همچون فیلم « همشهری کین » پوچ و بی هوده بودن بلندپروازی ها و جاه جویی های آدمیان و همچنین وسواس های سخت گیرانه و کمال گرایانه ی آنان را آشکارا نشان می دهد. پیام فیلم ساده و گوارا و گیراست : « زندگی ، بازیچه ای زود گذر بیش نیست و نباید کامیابی ها و شکست های مان در آن را بیش از اندازه پیش چشم و ذهن مان درشت و برجسته کنیم ». هر گاه بحث من و مراجع در ساختار روان درمانی های شناختی – رفتاری به این ساخته ی گیرا ، ماندگار و اثر گذار زنده یاد علی حاتمی می رسد ، درست همانند بحث درباره ی برداشت مراجع از فیلم ارزشمند « همشهری کین » ، از مراجع می پرسم که با این برداشت من از این فیلم هم اندیش هست یا نه : « جاه طلبی و بلندپروازی تان را محدود و کنترل کنید ؛ خود و جایگاه تان در زندگی را باور داشته باشید ؛ و از این بازیچه ی زودگذر کوتاه و ناپایدار – زندگی – لذت ببرید و کامیاب شوید ! » و سپس نظر او را در این باره جویا می شوم که به راستی آیا آدمی نمی تواند زندگی – این بازیچه و نمایش زودگذر و از دست رفتنی - را ساده تر بگیرد و بگذراند و رها کند ؟؟ واقعیت ها دگرگون نمی شوند؛ اما شناخت ، برداشت ، تعبیر و تفسیر ما از این واقعیت ها می تواند دگرگون شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;فیلم « سوته دلان »  به ویژه آن هنگام که مراجع به فاصله ی فراوان آرمان های بلندپروازانه و کمال گرایانه اش با واقعیت زندگی اش و ناتوانی اش در رسیدن به این اهداف آگاه شده است ، به خوبی می تواند او را در ساختار روان درمانی شناختی – رفتاری ، از بلندپروازی های خودشیفته وار ( و بعضا روان پریشانه ) و کمال طلبی های وسواس گونه و اجباری اش دور ساخته و مفهوم ساده و گوارای زندگی آمیخته به آسان گیری و بسندگی ( قناعت ) را در پیش چشم و ذهن او نشاند؛ بدین ترتیب ، مراجع می تواند آرامش روز و دلخوشی شب و « حوضچه ی اکنون » خودش را از گرداب افسردگی و سرخوردگی های برآمده از ناکامی و شکست ایمن و به دور نگاه دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; برادر بزرگ تر به ظاهر خردمند « آقا مجید ظروفچی جوبچی » همان فرد افسرده ی مورد اشاره ی  « سیلوانو آریتی » در نظریه ی « دیگری چیره » در رخ دادن افسردگی ست؛  برادری که پیکر رو به سردی آن به ظاهر کند ذهن به کرانه ی کامیابی و خوشبختی رسیده را به آستانه ی امامزاده داوود رسانده و اینک خسته و کوفته و درمانده ، پس از سال ها زندگی سخت گیرانه و کمال جویانه ، به تلخی در می یابد که آرمان و کمالی که او سال ها برای آن زندگی را به کام خودش تلخ کرده است ، هرگز آن گونه نبوده که بتواند انتظارات این جهانی و آن جهانی او را برآورده سازد. اکنون برای او تنها آه و حسرت و افسوس باقی مانده است تا « ناکام » و درمانده به یک عمر اشتباه اقرار ، و اعتراف کند که : « همه ی عمر دیر رسیدیم ».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 09:34:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>7 جزء و جلوه ی سرنوشت ساز مدرنیته در نخستین دگرگونی دیجیتال تاریخ</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG height=555 alt=&quot;زن ایرانی و مدرنیته ( تجدد ) &quot; hspace=0 src=&quot;http://gigaimage.com/images/ixg68gip5u1hoas4zkec.jpg&quot; width=374 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;مدرنیزم ( نو گرایی ) ، لیبرالیزم ( آزادی گرایی ) ، رشنالیزم ( خرد گرایی ) ، ایندیویجوالیزم ( فردیت گرایی ) ، هدونیزم ( لذت گرایی ) ، سکولاریزم ( حاکمیت این دنیایی ) و سکشوالیزم ( جنسیت گرایی ) ، 7 جزء و جلوه ی مدرنیته در ایران هستند که روند نخستین دگرگونی دیجیتال تاریخ در این سرزمین را بی بازگشت و شکست ناپذیر ساخته اند؛ چه نادانند آنان که گمان می برند که با دروغ ، نیرنگ ، خشونت و پرخاش می توانند فرجام را دگرگون سازند !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;زنان ایرانی در راه مدرنیته ( تجدد )&quot; hspace=0 src=&quot;http://i17.tinypic.com/2portdz.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 09:32:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیگر چه گونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;آن شعله ی بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;........&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ستاره های عزیز &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;ستاره های مقوایی عزیز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن می گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;دیگر چه گونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;              ( فروغ فرخزاد ، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 06:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد ...</title>
<link>http://sonfransisco.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;در میان امواج خروشان و سهمگین « نیرنگ » ، « دروغ » و « رذالت » ، به دنبال تکه الوار « انسانیت » ، « راستی » و «شرافت » گشتن ، چه اندازه دشوار و هراس انگیز است !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                              ( بهنام اوحدی ، ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ )&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 05:16:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sonfransisco&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>sonfransisco</dc:creator>
<guid>http://sonfransisco.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
